سالروز زمین لرزه ی بم در سال ۱۳۸۲

 

عکسهای زلزله بم, تاریخ زلزله بم

سالروز زلزله بم

 

شهرستان بم، قديمی و پررونق

مطابق آمار آخرين سرشماري عمومي نفوس و مسكن در سال ۱۳۷۵ جمعيت شهرستان بم ۱۹۸۴۳۵ نفر بوده كه از آن ميان حدود ۴۳ درصد شهرنشين و ۴۷ درصد روستانشين می باشند. اين شهرستان در مشرق و مركز استان كرمان قرار گرفته و مشتمل بر چهار بخش حومه(مركزي)، ريگان، نرماشير و فهرج و شهر‌هاي بم و بروات است. از جمله آثار باستاني اين شهرستان ميل نادري از دوره نادرشاه، قلعه دختر دوره اشكانيان، ويرانه‌هاي ساساني-اسلامي نرماشير و قلعه (ارگ) بم مي‌باشد. در سال ۱۳۱۶ هجري شمسي شهرستان بم در استان هشتم ايران با بخش‌هاي بم، جيرفت، ساردويه و كهنوج و مشير (بردسير) تشكيل شد و به مرور بخش‌هاي مختلف از اين شهرستان جدا شدند و شهرستان‌هاي جيرفت و كهنوج را تشكيل دادند.

 

عکسهای زلزله بم, تاریخ زلزله بم

زمین‌لرزه بم در ذهن مردم ایران به عنوان یکی از فاجعه‌بارترین حوادث طبیعی معاصر کشور است

 

وقوع بلاياي طبيعی به خصوص زلزله غالبا تاثيرات مخربي بر سكونت‌گاه‌های انسانی باقی گذارده و تلفات و خسارات سنگينی بر ساكنان آنها وارد می سازند. بر اثر وقوع اين سانحه طبيعی ساختمان‌ها و زيرساخت‌ها نابود می شوند و عوارض اقتصادی وسيعی بر جوامع و كشورها تحميل می شود. حتی در برخی موارد با توجه به وسعت و محل وقوع زلزله فرآيند توسعه اقتصادی يك كشور سال‌ها به تاخيرمی افتد.

 

امروز، سالروز زلزله غم انگیز بم است؛ زلزله ای که با وقوعش، قلب تک تک مردم ایران را جریحه دار کرد و تا به امروز نیز از هیچ یک از خاطره‌ها محو نشده است.

بامداد پنجم دی ۱۳۸۲ ساعت ۵ و ۲۶ دقیقه و ۲۶ ثانیه، زمین لرزه ای به قدرت ۵/۶ ریشتر بم را با چنان شدتی تکان داد که امواج آن تا ۲۰۰ کیلومتری نیز محسوس بود.

زمین‌لرزه بم در ذهن مردم ایران به عنوان یکی از فاجعه‌بارترین حوادث طبیعی معاصر کشور، یادآور خاطرات تلخی است.

 

عکسهای زلزله بم, تاریخ زلزله بم

عکس های زمین لرزه بم

 

طبق آخرین آمار رسمی، زمین‌لرزه بم ۴۲ هزار قربانی، ۵۰ هزار مجروح و بیش از یک صدهزار نفر بی‌خانمان به جای گذاشت. این درحالی است که تعداد واقعی قربانیان به مراتب بیش از میزان اعلام شده بود. در اثر این حادثه ۹۰ درصد از سازه‌های شهر بم به کلی تخریب شدند. ارگ بم که با ۲۵۰۰ سال قدمت بزرگترین سازه‌ی گلی جهان بود و میراث گرانبهای تاریخی به شمار می‌رفت، به کلی ویران شد.

 

قبل از وقوع زمین‌لرزه ۶٫۶ ریشتری سه پیش‌لرزه خفیف روی داد که دو لرزش حوالی ساعت ۲۴ و سومی ۴۵ دقیقه قبل از زلزله اصلی احساس شد. اما شدت زلزله، عمق کم، ساعت وقوع، طولانی بودن مدت زمین لرزه و نزدیکی کانون زلزله به شهر موجب خسارات فراوان گردید. فاجعه این زمین‌لرزه در سده گذشته ایران بی‌مانند بود. در آن زمان مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران محل رخداد زمین‌لرزه را حدود ۱۵۰ کیلومتر دورتر از کانون زلزله اعلام کرد بطوری که تا بعد از ظهر آنروز اطلاع دقیقی از بیشترین مناطق آسیب دیده در دست نبود.

 

خسارات زمین لرزه بم :

در اثر این زمین‌لرزه ۷۰ درصد از سازه‌های شهر بم به کلی تخریب شدند.

ارگ بم که با ۲۵۰۰ سال قدمت بزرگترین سازهٔ گلی جهان بود، به کلی ویران شد.

 

عکسهای زلزله بم, تاریخ زلزله بم

ارگ بم قبل از زمین لرزه بم

عکسهای زلزله بم, تاریخ زلزله بم

ارگ بم بعد از زمین لرزه بم

 

بازسازی و امداد در زمین لرزه بم :

طبق برنامه‌ریزی مسئولان، بازسازی بم باید تا تابستان سال ۸۴ به پایان می‌رسید. اما ضعف مدیریت، ناهماهنگی میان نهادها، عدم استفاده بهینه از نیروهای متخصص خارجی، عدم آموزش صحیح امدادگران و سوء استفاده در کنار عوامل متنوع دیگر باعث شده تا بازسازی شهر به کندی انجام گیرد.

 

یکی از آثار این زلزله بهبود روابط ایران و آمریکا بود. بطوری‌که یک هواپیمای نظامی آمریکا برای اولین بار در بیش از ۲۰ سال اخیر در ایران فرود آمد. ایران که در آن هنگام توسط رئیس‌جمهور آمریکا، جرج بوش، یکی از اعضای محور شرارت قلمداد می‌شد، از آمریکا کمک‌های انسان‌دوستانه مستقیم دریافت کرد و پس از آن به پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پیوست که بر اساس آن نظارت بیشتری بر فعالیت‌های اتمی این کشور صورت می‌گرفت.

 

به عبارت بهتر دقیقاً یک هفته بعد از این که ایران توافق را امضا کرد، زلزله بم رخ داد. به همین دلیل برخی اعتقاد دارند زلزله پیامد این توافق بوده‌است در مجموع ۴۴ کشور نیروهایی را برای کمک به عملیات امداد ارسال کرده و حدود ۶۰ کشور پیشنهاد کمک دادند.

در دهمین سالگرد وقوع زلزله، رئیس بنیاد مسکن انقلاب اسلامی در خصوص بازسازی مناطق زلزله‌زده اعلام کرد ۹۵ هزار واحد مسکونی در این مدت برای آسیب‌دیدگان ساخته شده‌است.

 

 

منبع:fa.wikipedia.org

واحد پول ایران از قران تا ریال

 

در فروردین ماه سال ۱۳۱۱ واحد پول ایران از قران به ریال تغییر کرد. قران واحد پول ایران در دوران قاجاریه بود. نام قران کوتاه شده صاحب‌قران است. قران از نقره و به‌صورت سکه‌های ده شاهی (نیم قران)، یک قران، دو قران و پنج قران ضرب می‌شد. با توجه به اینکه قران هزار دینار ارزش داشت در زبان عامیانه، زار (هزار) نیز نامیده می‌شد.

 

واحد پول ایران در قدیم, آخرین واحد پول ایران

ایرانیان از دینار به‌عنوان واحد پول استفاده می‌کردند

 

این سنت حتی بعد از تغییر واحد پول ایران به ریال هم ادامه پیدا کرد و سکه‌های دو ریالی و پنج ریالی دوزاری و پنج زاری نامیده می‌شدند.

دینار واحد قدیمی پول در امپراتوری روم شرقی یا دیناریوس بوده است. مسلمانان پس از فتح روم، دینار را به‌عنوان واحد پول خود انتخاب کردند و حتی امروز نیز در برخی از کشورهای عربی از این عنوان واحد پول استفاده می‌شود.

 

ایرانیان نیز از دینار به‌عنوان واحد پول استفاده می‌کردند، هر چند به تدریج و در اثر تورم، دینار ارزش خود را از دست داد.

ابتدا سلطان محمود غزنوی سکه یکصد دیناری یا صنار را با نام «محمودی» ضرب کرد. همزمان شاهان سامانی نیز سکه‌های ۵۰ دیناری را ضرب و آن را «شاهی» نامیدند.

 

در دوره صفوی، شاه عباس شروع به ضرب یک سکه کرد به ارزش ۲۰۰ دینار یا دو محمودی. این سکه به «عباسی» معروف شد و بسیار مورد استفاده قرار گرفت. در همین زمان، به علت رابطه پرتغال با ایران، سکه‌های پرتغالی در ایران رایج شد. این سکه‌ها «رئال» نام داشتند (که هنوز هم واحد پول بعضی از مستعمرات سابق پرتغال، مثل برزیل است). این واحد پول، بر مبنای وزنش، مطابق ۱۱۷۵ دینار در نظر گرفته شد.

 

سکه رئال پرتغال در ایران به‌عنوان ریال رواج پیدا کرد به این ترتیب دولت ایران دست به ضرب سکه‌هایی ریال زد که برای مبالغ بالا به کار می‌رفت. در اواخر قرن هجدهم میلادی، نادرشاه افشار هم یک نوع سکه به ارزش ۵۰۰ دینار ضرب کرد که به اسم خودش «نادری» خوانده می‌شد، اما خیلی زود در فرهنگ عام به جای لفظ نادری، استفاده از لفظ «ده شاهی» (شاهی= پنجاه دینار: ۵۰۰ دینار= ده شاهی) رواج پیدا کرد.

 

واحد پول ایران در قدیم, آخرین واحد پول ایران

واحد پول ایران در قدیم

 

در دوران قاجار تومان، قران و شاهی واحدهای اصلی پول ایران را تشکیل می‌دادند. تومان واژه‌ای ترکی است و به معنی ۱۰ هزار که در تقسیمات لشکری هر ۱۰ هزار سرباز، تومان و فرمانده آنها، امیر تومان نامیده می‌شد.

 

فتحعلی‌شاه قاجار برای نخستین بار، تومان طلا را با وزن یک و یک ششم مثقال در سال ۱۱۸۸ هجری خورشیدی ضرب کرد. در این زمان همچنین سکه نقره جدید یا‌‌ همان «قران» نیز متداول شد که معادل یک دهم تومان و پنج عباسی یا ۲۰ شاهی بود. این واحد پول بین سال‌های ۱۲۰۳ تا ۱۳۱۰ در ایران رواج داشت. در این دوران همچنین واحد شاهی که به‌صورت سکه‌ای مسی بود نیز رایج بود.

 

ناصرالدین شاه در سال ۱۲۵۹ هجری خورشیدی وزن طلای تومان را کاهش داد و ارزش آن برابر ۱۰ قران نقره شد. واژه ریال که ریشه اسپانیایی و پرتغالی دارد به مفهوم «شاهی» و همچنین نام سکه‌ای نقره‌ای است که در دو کشور مذکور و سرزمین‌های وابسته به آنها رواج داشته و سپس وارد زبان فارسی شده است.

 

ریال که سکه‌ای جهانی و معادل ۱۲۵۰ دینار یا یک هشتم تومان ارزش داشت، برای نخستین بار در سال ۱۱۷۶ هجری خورشیدی رواج یافت. در سال ۱۲۰۳، ریال از رونق افتاد و جای خود را به قران که معادل هزار دینار یا یک دهم تومان بود، داد؛ تا به این ترتیب واحد پول ایران وارد سیستم اعشاری شود.

 

واحد پول ایران در قدیم, آخرین واحد پول ایران

واحد قدیمی پول

 

اول فروردین ۱۳۱۱ هجری خورشیدی به علت کم شدن ارزش قران و نیاز به واحد پول ساده و قوی، ریال با پشتوانه طلا به‌عنوان واحد اصلی پول ایران قرار گرفت. ریال در اقتصاد ایران تاکنون جایگاه خود را به‌عنوان واحد پول رسمی حفظ کرده است.

 

بانک شاهنشاهی که توسط انگلستان تاسیس شده بود، حدود ۴۰ سال، چاپ اسکناس را در انحصار خود داشت؛ تا اینکه در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۰۹، حق انتشار اسکناس از آن بانک سلب و به بانک ملی ایران واگذار شد. دو سال بعد و همزمان با آغاز سال ۱۳۱۱، واحد پول کشور که از قران به ریال تغییر کرده بود توسط بانک ملی ایران منتشر و ملاک معاملات قرار گرفت. اسکناس‏‌های اولیه به‌صورت ۵، ۱۰، ۲۰، ۵۰، ۱۰۰ و ۱۰۰۰ ریالی، چاپ شد.

 

منبع:donya-e-eqtesad.com

 

آداب و رسوم قدیم ازدواج در همدان

آداب و رسوم ازدواج در همدان, مراسم ازدواج در همدان

رسم ازدواج مردم همدان

در گذشته های نه چندان دور مراسم ازدواج در همدان آداب و رسوم ساده و خاص خود را داشت که این روزها خبری از آن نیست که این امر توجه مسئولان به زنده نگهداشتن رسوم به جامانده را گوشزد می کند.

شاید بیان آداب و رسوم ازدواج در همدان قدیم نوعی یادآوری باشد برای آنهایی که زمانی این آداب و رسوم را دیده‌اند و بازگویی این آداب و رسوم برای کسانی باشد که آنها را ندیده‌اند اما در موردش شنیده‌اند.

در گذشته ازدواج از جمله مراسمی بود که آداب و رسوم خاصی برای خود داشت به‌ طوری که هنوز که هنوز است بسیاری از قدیمی‌ها این آداب و رسوم را به‌یاد دارند.

در گذشته نه چندان دور مراسم ازدواج باید بر طبق اصول خاصی برگزار می‌شد که البته در این بین افرادی که متمول بودند مراسم ازدواجشان متفاوت‌تر بود به‌طوری که گاهی هفت شبانه روز مراسم ازدواج آنها طول می‌کشید.

پس از انجام مراحل اولیه چون انتخاب همسر، توافق دختر و پسر با یکدیگر، مهریه مشخص می شد و مراسم نامزدی نیز به سادگی برگزار می شد.

بعد از صلاح‌بینى برنامه رخت‌بران انجام مى‌شد که این برنامه اختصاص به بریدن پارچه لباس عروس داشت.

داماد هفت نوع پارچه براى هفت دست لباس عروس خریداری می کرد

لباس عروس به‌وسیله داماد خریدارى مى‌شد که عبارت بود از هفت نوع پارچه براى هفت دست لباس. لباس‌ها با تشریفات خاصى به خانه عروس فرستاده مى‌شد و براى شرکت در مراسم رخت‌بران تعدادى زنان فامیل دعوت مى‌شوند.

گاهى ضرب و دفى هم تهیه مى‌شد و وقتى خیاط قیچى به‌دست مى‌گرفت همه ابراز شادى مى‌کردند و مبارک‌باد مى‌گفتند. خیاط ابتدا یک نقل بادامى را با قیچى از وسط دو نیم مى‌کرد و زنان هلهله‌کنان و لیلى‌گویان شادمانى مى‌کردند و به عروس تبریک مى‌گفتند و پذیرایى از حاضران با شیرینى شروع مى‌شد.

در این جلسه فقط چادر عروس بریده مى‌شد و خیاط بقیه پارچه‌ها را با خود مى‌برد.

روز پیش از عقد، مجلسى در منزل عروس ترتیب مى‌یافت و زنان جوان دو خانواده در آن شرکت مى‌کردند.

شیرینى و نقل میوه قبلاً از طرف خانواده داماد تهیه و به خانه عروس فرستاده مى‌شد و علاوه بر آن براى زنى که عروس را آرایش مى‌کرد یک دست لباس کامل، کلى کله قند، یک بسته چاى و مقدارى شیرینى فرستاده مى‌شد و هنگامى‌که آرایشگر شروع به آماده کردن عروس مى‌کرد حاضران هر یک پولى به او مى‌دادند.

عقدکنان با تشریفات مراسم خاصى همراه بود و از بسیارى جهات شبیه سایر نقاط ایران اجرا مى‌شد.

آداب و رسوم ازدواج در همدان, مراسم ازدواج در همدان

آداب و رسوم قدیم ازدواج در همدان

هفت عدد تخم‌مرغ را عروس و داماد باید می خوردند

از جمله اشیاء داخل خوانچه، هفت عدد تخم‌مرغ بود که عروس و داماد باید آنها را بخورند و یک قورى محتوى شیر و عسل هم کنار خوانچه عقد بود که آن را نیز داماد باید همزمان با تخم‌مرغ بنوشد.

عروس و داماد کنار هم مقابل آینه مى‌نشستند. کنار هر یک چراغ از نوع ”گرجنه“ مى‌گذاشتند و روشن مى‌کردند.

از سنن دیگر آن بود که یک کاسه محتوى آب کنار خوانچه عقد قرار مى‌دادند و داخل آن چهل عدد کلید مى‌انداختند.

یک نفر از بستگان عروس از ابتدا تا خاتمه مراسم با یک قاشق کلیدهاى داخل آب را به‌هم مى‌زد و عقیده داشتند این کار موجب باز شدن بخت زوجین مى‌شود و از چله افتادن عروس و داماد جلوگیرى مى‌کند.

چله افتادن شامل به‌دام کشیده شدن هماى سعادت زوجین و به بدشانسى و مخمصه و به طلسم افتادن بود.

براى بریدن چله نیز در پایان مراسم عقد، عروس را لب حوض و کنار باغچه برده و یک پارچه ضخیم روى سرش مى‌انداختند و آب چهل کلید بر سرش مى‌ریختند.

پس از آنکه زمان عروسى مشخص شد باید صورتى از زنان مدعوین و دعوت‌نامه‌ها نوشته شود که در جلسه‌اى با حضور بزرگان فامیل در منزل هر یک از طرفین به‌طور جداگانه انجام مى‌شود.

فرداى حنابندان، بعد از ظهر جهیزیه عروس را به خانه داماد مى‌بردند و جهیزیه را در طبق‌هاى چوبى به‌نام خوانچه چیده و باربران بر سر گذاشته و به مقصد مى‌رساندند.

اشیاءِ بزرگ و سنگین مانند فرش و ظروف مسى و امثال آن با قاطر حمل مى‌شد و دو عدد خوانچه مخصوص لباس داماد و برادر داماد بود که پیشاپیش بقیه خوانچه‌ها حمل مى‌شد.

روى لباس‌هاى داماد گل و نقل بید سنگ مى‌ریختند

روى لباس‌هاى داماد گل و نقل بید سنگ مى‌ریختند و پس از تحویل جهیزیه، از بزرگ خانواده رسید دریافت مى‌کردند.

شب آخر عروسى با تشریفات و مراسمى عروس را به خانه داماد مى‌بردند و اوایل شب به‌تدریج مدعوین در مجلس حاضر مى‌شدند.

پس از صرف شام ابتدا تعدادى از بزرگان فامیل داماد به خانه عروس مى‌‌رفتند، به این عده ”کدخدایان“ مى‌گفتند و پس از رسیدن به خانه عروس از آنها استقبال مى‌شد و با چاى و شیرینى و میوه پذیرائى به‌عمل مى‌آمد.

سپس قباله ازدواج از طرف خانواده عروس جلو آنها گذاشته مى‌شد و آنها قباله را مطالعه کرده و پس از اطمینان از صحت و سقم مطالب آن به خانه داماد مراجعت کرده و با اعلام اینکه هیچ‌گونه اشکالى در کار نیست، عده‌اى به‌طرف خانه عروس حرکت مى‌کردند.

پیشاپیش این عده یک دختر کوچک با لباسى زیبا حرکت مى‌کرد که به او گیله مى‌گفتند و جمعیت که به نزدیک خانه عروس مى‌رسید عده‌اى از بستگان عروس به پیشواز آنها مى‌آمدند و به آنها ملحق مى‌شدند و هنگام ورود به خانه عروس دسته‌جمعى صلوات مى‌فرستادند.

پس از مدتى عروس آماده ترک خانه پدرى و رفتن به خانه بخت مى‌شد اما قبل از حرکت عروس کمر او را مى‌بستند و بعد آماده حرکت مى‌شدند.

عروس را از زیر قرآن رد مى‌کردند، سپس قباله ازدواج را روى زمین جلو پاى او مى‌گذاشتند و عروس سه بار از روى آن رد مى‌شد.

برادران عروس یا عموها یا دایى‌هاى او شانه‌هاى او را مى‌گرفتند و او را تا منزل داماد همراهى مى‌کردند و با شروع حرکت حاضران صلوات مى‌فرستادند و مداحان و درویشان نادعلیاً یا على مى‌گفتند.

در لحظه ورود عروس به حیاط، داماد محتوى دستمال سکه را بر سر عروس مى‌ریخت

در لحظه ورود عروس به حیاط، داماد محتوى دستمال یا جعبه‌اى که گندم، جو، نقل و سکه بود بر سر عروس مى‌ریخت و در این موقع پدر داماد یا یکى از بزرگان فامیل آنها را دست‌به‌دست مى‌داد و سپس حضار با آرزوى شادى و خوشبختى براى زوجین محل را ترک مى‌کردند.

بعد از عروسى روز دوم ضیافتى به شام از طرف خانواده عروس برگزار مى‌شد که به آن ”داماد سلام“ مى‌گفتند.

روز سوم مراسم ”داغ ورجان“ بود که در منزل داماد برگزار مى‌شد که مختص جوانان بود و روز هفتم تمام اعضای فامیل دو طرف به دیدن عروس مى‌رفتند و هر کس هدیه‌اى مى‌داد و این روز همان پا تختى بود.

مراسم عروسى بیشتر در اواخر تابستان و اوایل پائیز انجام مى‌شد و غذاى متداول در عروسى‌هاى خانواده‌هاى متوسط آبگوشت بود. این خانواده‌ها مراسم عروسى را در یک روز و یک شب برگزار مى‌کردند اما گاهى این مراسم چند روز و چند شب ادامه مى‌یافت.

ناهار عروسى را ولیمه مى‌گفتند و مدعوین بیشتر مردان بودند و هر یک از مدعوین پس از ورود با شربت و چایى پذیرایى مى‌شد تا هنگام صرف ناهار برسد.

در هر مجمعه دو سه نوع غذا و دوغ و ترشى و پنیر و سبزى براى سه نفر گذاشته مى‌شد و دسر معمولاً انگور و خربزه بود.

پرواضح است که بسیاری از آداب و رسوم‌ می‌توانند به فرهنگ هر جامعه‌ای تبدیل شوند به‌طوری‌ که این تبدیل‌ها باعث تفاوت بین افراد می‌شود.

البته در شرایط فعلی و آنچه که ملاحظه می‌شود مرزهای فرهنگی در حال کمرنگ شدن است و به اعتقاد بسیاری از جامعه شناسان خرده فرهنگ‌ها در حال کمرنگ شدن هستند و این خرده فرهنگ‌ها همان‌هایی هستند که ریشه تاریخی طولانی ندارند اما فرهنگ‌هایی که قدیمی‌تر هستند ثبات خود را حفظ کرده‌اند.

در حال حاضر بسیاری از آنها دیگر وجود ندارند و فقط در حافظه‌هایی مانده‌اند که آنها را دیده‌اند و با از بین رفتن این افراد این آداب و رسوم به عنوان بخشی از تاریخ در خواهند آمد.

منبع:mehrnews.com

متن نوحه مخصوص محرم (۳)

 اشعار نوحه محرم, نوحه محرم جدید

متن نوحه محرم جدید

حجة‌بن‌الحسـن السلام السـلام

سیـدی سیـدی انتقـام انتقـام

دشت و صحرا لاله‌گـون است

مـاه اشـک و مـاه خـون است

 واحسینا

از تمـام وجـود آید ایـن زمزمه

تسلیت تسلیت حضـرت فاطمه

دشت و صحـرا لاله‌گـون است

مـاه اشـک و مـاه خـون است

واحسینا

آسمان و زمین صحنۀ کربلاست

قمــر فاطمـه بین طشت طلاست

 دشت و صحـرا لاله‌گـون است

مـاه اشـک و مـاه خـون است

واحسینا

سورۀ کوثـر و قدر و فرقان و نور

در محـرم رود زیـر سـم ستـور

دشت و صحـرا لاله‌گـون است

 مـاه اشـک و مـاه خـون است

واحسینا

زینب و مقتل و پیکـر چاک‌چاک

می‌زند بوسه بر حنجر چاک‌چاک

دشـت و صحـرا لاله‌گون است

مـاه اشـک و مـاه خـون است

واحسینا

ماه قتـل حسین،ماه خون خداست

فرق اکبر دوتاست،دست سقا جداست

 دشت و صحـرا لاله‌گـون است

مـاه اشـک و مـاه خــون است

واحسینا

سر به نوک سنان ذکر حق بـر لبش

اولیــن زائـرش اسب بی‌صاحبش

دشت و صحرا لاله‌گـون است

مـاه اشـک و مـاه خـون است

واحسینا

غلامرضا سازگار

نوحه و مداحی مخصوص محرم, اشعار محرم

متن نوحه محرم جدید

جنس لباسم از غمه

تارو پودش از ماتمه

تو روضه هام الحمدلله _ محرمو دیدم دوباره

سر بریده حسین و – زهرا از آسمون می یاره

محرمو دیدم دوباره

از آسمون ندا می دن نوحو علی الغریبا

ان السما بکت علی الحسین اربعینا

گهواره می یاره رباب

یکی بده یه چیکه آب

آه و واویلا

جلو یه مادر حزین

شیرخوارتونو آب ندین

آه و واویلا

جانم حسین جانم حسین

جانم حسین جان

هلال ماه از غم خمه

گریه کنید محرمه

دعوت آقامون عجیبه – من الغریب الی الحبیبه

امام رضا رخصت که امشب – روضه ما یا بن الشبیبه

اسپند و مجمر رو بیار بوی حسین بگیرم

گریه کن ای لباس سیام امسال میخوام بمیرم

ای سید عطشان حسین

عالم سنه قربان حسین

مظلوم حسین جان

 می کشی عاقبت مرا

شاه شهید کربلا

مظلوم حسین جان

جانم حسین جانم حسین

جانم حسین جان

مجیداحدزاده 

 اشعار نوحه محرم, نوحه محرم جدید

متن نوحه مخصوص محرم

عباسم و خون حسین در بدن دارم

صد باغ گل بر پیکر از زخم تن دارم

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

اگر شود نشان تیر چشم خونبارم

دست از حسین ابن علی برنمی‌دارم

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

دریا ز خونِ دیده‌ام گشته گلباران

پیشانیم را بشکنید ای ستمکاران

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

سقّایم و جاری بود خون ز کام من

در محضـر زهـرا بود این کلام من

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

در موج دریا بر تنم، التهاب افتاد

تصویر لبهای حسین روی آب افتاد

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

بر کام خشک تشنگان میکنم زاری

اشک سکینه گشته از چشم من جاری

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

با آنکه در دریای آب لب نکردم تر

خجلت ز اصغر می‌کشم تا صف محشر

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

نوحه و مداحی مخصوص محرم, اشعار محرم

متن نوحه محرم جدید

 سینه زدم تو روضه ها خدا گناهمو ریخت

شرم توی چشای این روی سیاهمو ریخت

دلتنگم من برای تو

توی سرمه هوای تو

یه روزی میشم فدای تو،حسین

مجنونم مبتلای تو

نیازمه روضه های تو

رولبمه نوحه های تو،یاحسین

خوبم یا بدم

بازم اومدم

من تنها همین

ذکرو بلدم

اربابم حسین

فرالی الحسین اگر که خسته ی گناهی

فر الی الحسین اگر برات نمونده راهی

تنها راهم،حرم،حسین

منو بخراز کرم،حسین

ای سایه ی روسرم حسین،حسین

سالارو سرورم حسین

نفسای آخرم حسین

آبروی محشرم حسین،یاحسین

دستامو بگیر

یانعم الامیر

من غرق گناه

توخیر کثیر

عبد فراری توام منو ببند به زنجیر

حبس الی الحرم کنم بدون مکث و تاخیر

گرچه عمری فراری ام

منو به خودم نذاری ام

آبرومه این نداری ام،حسین

من چون بارون جاریم

من بااین امید بهاری ام

اربعین حرم میاری ام،یاحسین

ای آب حیات

عالی درجات

اربابم حسین

جونم بفدات

جعفرخدری 

گردآوری:مجله یک پارس

عثمانی‌ها چگونه قسطنطنیه را اشغال کردند؟

 فاتح قسطنطنیه, ساخت شهر قسطنطنیه

تاریخچه اشغال قسطنطنیه توسط عثمانی ها

سلطان محمد روسای لشکر را جمع کرده و اعلان کرد که در روز نهم خرداد،۲۹ مه‌/ ۱۴۵۳ م. از دریا و خشکی به شهر حمله خواهد کرد. او سپس به نیروهای خود وعده داد که همه غنائم جنگی و اسیران را به آنها خواهد بخشید و فقط شهر و اراضی و ساختمان‌ها را برای خود نگاه خواهد داشت. افراد لشکری از این خبر به هیجان آمدند و فرماندهان ینی‌چری قول دادند که به زودی پیروزی را کسب کنند.

سلطان محمد برای افراد شجاعی که به بالای دیوارها برسند جوایز بزرگی در نظر گرفت و افراد ترسو را از مجازات سخت ترسانید. آنگاه ریش‌سفیدان و روحانیون سپاه؛ سربازان را به جهاد در راه خدا و بر افراشتن پرچم اسلام بر دیوارهای آن شهر مسیحی ترغیب کردند. شب پیش از حمله نیز خیمه‌های جنگی و کشتی‌های ترکان روشن شدند و سلطان محمد از سپاه خود سان دید و آنها را به مبارزه و مقاومت تشویق کرد.

سپاهیان با صدای بلند به تهلیل (لا اله الا الله) و تکبیر پرداختند و به این وسیله نوید پیروزی فردا را به یکدیگر می‌دادند. اما اهالی شهر که از پشت دیوارهای شهر این فریادهای شادی را می‌شنیدند می‌دانستند که این صداها در واقع اعلان پایان قطعی کار است. اگرچه خلیل پاشا آنچنان که فرانزا، وزیر امپراتور نوشته است، اخبار ارتش عثمانی را به یونانی‌ها می‌رساند و آنها را به پایداری تشویق می‌کرد، اما یأس و وحشت همه مردم و نیروهای مدافع را گرفته بود.

در عین حال، شخص امپراتور فردی شجاع و فداکار بود. او زنان خانواده خود را بر یک کشتی ونیزی سوار کرد تا به‌دست دشمن نیفتند. او نه‌تنها توصیه مشاوران مبنی بر ترک شهر را نپذیرفت، بلکه خود را به دیوار شهر رسانید و ضمن روحیه دادن به سربازانش دفاع از شهر را شخصا به عهده گرفت.

براساس آنچه مورخان مسیحی نوشته‌اند، امپراتور کنستانتین یازدهم شامگاه ۲۸ می، تمامی شخصیت‌های برجسته و سیاسی و نظامی را در کاخ خود جمع کرد و ضمن امید دادن؛ از آنان خواست تا در برابر دشمن مقاومت کنند. حاضران در انتهای جلسه یکدیگر را در آغوش گرفتند و گریستند. آخرین مراسم عشای‌ربانی نیز در همان شب در کلیسای ایاصوفیا برگزار شد و ظاهرا امپراتور و برخی از نزدیکانش هم در آن شرکت کردند.

گروهی از نیروهای بیزانس خندقی عمیق در داخل شهر ساختند و دیوار بزرگی در پشت دروازه رومانوس مقدس – که توپ‌ها آن‌را ویران کرده بود – بنا نهادند. امپراتور و ژوستینیانی و بقیه نیروهای ویژه در پشت همان دیوار برای محافظت از دروازه قرار گرفتند. افسران جنوائی در پشت دروازه‌های ادرنه قرار داشتند و «کاردینال ایزیدور» نماینده اعزامی پاپ نیز قرار بود از دیوارهایی که از پشت کاخ امپراتور تا آبهای بسفر کشیده شده بود محافظت کند.

 فاتح قسطنطنیه, ساخت شهر قسطنطنیه

 فاتح قسطنطنیه

دفاع از بندر را دریاسالار «نوتاراس» به عهده گرفت و بقیه افراد نیز در کاخ و دیگر نقاط حساس قرار داشتند. در آن شرایط، تعداد نفرات نیز همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد، از ۹ هزار نفر تجاوز نمی‌کرد که حداکثر ۶ هزار آنها یونانی و بقیه بیگانه بودند. در واقع از میان دوازده مرکز دفاعی، ۱۰ نقطه در دست افسران بیگانه جنوائی، ونیزی، آلمانی، روسی، اسپانیایی و دیگران بود و فقط دو نقطه در دست یونانی‌های بیزانسی بود.

در روز ۲۸ مه، عثمانی‌ها آخرین اقدامات خود را برای تهیه تجهیزات جنگی انجام دادند. هزار نردبان برای یورش از روی دیوارها تهیه شد، کشتی‌ها این نردبان‌ها را تا نزدیک دیواره جنوبی و شرقی حمل کردند و بقیه ناوچه‌ها هم، در یک دایره بزرگ در سواحل خارجی شهر صف کشیدند. نیروها در مراکز حساس قرار گرفتند و توپ‌ها را تا لبه خندق بزرگ در پشت دیوارها جلو آوردند.

بالاخره زمان موعود فرا رسید. ساعتی پس از نیمه‌شب شنبه ۲۹ مه‌۱۴۵۳ م، ترکان عثمانی از خشکی و دریا به شهر قسطنطنیه حمله کردند. توپ‌ها با شدت تمام از خشکی و از داخل کشتی‌ها به شهر شلیک شد. حمله اساسی متوجه باریکه دروازه رومانوس مقدس بود که در پشت آن امپراتور و همراهانش بیشترین دفاع و مقاومت را انجام می‌دادند. صدای توپ‌ها، کوبیدن طبل‌ها، فریاد سپاهیان و ناله مجروحین با هم مخلوط شده بود.

توپ‌ها و تیرهای بیزانسی‌ها نیز از بالای دیوارهای شهر به سوی سپاهیان عثمانی شلیک می‌شد. آتش یونانی هم به طرف کشتی‌ها پرتاب می‌شد. خندق بزرگ، از اجساد مهاجمان پر شده بود و نردبان‌های نیروبر در هم شکسته بود و بسیاری از کشتی‌ها در آتش می‌سوختند، ولی سپاهیان عثمانی همچنان می‌جنگیدند. با یک فرمان، نیروهای جدیدی وارد عمل شدند و از روی اجساد کشته‌های خندق گذشتند.

ده هزار نفر از ینی‌چری در حالی‌که سلطان محمد در پشت‌سر آنها بود، به دروازه یورش بردند. ژوستینیانی که یکی از وزنه‌های اصلی دفاع شهر بود، از طرف بازو و پا زخم شدیدی برداشت. او با اجازه امپراتور برای درمان زخم‌ها یا حفظ جان خود میدان را ترک کرد. بسیاری از افسران و سربازان لاتینی به تبعیت از او دست از جنگ کشیدند.

مقاومت مدافعان شهر پس از این اتفاق، به سرعت تقلیل یافت. سپاهیان عثمانی که متوجه این پیشامد شدند، فشار خود را بر دیوارها و دروازه ادرنه و رومانوس زیاد کردند. در این هنگام گروهی از ینی‌چری‌ها که حدود ۳۰ نفر بودند و اولین نفر آنها حسن نام داشت، به بالای دیوار رسیدند و اگر چه بیش از نیمی از ینی‌چری‌ها در آنجا کشته شدند، ولی افراد باقی‌مانده، راه را برای آمدن دیگر نیروها باز کردند.

در اثر گلوله‌باران ۲ ساعته توپخانه عثمانی، در چند نقطه دیوار شهر واز جمله حدفاصل «توپ‌کاپی» یا «یالی‌قاپی» نیز شکاف‌هایی به‌وجود آمد و ترکان از دروازه کوچک مخفی «سیرکوپرتا» به داخل رخنه کردند، و از گذرگاه باریکی در مقابل دروازه رومانوس مقدس وارد شهر شدند. امپراتور و همراهانش به مقاومت پرداختند ولی امپراتور در گیر و دار نبرد، به‌وسیله یک سرباز ترک از پای درآمد. برخی گفته‌اند که او قبل از کشته شدن، فریاد می‌زده است که «آیا یک نفر مسیحی پیدا نمی‌شود که مرا گردن بزند؟» و به این ترتیب آخرین امپراتور بیزانس کشته شد.

 فاتح قسطنطنیه, ساخت شهر قسطنطنیه

فتح قسطنطنیه

پس از این جریان، همه‌چیز در قسطنطنیه در هم ریخت و ترکان توانستند از دروازه «کالجاریا» نزدیک کاخ بلاشرنی امپراتوری و از ناحیه بندر به داخل شهر سرازیر شوند. در این هنگام مدافعان شهر پا به فرار گذاشتند ولی در مسیر و مدخل دروازه‌ها حدود ۲ هزار نفر از آنها کشته شدند. وقتی جنگجویان ترک از کمی تعداد مدافعان اطلاع یافتند، دست از درگیری برداشته و به تعقیب و اسارت افراد پرداختند. بسیاری از مردم شهر به طرف بندر گریختند. بقیه به کلیسای ایاصوفیا پناه بردند، به‌طوری که در عرض یک ساعت، تمامی محیط داخل کلیسا پر از کشیشان و مردان و زنان شد.

ساکنان مسیحی شهر، براساس یک افسانه قدیمی معتقد بودند، وقتی ترکان وارد قسطنطنیه شوند و رومیان را تا ستون کنستانتین که در میدان کلیسای ایاصوفیا بود تعقیب کنند، فرشته‌ای شمشیر به‌دست از آسمال نازل می‌شود، امپراتور را از چنگ مهاجمان نجات می‌دهد و زمام امور را به پیرمردی که در پای آن ستون نشسته است تفویض می‌کند و می‌گوید: «این شمشیر را بگیر و انتقام مردم را از دشمن بستان» و به مجرد شنیدن این کلمات، ترکان فورا پا به فرار می‌گذارند.

در برخی قصه‌های دیگر اما نه تنها چنین حوادثی رخ نداد، بلکه امپراتور کشته شد و ترکان مسلمان شهر را اشغال کرده و به پشت درهای کلیسا رسیدند. در این موقع، درهای کلیسا با ضربات ترکان شکسته شد و در مدت کوتاهی تمامی افراد آنجا اسیر شده و به اردوگاه عثمانی‌ها منتقل شدند. مورخان تعداد این اسرا را که دریا سالار «نوتاراس» و بسیاری از افسران و اشراف نیز جزو آنان بودند، از ۱۰ هزار تا ۵۰ هزار نفر نوشته‌اند. ولی «کاردینال ایزیدور» با لباس معمولی موفق به فرار شد و «یوحنا ژوستینیانی» نیز از راه دریا گریخت، اما مدتی بعد در اثر شدت جراحات درگذشت. بقیه کلیساهای شهر هم که مملو از اشیای نفیس و قیمتی بود، غارت شدند.

سلطان عثمانی که از این زمان به بعد او را «سلطان محمد فاتح» نامیدند، وقتی متوجه شد که سپاهیان او همه نقاط حساس شهر را متصرف شده‌اند، از اسب خود پیاده شد و به‌عنوان شکرگزاری، مشتی از خاک قسطنطنیه را برداشته و بر سر ریخت. سلطان محمد فاتح پس از اطمینان از پیروزی خود، در داخل شهر به گردش پرداخت و به کلیسای ایاصوفیا که بنای آن در قرن چهارم میلادی و در عهد کنستانتین بزرگ ساخته شده بود  وارد شد و به تماشا پرداخت.

سپس دستور داد که بر بالای منبر کلیسا، قرآن تلاوت کنند و کلیسا را به‌صورت مسجد درآورند. به این ترتیب، در مدت کوتاهی صلیب‌ها و تصاویر و مجسمه‌ها را برداشته و دیوارها را تطهیر کردند و پرچم عثمانی نیز در بلندترین نقاط شهر به اهتزاز درآمد. روز جمعه همان هفته، موذن بر فراز گنبد ایاصوفیا اذان ظهر گفت و سلطان در آن محل نماز خواند.

سلطان محمد فاتح، بیست روز در شهر به سر برد و به نظم امور پرداخت. او در این زمان فرمانی دال بر اعلان امنیت برای سکنه شهر صادر کرد تا مردمی که از شهر گریخته بودند، دوباره به آن برگردند و به کار و فعالیت عادی بپردازند. همچنین سلطان عثمانی فرمان داد، تا دیوارهای شهر قسطنطنیه را که پس از «بورسا» و «ادرنه» به‌زودی پایتخت او شد، به سرعت ترمیم کنند و مسجدی روی ویرانه‌های «کلیسای رسولان» و قبور قیصرهای بیزانس بسازند. اگر چه پیش از این نیز به‌دستور امپراتور بیزانس، مسجدی در قسطنطنیه ساخته شده بود، ولی این مسجد سلطانی، اولین مسجدی بود که خود عثمانی‌ها در آن شهر به‌وجود آوردند. البته بسیاری از کلیساها نیز تبدیل به مسجد شد.

پیش از آنکه سلطان محمد با کاروان اسیران به سوی ادرنه حرکت کند و پس از ۸۰۰ سال، مسلمانان مدفن ابوایوب انصاری را در زیر دیوارهای شهر یافتند – هر چند بنابر بعضی اقوال، مدفن او پیش از این زمان نیز در نظر مسیحیان شهر کاملا معلوم و محترم بوده و آنها قرن‌های متمادی آن را زیارت می‌کرده و برای کسب حوائج خود به او متوسل می‌شده‌اند – که این خود مساله‌ای بسیار جالب و پرمعنا است.

به‌طور کلی، قسطنطنیه، این شهر مهم تاریخی، در جریان حمله سلطان محمد عثمانی، ۴۵روز یا به عبارتی ۵۳ روز در محاصره بود، تا اینکه تهاجم اصلی آغاز شد و شهر در ۲۰ جمادی‌الاولی ۸۵۷ ه. ق. (۲۹ مه‌۱۴۵۳م.) محاصره شد. محاصره قسطنطنیه به وسیله سلطان محمد فاتح در حقیقت پنجمین محاصره دولت روم شرقی از سوی عثمانی‌ها بود و قبلا بایزید اول در ۱۳۹۶ م. دوبار آن‌ را محاصره کرده بود و سپس پسرش موسی و در سال ۱۴۲۲ م.

مراد دوم به این کار اقدام کرده بود. این شهر از آغاز بنای جدیدش به‌وسیله کنستانتین بزرگ، جمعا ۲۹ بار محاصره شده بود که ۷ مرتبه به‌دست مهاجمان سقوط کرده بود و هر بار نیز مجددا به تملک امپراتور مسیحی درآمده بود. تا اینکه برای هشتمین بار به‌دست محمد دوم عثمانی سقوط کرد و برای همیشه در دست عثمانی‌ها باقی ماند. در واقع این نخستین باری بود که این شهر پس از ۱۱۲۵ سال، از قلمرو مسیحیت خارج و به قلمرو اسلامی درمی‌آمد.

باید در نظر داشت که فتح قسطنطنیه برای محمددوم، اهمیت استراتژیک زیادی نداشت، زیرا عثمانی‌ها پیش از این زمان توانسته بودند بدون تصرف قسطنطنیه به داخل اروپا راه پیدا کنند.از این‌رو، این نقطه جغرافیایی در واقع ارزشی مساوی یا حتی – با در نظر گرفتن صدماتی که عثمانی‌ها برای فتح آن دیدند – کمتر از نواحی دیگر داشت. ولی از نظر نظامی – تسخیر قسطنطنیه – اروپا را از پایگاهی محروم کرد، که اگر در اختیار ارتشی کارآمد قرار می‌گرفت، احتمالا می‌توانست نظام دفاعی و حکومت عثمانی را در هم بشکند.

 فاتح قسطنطنیه, ساخت شهر قسطنطنیه

سقوط قسطنطنیه به‌دست عثمانی‌ها

به همین جهت؛ سقوط این شهر به‌دست ترکان عثمانی، حادثه بزرگی بود که در واقع بیش از آنکه برای مسلمین و آسیا سودی داشته باشد، برای اروپای مسیحی مصیبت‌بار بود و آثار دگرگون‌ساز آن به‌زودی در اروپا ظاهر شد. دقیقا از این رو است که سال سقوط قسطنطنیه (۱۴۵۳ م) در نظر اروپاییان مسیحی، سال آغاز تحولات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و علمی و هنری و حتی دینی به‌حساب آمده است. این رخداد ابتدای دورانی است که اروپاییان، قرون وسطی و عصر ظلمت‌ را رها می‌کنند و قدم‌ در راهی نو می‌گذارند.

شاید اشاره به برخی آثار سقوط قسطنطنیه به‌دست عثمانی‌ها، بتواند اهمیت این واقعه تاریخی را تا حدودی نشان دهد: این پیروزی توانست نوعی پاسخ به حملات صلیبیان به ممالک اسلامی طی قرون گذشته (۶۸۰ – ۴۹۰ ه) یا اقدامات آنان در اسپانیا باشد. دربار پاپ پس از این واقعه متوجه شد که مهم‌ترین پشتیبان و نیرومندترین سنگر مسیحیت در شرق را از دست داده است؛ به این ترتیب، مرزهای سیاسی مسلمانان با مرکزیت مسیحی در رم به نزدیک‌ترین حد خود رسید.

عثمانی‌ها پس از این توانستند به راحتی و با اقتدار بیشتری به طرف شمال بالکان حرکت کنند. استقرار و سلطه عثمانی‌ها بر بسفر و داردانل مشکلات دریایی فراوانی برای اروپاییان چه از نظر نظامی و چه از نظر اقتصادی به‌وجود آورد و بر سلطه و قدرت عثمانی‌ها در دریای سیاه و مدیترانه افزود.

به این ترتیب، گلوگاه تجارت اروپا با سرزمین‌های شرق دور و جنوب در آسیا و آفریقا در اختیار عثمانی‌ها قرار گرفت؛ این واقعه همان‌گونه که صدمات اقتصادی فراوانی برای اروپا داشت، ثروت و درآمد سرشاری برای عثمانی‌ها به‌وجود آورد. این رویداد، زمینه ساز به‌وجود آمدن تحولات عقیدتی و فرهنگی متعددی در اروپا به‌ویژه در ایتالیا، آلمان، فرانسه شده همان‌گونه این واقعه نشان دهنده قدرت مسلمانان در آن دوران بود، سرآغاز انتشار و نفوذ دین اسلام در برخی از نواحی اروپا شد.

منبع:donya​-e-eqtesad.‎​com

گردآوری:مجله یک پارس

از کفم رها، شد قرار دل (عارف قزوینی)

زندگی نامه ابوالقاسم عارف قزوینی, سبک شعر عارف قزوینی

 شعرهای عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود.عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. عارف در سال ۱۳۰۷ جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. سرانجام عارف در روز دوشنبه دوم بهمن ۱۳۱۲ خورشیدی در حالی که ۵۴ سال داشت، مرگ زودرس به سراغش آمد و در آرامگاه بوعلی سینا به‌خاک سپرده شد.

عارف بنا به آنچه در دیوانش نوشته این تصنیف را پس از جدایی از «دوست وفادارش» استادعلی‌محمد معمارباشی بین قم و اصفهان ساخته است (سال ۱۳۲۹ ه.ق).

 

از کفم رها، شد قرار دل

نیست دست من، اختیار دل

هیز و هرزه گرد، ضد اهل درد

گشته زین در آن در مدارد دل

بی شرف تر از دل مجو که نیست

غیر ننگ و عار، کار و بار دل

خجلتم کُشد، پیش چشم از آنک

بود بهر من در فشار دل

بس که هر کجا رفت و برنگشت

دیده شد سفید، ز انتظار دل

عمر شد حرام، باختم تمام

آبرو و نام، در قمار دل

بعد ازین ضرر، ابلهم مگر

خم کنم کمر زیر بار دل

هر دو ناکسیم، گر دگر رسیم

دل به کار من، من به کار دل

داغدار چون لاله اش کنم

تا به کی توان بود خار دل

همچو رستم از تیر غم کُنم

کور چشم اسفندیار دل

خون دل بریخت از دو چشم من

خوشدلم از این، انتحار دل

افتخار مرد در درستی است

وز شکستگی است اعتبار دل

عارف این قدر لاف تا به کی

شیر عاجز است از شکار دل

مقتدرترین خسروان شدند

محو در کف اقتدار دل

 

گردآوری:مجله یک پارس

چند شعر زیبا و عاشقانه از ترانه مکرم

اشعار عاشقانه ترانه مکرم, ترانه های ترانه مکرم

ترانه های ترانه مکرم

ترانه مُکَرَّم (زادهٔ ۱۴ مرداد ۱۳۵۹، تهران) یک نویسنده و ترانه‌سرای ایرانی است.وی از سال ۱۳۷۲فعالیت خود را با شعر نو و سپید آغاز کرد که منجر به جمع‌آوری ۲ مجموعه‌ای به نام‌های سالار و ترانه نامه شد. در بهار سال ۱۳۸۷ اولین کتاب ترانهٔ خود با نام”طلوع من” را در نمایشگاه کتاب و در سال ۱۳۸۹ دومین مجموعه ترانه‌های خود را با نام “ساعت ۹” و سومین مجموعه خود با نام “خدا رو چه دیدی ” از نشر نیماژ را در سال ۱۳۹۵ به بازار عرضه کرد.

از اولش میگفتی موندنی نیستی با من

 من که برات میموندم تو دل شکستی یا من

واسه گذشتن از تو بدون که دیر دیره

اینقدر نگو که میرم بی تو دلم میگیره

گفتی از اینجا میری به یاد من نیفتی

این حرفاتو همیشه از اولش میگفتی

تو دست کم گرفتی تموم قصه هامو

حتی دل شکسته گریه بی صدامو

گفتی فراموشم کن آخر قصه این بود

تعبیر اون دروغات فکر میکنم همین بود

گفتی از اینجا میری به یاد من نیفتی

این حرفاتو همیشه از اولش میگفتی

گفتی از اینجا میری به یاد من نیفتی

این حرفاتو همیشه از اولش میگفتی

از اولش میگفتی موندنی نیستی با من

من که برات میموندم تو دل شکستی یا من

گفتی از اینجا میری به یاد من نیفتی

این حرفاتو همیشه از اولش میگفتی

گفتی از اینجا میری به یاد من نیفتی

این حرفاتو همیشه از اولش میگفتی

از اولش میگفتی

از اولش میگفتی

از اولش میگفتی

اشعار عاشقانه ترانه مکرم, ترانه های ترانه مکرم

اشعار ترانه مکرم

فکرم درست کار نمیکنه من کی ام اینجا چیکار میکنم

بازم درگیر برگشتنت شدم بازم اسیر یک غیر ممکنم

چشمات دیگه حرف نمی زنه تکلیف من و حسم بگو چیه؟

قلبم درست کار نمیکنه زندگیم بی تو چه بی معنیه

دیگه به بن بست رسیدم و از نفس افتادم و تأکید میکنم

خودم اینجام ولی دوباره قلبم اونجا که تو هستی تبعید میکنم

دیگه به بن بست رسیدم و از نفس افتادم و تأکید میکنم

خودم اینجام ولی دوباره قلبم اونجا که تو هستی تبعید میکنم

حس من دیگه به دردم نمی خوره غصه هامو تو نمی بینی

ازم بارون می زنه توی این اتاق خیس

بعد از این گریه پشت هم احساس می کنم هدر شدم ولی

این چه آرزوییه آرومم نمیکنه

کل این قصه ها تو ذهن منه برگشتنت اما بازم غیر ممکنه

دیگه به بن بست رسیدم و از نفس افتادم و تأکید میکنم

خودم اینجام ولی دوباره قلبم اونجا که تو هستی تبعید میکنم

دیگه به بن بست رسیدم و از نفس افتادم و تأکید میکنم

خودم اینجام ولی دوباره قلبم اونجا که تو هستی تبعید میکنم

اشعار عاشقانه ترانه مکرم, ترانه های ترانه مکرم

ترانه های عاشقانه ترانه مکرم

همین خوبه که عطر تو هنوز میپیچه تو دنیام

 همین خوبه که تو هستی،تو این لحظه که من تنهام

مثل رویاست که دستاتو هنوز میشه نوازش کرد

 که میشه توی این بن بست،دوباره با تو سازش کرد

برام عادت شده اینکه،تو باشی توی هر لحظه م

به این احساس رویایی، همیشه عشق میورزم

هنوزم توی تنهاییم،واسه عشق تو میمیرم

تو وقتایی که دلتنگی،منم بدجور دلگیرم

برام بسه که میتونم دوباره پیش تو باشم

همون لحظه که گم میشی،توآغوش تو پیدا شم

برام عادت شده اینکه،تو باشی توی هر لحظه م

به این احساس رویایی، همیشه عشق میورزم

گردآوری:مجله یک پارس

شکوه از حسود (ملک‌الشعرای بهار)

 زندگی نامه ملک الشعرای بهار, شعری از ملک الشعرای بهار

شعر زیبا از ملک الشعرای بهار

محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعرای بهار شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰ هجری شمسی، در خانهٔ مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. ازمعروفترین آثار وی دیوان اشعار، سبک شناسی که در سه جلد در بارهٔ سبک نوشته‌های منثور فارسی نوشته شده، تاریخ احزاب سیاسی، تصحیح برخی از متون کهن مانند تاریخ سیستان و مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی را می‌توان نام برد.

ز شعر قدر و بها یافتند اگر شعرا

منم که شعر ز من یافته است قدر و بها

به پیش نادان گر قدر من بود پنهان

به پیش دانا باشد مقام من پیدا

همی نشاید گفتن که تیره شد خورشید

اگر نیاید روشنی به دیدهٔ اعمی

شگفت نیست گرم آفتاب سجده برد

به پیش طبع سخن گوی و خاطر دانا

ولی دریغ که بر من ز شاعری نرسید

مگر فزونی خصم و تطاول اعدا

چه حیله سازم با دشمنان بی‌آزرم

چه گوی بازم با روزگار بی‌پروا

وفا ندیدم زین روزگار عهدگسل

کدام مرد بدیدست ازین عجوز وفا

به‌ پتک جور سپهرا سرم‌ به خیره مکوب

به سنک کینه جهانا تنم به خیره مسا

به بند خویش بسی ماندی این تن رنجور

کنون نمودی در بند دشمنانش رها

جلیس من به مه وسال‌، جسم محنت‌کش

ندیم من به شب وروز، چشم خون‌پالا

به بردباری آن یک چو سد اسکندر

به خونفشانی این یک چو پهلوی دارا

برون زحد و حصا رنج بینم اندر دهر

که هست خصم وحسودم برون‌زحد وحصا

حسود چیره شود هرکرا فزود کمال

مگس پذیره شود هرکجا بود حلوا

گردآوری:مجله یک پارس

جای تو خالیست (هوشنگ ابتهاج)

اثری از هوشنگ ابتهاج, زندگینامه هوشنگ ابتهاج

شعر های هوشنگ ابتهاج

امیر هوشنگ ابتهاج (زادهٔ ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت) متخلص به، ه. ا. سایه، شاعر ایرانی است. وی هم اکنون ۹۰ ساله است و در کشور آلمان زندگی می‌کند.

 

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

این قافله از قافله سالار خراب است

اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما

آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست

امروز که محتاج توام، جای تو خالی است

فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست

هوشنگ ابتهاج

 

گردآوری:مجله یک پارس

اشعار تبریک عید سعید فطر (۶)

شعر تبریک عید سعید فطر, شعر تبریک عید سعید فطر

تبریک عید سعید فطر

عیدی که برما رحمت حق را نوید است

زیبا ترین عید خدا فطر سعید است

همچون شب قدرست برمومن شب عید

بر مخزن لطف خداوندی کلید است

فطر است عید وصل بنده با خدایش

مقبولی بنده به درگاه وحید است

یکماه عرض بندگی بر در گه حق

پادش آن الطاف او در روز عید است

بر مومنان ماه خدا میدان سبقت

هرآنکه برده گوی سبقت رو سفید است

هر مومنی را فطر میلادی دوباره ست

این عید روز اوج ایمان وامید است

نوپوش جامه، کن وجودت را معطر

هرآنچه را یکماه کشتی،وقت چیدست

تهلیل گویان کن نمازت را اقامه

فطریه ده،درعید این کاری حمید است

تبریک گوبر مومنان عیدی زحق خواه

عالم زعید فطر بهتر را ندیدست

عیدی ما امر ظهور آن مراد است

این بهترین عیدی برای هر مرید است

شاعر : اسماعیل تقوایی

اشعار تبریک عید سعید فطر, شعر نو تبریک عید سعید فطر

 شعر تبریک عید سعید فطر

امروز عید فطر و لب ازجام می، تر است

 این مستی از بیان و تصور، فراتر است

جام وصال و مستی دیدار دلبری

کز هر چه گفته اند و بگویند، برتر است

با این دو گوش، قول و غزل بس شنیده ایم

شیرین ترین سخن، نغمه الله اکبر است

از بهر طاعت تو، نخوردیم و می خوریم

امروز و این، کی از آن روزه کمتر است

تنها نه ما، ز آب و غذا روزه داشتیم

 ازغیر یار دل بگرفتن ،چه خوش تر است

چون جان و دل بریده شد از ماسوی، دلا

 اکنون شراب وصل چشیدن، میسر است

شعر تبریک عید سعید فطر, شعر تبریک عید سعید فطر

اشعار تبریک عید سعید فطر

طی شده ماه خدا برهمه عید آمده است

مومنین را خبر فطر سعید آمده است

بعد یکماه اطاعت زخداوند کریم

رمضان رفته وشوال پدید آمده است

کند آواز فرشته زسوی عرش خدا

مومنین،برگه ی اعمال، سپید آمده است

موسم مزد بود بنده ی فرمانبردار

روز مایوسی شیطان پلید آمده است

حق در این روزکند بخشش بی اندازه

هرچه خواهی بطلب روزامید آمده است

سفره گسترده خدا تاکه توافطار کنی

روزه آخرشده وفصل جدید آمده است

بهر شکرانه بده فطریه ای از مالت

رستگاری به زکات تو نوید آمده است

مومنان گرد هم آیند به انجام نماز

موسم خنده وگفتار وشنید آمده است

فرج حجت حق عیدی احسن باشد

العجل بر لب ما ذکر اکید آمده است

 شاعر : اسماعیل تقوایی

گردآوری:مجله یک پارس

گل کاغذی از ژاکلین مطرح‌ترین ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز ایرانی

اشعار ژاکلین ویگن, اشعار ژاکلین

اشعار زیبا و خواندنی ژاکلین ویگن

ژاکلین دِردِریان با نام هنری ژاکلین، آهنگساز و ترانه‌سرای ارمنی‌تبار اهل ایران است. همچنین او تنها هنرمند موسیقی ایران است که همزمان آهنگ و ترانه برای شمار زیادی از خوانندگان پرآوازه ساخته است. ژاکلین ویگن (دردریان)، فرزند ویگن، خوانندهٔ نام‌آشنای ایرانی است. او خواهر دوقلوی آیلین بازیگر سینمای قبل از انقلاب ایران و مجری سابق شبکه‌های فارسی زبان است.ژاکلین را می‌توان به‌عنوان تنها آهنگ‌ساز خانم و مطرح در تاریخ موسیقی ایران نام برد.

می پرسی ثروتم چیه هزار ترانه

زندگی بد می گذره اما شاعرانه

می پرسی منزلم کجاست وجدان امانه

نمی شناسم نشونیمو تو این زمانه

اگه پرسیدن من کیم من گل فروشم

گلای شعر کاغذیمو می فروشم

می خونم می خونم

گل کاغذی منم که زود دلش می گیره

اگه تو پرخاش بکنی اون زود می میره

وقتی که غصه دار باشه سرش به زیره

با روسری کاغذی روشو می گیره

که زودتر بمیره

 می پرسی شهرتم چیه بغض صدامه

آوازه یا آهنگه یا نبض کلامه

یه کوله بار حرفه نشسته روی دوشم

از کی از اون وقتی که ارمک بود روپوشم

هرجا ناله ساز و آواز و کلامه

بدون همون یه ذره جا همیشه جامه

می دونی می دونم

گل کاغذی منم که زود دلش می گیره

اگه تو پرخاش بکنی اون زود می میره

وقتی که غصه دار باشه سرش به زیره

با روسری کاغذی روشو می گیره

که زودتر بمیره

گل کاغذی منم که زود دلش می گیره

اگه تو پرخاش بکنی اون زود می میره

وقتی که غصه دار باشه سرش به زیره

با روسری کاغذی روشو می گیره

که زودتر بمیره

گردآوری:مجله یک پارس

بیوگرافی صدرالدین شجره (گوینده و مجری)

بیوگرافی صدرالدین شجره صدا, بیماری صدرالدین شجره

بیوگرافی صدرالدین شجره

صدرالدین شجره 

زمینه فعالیت: گوینده و مجری کارشناس رادیو، کارگردان نمایش رادیویی، نویسنده نمایش، بازیگر و کارگردان تلویزیون و بازیگر تله تئاتر

تولد: سال ۱۳۳۱

محل زندگی: لواسانات

ملیت: ایرانی

سال‌های فعالیت: ازسال ۱۳۴۶ تاکنون

مدرک تحصیلی: اپتومتری

بیوگرافی صدرالدین شجره صدا, بیماری صدرالدین شجره

صدرالدین شجره بازیگر

صدرالدین شجره متولد سال ۱۳۳۱ می باشد . نویسنده و بازیگر ۴ دهه رادیو است.

شجره در سال دوم دبیرستان، پس از به روی صحنه بردن نمایشی در مدرسه، با اکبر رادی آشنا شد و همین آشنایی، منجر به دوستی‌ای شد که تا پایان عمر «رادی» ادامه داشت.

او در سال ۱۳۴۶، در سن ۱۵ سالگی مقام نخست کشوری در آزمون فن بیان را کسب کرد و به دنبال آن وارد رادیو شد. شروع به کار وی در رادیو جوانان بود که به مدت ۷ سال ادامه داشت. خودش از آن سالها به عنوان بهترین سالهای کاری یاد می‌کند.

وی در سنین دبیرستان، به مدت ۲ سال کلاس ادبیات دانشگاه را نزد جناب خاقانی زیر نظر دکتر ضیاالدین سجادی گذراند و مباحث موسیقی، سولفژ و آواز را نیز در محضر مصطفی کمال پورتراب آموخت.

شجره بخش بعدی کار خود را با بازیگری در نمایش رادیویی آغاز کرد و بعد از مدت کوتاهی نویسندگی و تنظیم نمایشنامه برای رادیو را انجام داد.

بعد از آن کارگردانی نمایش رادیویی را شروع نمود.

صدرالدین شجره در رشته اپتومتری تحصیل کرد، اما علاقه فراوان به رادیو و نمایش، باعث شد تا به استودیوهای رادیویی کشانده شود.

بیوگرافی صدرالدین شجره صدا, بیماری صدرالدین شجره

صدرالدین شجره گوینده و مجری کارشناس رادیو، کارگردان نمایش رادیویی است

شجره در دوره فن بیان و آیین سخنوری درجه Master در گویندگی دریافت کرده‌است.

این درجه به گوینده‌ای داده می‌شود که علاوه بر اینکه فن بیان خوبی دارد، در امر بداهه‌پردازی و دادن اطلاعات کامل و جامع به مخاطب نیز مهارت داشته باشد.

صدرالدین شجره، پس از اکبر مشکین، رامین فرزاد و سبکتکین سالور، از نسل دومی‌های رادیو محسوب می‌شود.

وی در طول حدود پنج دهه فعالیت مستمر در رادیو، نویسندگی، تنظیم و کارگردانی آثار فراوانی را بر عهده داشته‌است.

بیوگرافی صدرالدین شجره صدا, بیماری صدرالدین شجره

عکس های صدرالدین شجره

بیماری صدرالدین شجره:

شجره ۶۵ ساله چند سالی است که به بیماری نادر دچار شده و از سال ۹۲ به طور متناوب در بیمارستان بستری و تحت درمان قرار گرفته است

طبق صحبت های صدرالدین شجره : دکتر گفته این بیماری بیشتر برای ملوان‌ها و کسانی است که در هوای مرطوب فعالیت می‌کنند. همچنین گفته من دچار استرس شدم و دومین نفری هستم که در حوزه کاری‌ام دچار این بیماری شدم.

 دکتر معتقد است این بیماری هیچ مناسبتی با من ندارد و به نوعی یک بیماری نادر محسوب می‌شود. طبق آمار از بین ۲۵ نفری که این بیماری را می‌گیرند، ۱۶ مورد به مرگ منجر می‌شود. اسم این بیماری «گانگرین فورنیه» است.

از جمله اقتباس رادیویی از شاهکارهای ادبی چون:

– خوشه‌های خشم(جان استاین بک)

– پدران و پسران (ایوان تورگنیف)

– راه آزادی (هاوارد فارست)

– مسخ (کافکا)

– تقریباً تمامی آثار آنتوان چخوف

– خانه عروسک (هنریک ایبسن)

– خانه اشباح (هنریک ایبسن)

– جان گابریل بورکمان (هنریک ایبسن)

بیوگرافی صدرالدین شجره صدا, بیماری صدرالدین شجره

صدرالدین شجره

او همچنین اکثر نمایشنامه‌های اکبر رادی، را برای پخش در رادیو تنظیم و کارگردانی کرده و در برخی از آن‌ها نیز بازی کرده‌است.

صدرالدین شجره در برخی شبکه‌های رادیویی به عنوان گوینده و کارشناس مجری حضور داشته‌است. از جمله:

– چشم‌انداز (رادیو ایران)

– جمعه‌ها با تئاتر (رادیو فرهنگ)

– رنگین‌کمان هنر (رادیو تهران)

– توان مثبت (رادیو تهران)

– گفتگوی هنر (شبکه گفتگو)

– بخش شبانگاهی (رادیو پیام)

– کارگردانی نمایش‌ها (رادیو نمایش)

بیوگرافی صدرالدین شجره صدا, بیماری صدرالدین شجره

صدرالدین شجره نویسنده و بازیگر ۴ دهه رادیو است

فعالیت در تلویزیون

صدرالدین شجره، علاوه بر فعالیت در رادیو در بعضی از تله‌تئاترها – فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی نیز به عنوان بازیگر یا کارگردان فعالیت داشته‌است.

تله تئاتر “هیولا”

تله تئاتر “تیغ کهنه”

مجموعه تلویزیونی “یکی از این روزها”

مجموعه تلویزیونی “مدار صفر درجه”

مجموعه تلویزیونی “زمین انسان‌ها”

مجموعه تلویزیونی “معمای شاه”

مجموعه تلویزیونی “ماه و پلنگ”

مجموعه تلویزیونی “روزهای بهتر”

مجموعه تلویزیونی “وقتی ین ناپدید شد”(کارگردان)

فیلم سینمایی “آفتاب بر بام” (کارگردان)

مجموعه تلویزیونی “آواز در باران” (نویسنده و کارگردان)

فیلم سینمایی “سپید و سیاه” (تاکنون مجوز اکران نداشته‌است)

مجموعه تلویزیونی “ستارخان”

بیوگرافی صدرالدین شجره صدا, بیماری صدرالدین شجره

بیوگرافی صدرالدین شجره

بیوگرافی صدرالدین شجره صدا, بیماری صدرالدین شجره

عکس ها و بیوگرافی صدرالدین شجره

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

گردآوری:مجله یک پارس

جشن بیل‌گردانی

مراسم بیل‌گردانی, آداب و رسوم محلی

جشن‌های باستانی

جشن بیل‌گردانی که در منطقه نیم‌ور محلات مرسوم است و از جشن‌های باستانی و پهلوانی محسوب می‌شود، ارتباط تنگاتنگی با کشاورزی و زمان آبیاری مزارع این منطقه حاصلخیز دارد و نشانه‌ای از ستیز انسان با طبیعت محسوب می‌شود. زمان این جشن در آغاز فصل زراعت بهاره بوده و گروهی از مردان کشاورز برای لایروبی شاجوب یا نهر بزرگ نیمور که از محل سر انحرافی باستانی نیمور از رودخانه انارآباد (قمرود) اقدام می‌کنند.

این عملیات لایروبی تا یک‌ماه به طول می‌انجامد و هنگامی که آب نهر به نخستین انشعاب خود که در زبان محلی وارگو نامیده می‌شود می‌رسد، مردم منطقه جشنی سنتی که یادگار سنت‌های پهلوانی است، برگزار می‌کنند. این مراسم که بیل‌گردانی نام دارد، در میدان اصلی نیمور انجام می‌شود. که از سال ۸۹ به عنوان میراث معنوی کشور به ثبت رسیده است.

مراسم بیل‌گردانی, آداب و رسوم محلی

جشن بیل‌گردانی در منطقه نیم‌ور محلات از جشن‌های باستانی و پهلوانی محسوب می‌شود

این آیین که نزدیک به ۲۰۰۰ سال قدمت دارد. این آیین به عنوان نمادی برای تشکر از آناهیتا الههٔ آب بوده که از زمان زرتشتیان، باقی‌مانده است. این آیین هم ریشه در فرهنگ آب و آبیاری دارد و هم در قدیم نمادی برای نشان‌دادن زور و پهلوانی به دشمنان بوده‌است. مردم نیم‌ور عقیده دارند این بازی آیینی، به برکت و زیادی آب کمک می‌کند.

لایروبی

در میان کشاورزان این منطقه از زمان پیشینیان رسم بوده که هر سال در مواقعی که گل و لای مسیر جوی‌های آب که از شعبه‌های رودخانهٔ قم‌رود می‌باشد را مسدود می‌کرده و یا در ماه اسفند اوایل فصل بهار که رشد گیاهان و علف‌های هرز باعث سختی آبرسانی به مزارع این شهر می‌شده، با اعلام بزرگان شهر، مردم در مسجد جامع جمع شده و با کمک یکدیگر به پاکسازی حریم جوی می‌پردازند. این رسم قدیمی هنوز هم در این شهر اجرا می‌گردد.

مراسم بیل‌گردانی, آداب و رسوم محلی

آیین بیل گردانی به عنوان نمادی برای تشکر از آناهیتا الههٔ آب بوده که از زمان زرتشتیان، باقی‌مانده

برپایی آیین

در آخرين روز ، مردم تا قبل از اذان ظهر کار را تمام کرده و به شهر بر مي گردند و جشن و آئين بيل گرداني را برگزار مي کنند. قبل از آن که لايروبان به نيم ور برسند فردي به محل آمده و پايان کار لايروبي را با خوشحالي به اطلاع مردم مي رساند. همزمان اسبي همراه با دسته بيل هاي تهيه شده به پيشواز بيلدار ها مي رود.

پس از رسيدن بيلداران به شهر ، يکي از بيلداران با لباس نظامي گروه بيلداران را که تعدادشان به دويست مي رسد تا ميدان چنار نيم ور همراهي کرده و گروه نوازنده همراه وجد و هلهله مردم به استقبالشان مي آيد. در ادامه اين آئين، بيلدار ها مقابل تماشاچيان رژه رفته و سپس نمايش بيل گردانی آغاز مي شود.

مراسم بیل‌گردانی, آداب و رسوم محلی

 مراسم بیل‌گردانی

در آیین بیل‌گردانی، در طرفی ۴ بیل را به هم و در طرف دیگر ۳ بیل را به هم گره می‌زدند. نحوه چرخاندن بیلها به دور سرچنان است که بیلهای دست راست به چپ می‌چرخانند از آغاز تا پایان بیل گردانی پای راست را جلو می‌گذارند و باید تعادل بیل و خودشان را حفظ کنند. تماشاچیان نیز به تشویق می‌پردازند. اما اگر کسی تعادلش را از دست بدهد و یا بیل‌ها به هم برخورد کند مورد تمسخر حاضران قرار می‌گیرد و همه او را به رسم قدیمی هو می‌کنند.

مراسم بیل‌گردانی, آداب و رسوم محلی

 جشن‌های باستانی و پهلوانی

مراسم بیل‌گردانی, آداب و رسوم محلی

جشن بیل‌گردانی

گردآوری:مجله یک پارس

خم ابروی تو (ظهیر فاریابی)

شاعران ایرانی, دیوان اشعار ظهیر فاریابی

دیوان اشعار ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ – ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کرده است. سخن ظهیر روان و پر از معانی دقیق و در عین حال فصیح و دارای معانی و الفاظ صریح می باشد.

یک امشبم که خم ابروی تو محراب است

چرا به گرد من از آب دیده غرقاب است

مرا که با تو نشینم گریستن بر چیست

اگر نه بخت بد وعاشقی زیک باب است

چرا هوای لبت خون من به جوش آورد

اگرنشاندن خون از خواص عنّاب است

شراب در تو اثر کرد وشمع جمله بسوخت

تو آن مبین که مرا از رخ تو مهتاب است

بیا که بهتر از این فرصتی نخواهم یافت

که چشم مست تویعنی که فتنه در خواب است

بیا که غمزه جادو بیارمید از خشم

اگر چه طرۀ فتان هنوز درتاب است

خط ار به گرد عذرات همی نیارد گشت

عجب مدار که مژگانت تیر پرتاب است

 متاب سر ز وفا گرچه در زمانه تو

وفا چو فتنه به عهد امیر نایاب است

قوام مُلک،نظام جهان،بهاءالدین

که بر سرآمدِ اسلاف وفخر اعقاب است

عمر بگو وبرستی که ملک و دولت را

تفاخر است به نامش چه جای القاب است

یگانه ای که فلک آفتاب قدرش را

در ارتفاع معالی کمین سُطر لاب است

زبهر خدمتش آید به کارگاه رَحِم

هرآن لطیفه که در مُستقرِّ اصلاب است

زجام همّت او آز را رسد هر دم

همان خلل که خرد را زباده ناب است

ایا رسیده بدان منزلت که هر ساعت

به دولت تو جهان را هزار اعجاب است

فلک به خاک جناب تو انتساب کند

که این نسب به حقیقت بهین انساب است

عقاب چرخ که گیتی شکار مِخلَب اوست

به دور تو چو کبوتر اسیر مضراب است

زتف قهر توشد خشک باغِ عمرِ عدوت

اگرچه لافش ازین برکشیده دولاب است

زباد سرد بد اندیش توست پنداری

که سال وماه فلک در لباس سنجاب است

اگر زفضل وهنر ماند درجهان رمقی

سبب تویی که در تو سرای اسباب است

همیشه تا زشفق روی چرخ سیمابی

به سان خنجر رستم زخون سرخاب است

زخون دل چو شفق باد روی دشمن تو

که اشکش از فزع خنجرت چو سیماب است

 

گردآوری:مجله یک پارس

قدرت کردگار می بینم (شاه نعمت‌الله ولی)

اشعار شاه نعمت الله ولی, شعرهای شاه نعمت‌الله ولی

شعرهای شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴) از  اقطاب و عرفای سدهٔ هشتم و نهم هجری است که طریقتی جدید در تصوف ایجاد کرد و پیروان سایر طریقت ها را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. او از جمله شعرای تصوف ایران و قطب دراویش نعمت اللهی است.

 

قدرت کردگار می بینم

حالت روزگار می بینم

حکم امسال صورت دگر است

نه چو پیرار و پار می بینم

از نجوم این سخن نمی گویم

بلکه از کردگار می بینم

غین در دال چون گذشت از سال

بوالعجب کار و بار می بینم

در خراسان و مصر و شام و عراق

فتنه و کارزار می بینم

گرد آئینه ضمیر جهان

گرد و زنگ و غبار می بینم

همه را حال می شود دیگر

گر یکی در هزار می بینم

ظلمت ظلم ظالمان دیار

غصهٔ درد یار می بینم

قصهٔ بس غریب می شنوم

بی حد و بی شمار می بینم

جنگ و آشوب و فتنه و بیداد

از یمین و یسار می بینم

غارت و قتل و لشکر بسیار

در میان و کنار می بینم

بنده را خواجه وش همی یابم

خواجه را بنده وار می بینم

بس فرومایگان بی حاصل

عامل و خواندگار می بینم

هرکه او پار یار بود امسال

خاطرش زیر بار می بینم

مذهب ودین ضعیف می یابم

مبتدع افتخار می بینم

سکهٔ نو زنند بر رخ زر

در همش کم عیار می بینم

دوستان عزیز هر قومی

گشته غمخوار و خوار می بینم

هر یک از حاکمان هفت اقلیم

دیگری را دچار می بینم

نصب و عزل تبکچی و عمال

هر یکی را دوبار می بینم

ماه را رو سیاه می یابم

مهر را دل فَگار می بینم

ترک و تاجیک را به همدیگر

خصمی و گیر و دار می بینم

تاجر از دست دزد بی همراه

مانده در رهگذار می بینم

مکر و تزویر و حیله در هر جا

از صغار و کبار می بینم

حال هندو خراب می یابم

جور ترک و تتار می بینم

بقعه خیر سخت گشته خراب

جای جمع شرار می بینم

بعض اشجار بوستان جهان

بی بهار و ثمار می بینم

اندکی امن اگر بود آن روز

در حد کوهسار می بینم

همدمی و قناعت و کُنجی

حالیا اختیار می بینم

گرچه می بینم این همه غمها

شادئی غمگسار می بینم

غم مخور زانکه من در این تشویش

خرمی وصل یار می بینم

بعد امسال و چند سال دگر

عالمی چون نگار می بینم

چون زمستان پنجمین بگذشت

ششمش خوش بهار می بینم

نایب مهدی آشکار شود

بلکه من آشکار می بینم

پادشاهی تمام دانائی

سروری با وقار می بینم

هر کجا رو نهد بفضل اله

دشمنش خاکسار می بینم

بندگان جناب حضرت او

سر به سر تاجدار می بینم

تا چهل سال ای برادر من

دور آن شهریار می بینم

دور او چون شود تمام به کار

پسرش یادگار می بینم

پادشاه و امام هفت اقلیم

شاه عالی تبار می بینم

بعد از او خود امام خواهد بود

که جهان را مدار می بینم

میم و حا ، میم و دال می خوانم

نام آن نامدار می بینم

صورت و سیرتش چو پیغمبر

علم و حلمش شعار می بینم

دین و دنیا از او شود معمور

خلق از او بختیار می بینم

ید و بیضا که باد پاینده

باز با ذوالفقار می بینم

مهدی وقت و عیسی دوران

هر دو را شهسوار می بینم

گلشن شرع را همی بویم

گل دین را به بار می بینم

این جهان را چو مصر مینگرم

عدل او را حصار می بینم

هفت باشد وزیر سلطانم

همه را کامکار می بینم

عاصیان از امام معصومم

خجل و شرمسار می بینم

بر کف دست ساقی وحدت

بادهٔ خوش گوار می بینم

غازی دوست دار دشمن کش

همدم و یار و غار می بینم

تیغ آهن دلان زنگ زده

کُند و بی اعتبار می بینم

زینت شرع و رونق اسلام

هر یکی را دو بار می بینم

گرک با میش شیر با آهو

در چرا برقرار می بینم

گنج کسری و نقد اسکندر

همه بر روی کار می بینم

ترک عیار مست می نگرم

خصم او در خمار می بینم

نعمت الله نشسته در کنجی

از همه بر کنار می بینم

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

گردآوری:مجله یک پارس

اشعار ولادت امام سجاد علیه السلام (۳)

سرود میلاد حضرت زین العابدین, مولودی ولادت امام سجاد

سرود میلاد حضرت زین العابدین

پنجم شعبان رسیده‌عاشقان گل‌آمده

دردمندان جهان وقت توسّل آمده

نور حق شد جلوه گرامشب/نخل دین شد پر ثمر امشب

یاعلی بن الحسین مولا

چهارمین شمس هدایت آمده در این‌جهان

شادمان از مقدمش گشته قلوب شیعیان

شیعه را نور دوعین آمد/هستی مولا حسین آمد

یاعلی بن الحسین مولا

شادمان گشته حسین بن علی از دیدنش

دل بَرَد از مادر خود لحظه خندیدنش

زد حسین بوسه بروی او/مادرش شد مست بوی او

یاعلی بن الحسین مولا

در گلستان نبی بار دگر گل وا شده

ازکرامات خدا مولا حسین بابا شده

درجهان نور مبین آمد/شیعه را حبل المتین آمد

یاعلی بن الحسین مولا

از قدوم‌این‌ پسر بیت الولا گلشن شده

دیده مولا حسین بن‌علی روشن شده

 شهربانو قمر‌آورده/برحسین گل پسر آورده

یاعلی بن الحسین مولا

شاعر:رضا یعقوبیان

شعر تولد امام زین العابدین, اشعار میلاد امام سجاد

شعر میلاد امام سجاد (ع)

به پنجم روز شعبان در مدینه آمده دنیا

علی بن الحسین بن علی آن گوهر والا

گرفته شهربانو در بغل قنداقه او را

کند شکر خدا جدش علی عالی اعلا

پدر باشد حسین وشاد ازمیلاد فرزندش

مبارکباد می گوید براوجبریل از بالا

علی اوسط است وبر علی اکبر برادر او

رخش را بوسه باران کرد اکبر زاده لیلا

ولیعهد حسین است وولایت را مه چارم

میان عابدان کل عالم شاخص ویکتا

شرافت دار می گردد سجده با وجود او

برای عابدین زینت برای ساجدین آقا

خدا خواهد که او بیمار درکرببلا گردد

بماند زنده وباشد به جمله شیعیان مولا

بود گریان همیشه بر مصیبتهای بابایش

مکمل می شود این کار بهر نهضت بابا

شود جشنی بپا با یاد میلادش در جنت

به مهمانداری مولا حسین وحیدر وزهرا

بسی شادی نما ای شیعه در هنگام میلادش

که تا بابای او گیرد دستت در صف عقبی

خداوندا نصیب من نما در روز میلادش

کنم طوف مزار او در شهر رسول الله

سرود میلاد حضرت زین العابدین, مولودی ولادت امام سجاد

 مولودی ولادت امام سجاد (ع)

شاده دل ِ ارض و سما/گوهر نایاب اومده

روح مناجات و دعا/دلبر ارباب اومده

حُسن ِ خدایی مثه اون/چشم دو عالم ندیده

 از کرمش بر عاشقا/خون خدا عیدی میده

 کعبه ی دلها یا علی یوسف زهرا یا علی…

زاده ی زهرا یا حسین/قلب ماها بی قراره

از قدم گل پسرت/بارون رحمت می باره

شعر ولایت میخونیم/با یه دل ِ بی تاب آقا

 ما صدقه از تو میخوایم/سائلارو دریاب آقا

کعبه ی دلها یا علی یوسف زهرا یا علی…

 حاجت مارو روا کن/آرزوی ما همینه

 به زودی زود ما بشیم/زائر شهرمدینه

 همراه سیّد علی و/یاد امام و شهدا

هم یه سفر اونجا بریم/هم یه سفرکربلا

 کعبه ی دلها یا علی یوسف زهرا یا علی…

شعر تولد امام زین العابدین, اشعار میلاد امام سجاد

شعر ولادت امام سجاد (ع)

موسم شادي و شور است پنجم شعبان رسيده

ازسوي خالق يكتا مظهر يزدان رسيده

نور سرور آمد امشب   نجل احمد آمد امشب

چارمين نور ولايت.  چون محمّد آمد امشب

يا علي بن الحسين(ع)

********

امشب از لطف خداوند از مدينه كرده ام ياد

شهر يثرب پر زشادي گشته از ميلاد سجاد

كرده حق به ره عنايت   سرزده ماه ولايت

آمده پور حسين و   چارمين شمس هدايت

يا علي بن الحسين(ع)

********

از قدوم گل زهرا شد چراغان همه دنيا

در مدينه بهر سجاد جشن شادي گشته بر پا

شد مدينه وادي طور  پرشده از شادي و شور

گل بريزيد گل بپاشيد   آمده نورٌ علي نور

 يا علي بن الحسين(ع)

********

شهربانو بوسه ميزد بر رخ زيباي فرزند

امشب از شوق نقش بسته بر لبانش گل لبخند

امشب از ره مه رسيده      نور حق از ره رسيده

شهربانو شاد شاد است     پور ثارالله رسيده

يا علي بن الحسين(ع)

********

شكر الله حق نهاده مهر او اندر سرشتم

شهر زيباي پيمبر شد بقيع او بهشتم

گل ياس بي قرينه.     مهر تو دارم به سينه

در شب ميلادت اي گل     دعوتم كن به مدينه

يا علي بن الحسين(ع)

********

اي گل باغ ولايت دست خاليم ب سويت

كن دعايم تا بگيرم گل زهرا عطر و بويت

از همه عالم گسستم       سرراه تو نشستم

بس كريم و مهرباني      شكر حق دل بر تو بستم

يا علي بن الحسين(ع)

********

مهر تو در سينه دارم تا صف حشر و قيامت

كن نظر اي گل زهرا بر من اي روح كرامت

روح تقوا جان ايمان       گشته ام من بر تو مهمان

از كرم بنشسته ام من     در كنار خوان احسان

يا علي بن الحسين(ع)

********

تو سفير كربلايي روح صبر و استقامت

تا صف محشر علي جان ميرسد بر جان پيامت

اي صبور آل عصمت       نور تو انوار رحمت

تو نشان دادي در عالم      شيعه دارد جاه و عزّت

يا علي بن الحسين(ع)

شاعر: رضا یعقوبیان

گردآوری:مجله یک پارس

به تماشا سوگند (سهراب سپهری)

 شعرهای سهراب سپهری, اشعار سهراب سپهری عاشقانه

شعرهای سهراب سپهری

سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ تهران) شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌اند.

به تماشا سوگند

و به آغاز کلام

 و به پرواز کبوتر از ذهن

 واژه ای در قفس است.

 حرف هایم ، مثل یک تکه چمن روشن بود.

من به آنان گفتم :

 آفتابی لب درگاه شماست

که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.

و به آنان گفتم :

سنگ آرایش کوهستان نیست

 همچنانی که فلز ، زیوری نیست به اندام کنلگ .

در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است

که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.

پی گوهر باشید.

لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید.

و من آنان را ، به صدای قدم پیک بشارت دادم

 و به نزدیکی روز ، و به افزایش رنگ .

به طنین گل سرخ ، پشت پرچین سخن های درشت.

و به آنان گفتم :

هر که در حافظۀ چوب ببیند باغی

صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند.

هر که با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.

آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند

می گشاید گرۀ پنجره ها را با آه.

زیر بیدی بودیم.

برگی از شاخه بالای سرم چیدم، گفتم :

چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این می خواهید ؟

می شنیدم که به هم می گفتند :

سحر میداند ، سحر !

سر هر کوه رسولی دیدند

ابر انکار به دوش آوردند.

 باد را نازل کردیم

تا کلاه از سرشان بردارد.

خانه هاشان پر داوودی بود،

چشمشان را بستیم.

دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش.

جیبشان را پر عادت کردیم.

خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم.

سهراب سپهری

گردآوری:مجله یک پارس

حقایق جالب دنیای بافتن و بافتنی

تاریخچه بافتنی, حقایق جالب دنیای بافتن و بافتنی

تاریخچه قلاب‌بافی و بافندگی

تاکنون فکر کرده اید که این بافتنی‌های دوست داشتنی، از چه دنیای عجیب و پر رمز و رازی آمده اند؟ حقایق جالبی در مورد هنر بافتن و بافتنی وجود دارد که شاید تاکنون نشنیده باشید. شاید همه فوت و فن مربوط به بافتن، دانه های زیر و رو یا پیچ و حلقه ها را خوب بدانید، اما از رمز و راز پیچیده در این بافته‌ها خبر ندارید. در این مطلب برخی از این حقایق را برای شما بازگو می کنیم.

تاریخچه بافتنی, حقایق جالب دنیای بافتن و بافتنی

حقایق جالب دنیای بافتن و بافتنی

هیچکس نمی‌داند قدمت بافتنی چقدر است

به نظر می‌رسد که بافتنی به شکل مرسوم و امروزی آن، از قلاب‌بافی قدیمی‌تر و از بافت تار و پود پارچه ای جدیدتر باشد. متاسفانه به خاطر اینکه بافته‌ها در گذر زمان به راحتی از بین می‌روند، تعیین قدمت این هنر برای باستان شناسان امری دشوار است. چوب‌ها یا میله‌های نوک تیزی که طی حفاری‌های مختلف به دست آمده اند، ممکن است میل بافتنی باشند، اما این احتمال نیز وجود دارد که برای منظوری کاملا متفاوت نیز به کار گرفته شده باشند.  واژۀ انگلیسی «knitting» برای نخستین بار در قرن چهاردهم در این کشور مورد استفاده قرار گرفت. به نظر می‌رسد که خاستگاه این هنر خاورمیانه بوده و بافتنی پس از جنگهای صلیبی به غرب برده شده است.

تاریخچه بافتنی, حقایق جالب دنیای بافتن و بافتنی

سوزن دوزی قدیمی‌تر از بافتنی، اما بسیار شبیه به آن است

در سوزن دوزی، بر خلاف بافتنی تنها از یک میل استفاده می‌شود، اما ماحصل کار بسیار شبیه به بافتنی است. سوزن دوزی ترکیبی از بافتنی و قلاب‌بافی است، به شکلی که تار به جای گره خوردن به قلاب، به صورت مداوم از داخل حلقه های نخ عبور می‌کند.  به همین خاطر و چون امکان ندارد که بافت بدون درز باشد، لازم است که تکه های مختلف به هم دوخته شوند.

تاریخچه بافتنی, حقایق جالب دنیای بافتن و بافتنی

در گذشته هنر بافتنی کاری مردانه بوده

در ابتدا، بافتن هنری کاملا مردانه بود

این همه تغییر در جامعه جذاب نیست؟ اینکه بدانیم هنری کاملا زنانه، روزی حرفه ای مختص به مردان بوده بسیار جالب توجه است. نخستین انجمن بافندگان در سال ۱۵۲۷ تاسیس شد و شاید نتوانید حدس بزنید که ورود بانوان به آن ممنوع بود.

تاریخچه بافتنی, حقایق جالب دنیای بافتن و بافتنی

ماشین بافندگی که در دوران سلطنت ملکه الیزابت اول اختراع شد

نخستین ماشین بافندگی در سال ۱۵۸۹ اختراع شد

ماشین بافندگی که در دوران سلطنت ملکه الیزابت اول توسط یک کشیش به نام «ویلیام لی» اختراع شد، مسیر صنعت پوشاک و نساجی را تغییر داد. این اختراع، بافتنی با دست را تبدیل به یک کار غیر حرفه ای و فعالیتی تفریحی بدل کرد.

به هنگام جنگ، بافتن یک وظیفه ملی تلقی می‌شد

در بسیاری از کشورها، زنان در پشت جبهه های جنگ از مردانی که می‌جنگیدند حمایت کرده و وظایف مختلفی را بر عهده می‌گرفتند؛ از ساختن بمبهای دست ساز و تعمیر اسلحه گرفته تا کشاورزی و کارهای دیگر. آنها همچنین وظیفه بافتن جوراب، کلاه، دستکش و شال گردن برای سربازانی که در مناطق سردسیر می‌جنگیدند را نیز بر عهده داشتند. به طوری که هر خانواده نه تنها برای سربازان خود بافتنی گرم می‌فرستاد، بلکه برای سایر سربازان هم لباس بافته و به مناطق جنگی ارسال می‌کردند.

تاریخچه بافتنی, حقایق جالب دنیای بافتن و بافتنی

به هنگام جنگ زنان در پشت جبهه ها برای سربازان لباس گرم می بافتند

بافتن موجب سلامتی است

ممکن است تعجب کنید، اما تحقیقات ثابت کرده است که بافتن بافتنی، علاوه بر کاهش فشار خون و تنظیم ضربان قلب، تاثیر فراوانی بر سلامت جسم و روح دارد. به عبارت بهتر، بافتن بافتنی، نوعی آرامش عمومی برای بدن به دنبال دارد که از بروز بیمارهای مختلف در بدن جلوگیری می‌کند. شاید با دیدن آرامش مادربزرگ ها در هنگام بافتن بافتنی برای نوه ها بتوانیم این موضوع را به نحوی به خود اثبات کنیم.

طی ۴۰۰ سال اول رواج این هنر، نخ پشمی محبوبترین نخ برای بافتن نبود

در سالهای اولیه رواج هنر بافتنی، نخ پشمی محبوبترین نوع نخ برای بافتن بافتنی نبود. شاید به این دلیل که در خارج از مناطقی که کشاروزی رواج داشت، دسترسی به پشم و نخ پشمی دشوار بود. به همین دلیل تا ۴۰۰ سال، نخ پنبه ای و ابریشم محبوبترین نوع نخ برای بافتنی بود. پس از آن به تدریج پشم تبدیل به سلطان بلامنازع دنیای بافتنی شد و مزرعه داران، شروع به پرورش دامهایی کردند که بطور خاص، قادر به تولید پشم نرم، محکم و پایدار باشند، مثل گوسفند نژاد «مرینو».

قرن ۲۱ اما با ظهور الیاف گیاهی نظیر بامبو، لینن و کتان، انقلابی در صنعت بافتنی پدید آورد.

تاریخچه بافتنی, حقایق جالب دنیای بافتن و بافتنی

اولین کتاب راهنمای بافتنی

نخستین کتاب راهنمای بافتن و بافتنی در قرن هفدهم نوشته شد

این کتاب راهنما که در سال ۱۶۱۱ منتشر شد، شامل ۱۲۶ صفحه طرح و الگو برای بافتنی بود که از طرحهای ساده تکراری تا صحنه های زیبا و پیچیده شبیه نقاشی در آن دیده می‌شد. جالب است بدانید که بسیاری از طرحهای پیچیده و دشوار این کتاب، بصورت دستی کشیده و رنگ آمیزی شده بود.

تاریخچه بافتنی, حقایق جالب دنیای بافتن و بافتنی

در گذشته میله های بافتنی را با استفاده از عاج و استخوان و لاک لاکپشت می ساختند

میلهای بافتنی اولیه از جنس عاج، استخوان یا لاک لاکپشت بودند

طراحی میلهای بافتنی ابتدایی به گونه ای بود که علاوه بر استحکام، باندازه کافی تیز و استفاده از آنها راحت باشد. اما استفاده از عاج، استخوان و لاک لاکپشت برای ساخت میلها کمی عجیب است.

امروزه از مواد بسیار زیادی برای ساخت میلها استفاده می‌شود؛ از پلاستیک و آلومینیوم گرفته تا بامبو و چوبهای رنگی جذاب.

تاریخچه بافتنی, حقایق جالب دنیای بافتن و بافتنی

تاریخچه بافتنی

خدایان و ایزدبانوان یونان هم بافتنی می‌بافته اند

در تاریخ شفاهی، داستانهای جالبی در خصوص بافتنی و قلاب بافی گفته می‌شود. یکی از مشهورترین این داستانها، داستان «اراکنه» است که در هنر بافتنی (و به روایت برخی داستانها قلاب بافی) بسیار ماهر بود. او با «آتنا»، ایزدبانوی حسود یونان، به رقابت پرداخت و جزای این رقابت، جنون اراکنه بود. پس از مدتی، درست هنگامی که اراکنه از زندگی خسته شده بود و قصد داشت به زندگی خود خاتمه دهد، دل آتنا به رحم آمد و او را از جنون نجات داد. اما اراکنه را به شکل عنکبوتی در آورد تا باقی عمر خود را به بافتن ادامه دهد. شاید به همین دلیل است که نام دیگر عنکبوت در زبان لاتین، «اراکنید» است و به ترس از این حشرات ریز هم «اراکنوفوبیا» گفته می‌شود.

منبع:blog.bamilo.com

گردآوری:مجله یک پارس

اشعار شهادت امام موسی کاظم علیه السلام (۴)

شعر شهادت امام موسی کاظم ع, شعری درباره ی شهادت امام موسی کاظم

شهادت امام موسی کاظم (ع)

شور محشر دوباره شد برپا

رفته سوی خدا گل زهرا

شهید از کین موسی بن جعفر شد

همه در غم زین ماتم عظمی

آه وواویلا آه و واویلا

از غم داغ هفتمین مولا

کاظمین گشته همچو عاشورا

از ستمهای دشمن بی دین

دیگه راحت شده گل طاها

آه وواویلا آه و واویلا

ای که باشی ز نسل پیغمبر

پسر فاطمه گل حیدر

به شهر کاظمین ز ظلم و کین

همچو گل از ستم شدی پرپر

آه وواویلا آه و واویلا

گل گلزار مصطفایی تو

پسر خیره النسایی تو

نهمین نور و هفتمین مولا

شیعیان را تو مقتدایی تو

آه وواویلا آه و واویلا

تو گل بوستان زهرایی

بعد بابابر همه مولایی

باب حاجاتی در همه عالم

یابن زهرا ز بسکه آقایی

آه وواویلا آه و واویلا

ای که هستی خورشید رخشنده

باصفا با دستای بخشنده

با نگاه تو گشته ام زنده

از تو هستم همیشه شرمنده

آه وواویلا آه و واویلا

تویی بر شیعه چون مه تابان

بوده ای عمری گوشه زندان

شداه ای ای نور همه دلها

شهید از ظلم و جور زندانبان

آه وواویلا آه و واویلا

تویی اسطوره جوانمردی

تو سراپا رنج و غم و دردی

چه کشیدی به حبس آخر خود

مرگ خود از خدا طلب کردی

آه وواویلا آه و واویلا

آتش کینه ها زبانه زد

پیکرت را عدو نشانه زد

تو راسندیِ مرتدِ کافر

وقت افطار به تازیانه زد

آه وواویلا آه و واویلا

همه عمرت فقط تو غم دیدی

خوشی در زندگی تو کم دیدی

بمیرم از برای تو مولا

کنج زندان رنج و ستم دیدی

آه وواویلا آه و واویلا

سوزد از غم دل محبانت

جان عالم شود به قربانت

کنج زندان ز کینه ی هارون

زد شرر زخم کینه بر جانت

آه وواویلا آه و واویلا

امان ای دل امان از این بیداد

زین مصیبت شیعه بزن فریاد

پیکر پاک موسیِ جعفر

سه روز مانده روی پل بغداد

آه وواویلا آه و واویلا

پیکر تو تشییع جنازه شد

داغ جدت دوباره تازه شد

پیکر صدچاک حسین آقا

با سم اسب و نعل تازه شد

آه وواویلا آه و واویلا

غل و زنجیر کین به پیکر تو

شکر لله ندیده دختر تو

سر پاک و مطهرت مولا

ندیده روی نیزه خواهر تو

آه وواویلا آه و واویلا

پیکرت را چه با صفا بردند

همه از غصه ی تو پژمردند

کربلا تا نام حسین بردند

همگی تازیانه می خوردند

آه وواویلا آه و واویلا

شاعر:رضا یعقوبیان

اشعار شهادت امام موسی کاظم, شهادت امام موسی کاظم

شعری درباره ی شهادت امام موسی کاظم (ع)

شده شرمنده شمس از روی حضرت کاظم

قمر شد مات از چهر نکوی حضرت کاظم

بغیر از ذات حق آگه نباشد اندر این عالم

کسی از سر اسرار مگوی حضرت کاظم

بود او ششمین رهبر ز بعد ساقی کوثر

که باشد قبله حاجات کوی حضرت کاظم

نه بتوان توصیفش کرد که آسان نیست اوصافش

که ینکو هست وصف تار موی حضرت کاظم

ببیند یوسف از رویش بگوبد مرحبا بر حق

که ینکو خلق کرده حسن روی حضرت کاظم

بعالم رنگ و بوی گل بود از نور رخسارش

بود خوی محمد خلق و خوی حضرت کاظم

ولی از جور هارون دعا لبریز شد آخر

ز زهر خانمان سوزی سبوی حضرت کاظم

بدی در گوشه زندان چاارده سال آن مولا

بدی با حق تعالی گفتگوی حضرت کاظم

طلب میکرد او مرگ از خدا با دیده گریان

که وصل یار بودی آرزوی حضرت کاظم

خدایا دست گیری تو از ژولیده محزون

بحق قرب و قدر و آبروی حضرت کاظم

شاعر: ژولیده نیشابوری 

شعر شهادت امام موسی کاظم ع, شعری درباره ی شهادت امام موسی کاظم

شعری درباره ی شهادت امام موسی کاظم (ع)

حال و روزت پریشونه-کنج زندون غریبونه

رسیده جونت به روی لب

دیگه ازدنیا خسته ای-مثل مرغ پربسته ای

ذکرلبات خلصنی یارب-دلت شده به تاب ودرتب

میسوزه پاتاسرت آقا اززهری که توبدن داری

بیاد معصومه ورضایه لحظه هم آروم نداری

تشنه وبی حال وبی رمق روخاک زندون سر میزاری

تازیونهو ناسزا-همدمت شده این شبا

توهم مثل زهرا(مادر)میگی-مرگموبرسون خدا

(واویلا آهو واویلا)

تو زنجیر پر وبالته-تازیونه افطارته

بستی توبارسفرامشب

دنیاشدروسرت خراب-وقتی می خوردپیشت شراب

یادت اومدغمای زینب-شدی توازغصه لبالب

بنداومده دیگه نفسات نیمه جونوزاریو مضطر

دستو پاهوصورتت شده دم آخری مثل مادر

بازبون روزه زیرلب میگی امان ازدل حیدر

پیش چشمای بچه ها-نشدبسته دستت آقا

شکرخداسیلی نخورد-همسرت توی کوچه ها

(واویلا آهو واویلا)

غروبا تواین سیاهچال-تا وقتی که میری ازحال

روضه ی گودال و می خونی

دلت شده دارالعزا-میسوزی یه عمریه با

داغ یه پیراهن خونی-ازاین مصیبت نیمه جونی

 کفن داشتی وخداروشکرنرفت سرت روی نی آقا

شکنجه شدی ولی دیگه سرپیکرت(کشتنت)نشددعوا

بمیرم براتنی که موند۳روز رو خاک گرم صحرا

 یکی داره سر می بره-یکی فکرانگشتره

از همه بدتر نگاهه-شمربه بنت الحیدره(دخت حیدره)

(حسین غریب کربلا)

شاعر:مصطفی اسماعیلی

اشعار شهادت امام موسی کاظم, شهادت امام موسی کاظم

 مداحی شهادت امام موسی کاظم (ع)

در گوشه ای شکسته ز آوار بی کسی

تنها اسیر و خسته و بی آشنا منم

یلدا ترین شب است شب این سیاه چال

پیر و نحیف و بی کس و بی همصدا منم

با خشت های سنگی و با میله های خویش

زندان به حال و روز دلم گریه می کند

خون می چکد زِ حلقه و می سوزم از تبم

زنجیر هم به سوز تبم گریه می کند

پوسیده پیکرم که در این چهارده بهار

در تنگنای سرد و نموری افتاده ام

از بار حلقه های ستم خرد گشته ام

دور از شعاع کوچک نوری فتاده ام

چشمم هنوز خیره به در باز مانده است

خونابه بر لبم پی هر آه آمده

گویی فرشته است که در باز می کند

اما نه باز قاتلم از راه آمده

اینبار هم به ناله من خنده می زند

دستی به زخم تازه ای زنجیر می كشد

با هر نفس به کنج لبم خون نشسته است

با هرتپش تمام تنم تیر می کشد

چشمم به میله های قفس خو گرفته است

کی می شود که خنده به روی رضا زنم

کو دخترم که باز بخندد برابرم

کو قوتی که شانه به موی رضا زنم

ای بی حیا ترین که مرا زجر می دهی

در زیر تازیانه چنین ناروا مگو

خواهی بزن دوباره مرا یا بکش مرا

اما بیا به مادر من ناسزا مگو

شاعر:حسن لطفی

گردآوری:مجله یک پارس

شعر غم انگیز فعل مجهول (سیمین بهبهانی)

شعرهای سیمین بهبهانی, شعر سیمین بهبهانی

شعر سیمین بهبهانی

سیمین دانشور (زاده ۸ اردیبهشت ۱۳۰۰ در شیراز – ۱۸ اسفند سال ۱۳۹۰ خورشیدی در تهران) نویسنده و مترجم ایرانی و همسر جلال آل‌احمد بود و در اکثر فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی همسرش حضور و همکاری داشت.وی نخستین زن ایرانی بود که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت. مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است.دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.

” بچه ها صبحتان بخیر ، سلام !

درس امروز ، فعل مجهول است

فعل مجهول چیست می دانید ؟

نسبت فعل ما به مفعول است … “

در دهانم زبان چو آویزی

در تهیگاه زنگ ، می لغزید .

صوت ناسازام آنچنان که مگر

شیشه بر روی سنگ می لغزید .

ساعتی داد آن سخن دادم

حق گفتار را ادا کردم

تا ز اعجاز خود شوم آگاه

ژاله را زان میان صدا کردم :

” ژاله از درس من چه فهمیدی ؟”

پاسخ من سکوت بود سکوت …

” د جواب بده ! کجا بودی ؟

رفته بودی به عالم هپروت ؟…”

خنده دختران و غرش من

ریخت بر فرق ژاله ، چون باران

لیک او بود غرق حیرت خویش

غافل از اوستاد و از یاران .

خشمگین ، انتقام جو ، گفتم :

” بچه ها گوش ژاله سنگین است !”

دختری طعنه زد که :” نه خانم !

درس در گوش ژاله یاسین است “

باز هم خنده ها و همهمه ها

تند و پیگیر می رسید به گوش

زیر آتشفشان دیده من

ژاله آرام بود و سرد و خموش .

رفته تا عمق چشم حیرانم ،

آن دو میخ نگاه خیره او

موج زن ، در دو چشم بی گنهش

رازی از روزگار تیره او

آنچه در آن نگاه می خواندم

قصه غصه بود و حرمان بود

ناله ای کرد و در سخن آمد

با صدایی که سخت لرزان بود :

” فعل مجهول ، فعل آن پدری است

که دلم را ز درد پر خون کرد

خواهرم را به مشت و سیلی کوفت

مادرم را ز خانه بیرون کرد

شب دوش از گرسنگی تا صبح

خواهر شیر خوار من نالید

سوخت در تاب تب ، برادر من

تا سحر در کنار من نالید

در غم آن دو تن ، دو دیده من

این یکی اشک بود و آن دگر خون بود

مادرم را دگر نمی دانم

که کجا رفت و حال او چون بود … “

گفت و نالید و آنچه باقی ماند

هق هق گریه بود و ناله او

شسته می شد به قطره های سرشک

چهره همچو برگ لاله او

ناله من به ناله اش آمیخت

که : ” غلط بود آنچه من گفتم

درس امروز ، قصه غم توست

تو بگو ! من چرا سخن گفتم ؟

فعل مجهول فعل آن پدری است

که تو را بی گناه می سوزد

آن حریق هوس بود که در او

مادری بی پناه ، می سوزد … “

سیمین بهبهانی

گردآوری:مجله یک پارس