متن نوحه مخصوص محرم (۳)

 اشعار نوحه محرم, نوحه محرم جدید

متن نوحه محرم جدید

حجة‌بن‌الحسـن السلام السـلام

سیـدی سیـدی انتقـام انتقـام

دشت و صحرا لاله‌گـون است

مـاه اشـک و مـاه خـون است

 واحسینا

از تمـام وجـود آید ایـن زمزمه

تسلیت تسلیت حضـرت فاطمه

دشت و صحـرا لاله‌گـون است

مـاه اشـک و مـاه خـون است

واحسینا

آسمان و زمین صحنۀ کربلاست

قمــر فاطمـه بین طشت طلاست

 دشت و صحـرا لاله‌گـون است

مـاه اشـک و مـاه خـون است

واحسینا

سورۀ کوثـر و قدر و فرقان و نور

در محـرم رود زیـر سـم ستـور

دشت و صحـرا لاله‌گـون است

 مـاه اشـک و مـاه خـون است

واحسینا

زینب و مقتل و پیکـر چاک‌چاک

می‌زند بوسه بر حنجر چاک‌چاک

دشـت و صحـرا لاله‌گون است

مـاه اشـک و مـاه خـون است

واحسینا

ماه قتـل حسین،ماه خون خداست

فرق اکبر دوتاست،دست سقا جداست

 دشت و صحـرا لاله‌گـون است

مـاه اشـک و مـاه خــون است

واحسینا

سر به نوک سنان ذکر حق بـر لبش

اولیــن زائـرش اسب بی‌صاحبش

دشت و صحرا لاله‌گـون است

مـاه اشـک و مـاه خـون است

واحسینا

غلامرضا سازگار

نوحه و مداحی مخصوص محرم, اشعار محرم

متن نوحه محرم جدید

جنس لباسم از غمه

تارو پودش از ماتمه

تو روضه هام الحمدلله _ محرمو دیدم دوباره

سر بریده حسین و – زهرا از آسمون می یاره

محرمو دیدم دوباره

از آسمون ندا می دن نوحو علی الغریبا

ان السما بکت علی الحسین اربعینا

گهواره می یاره رباب

یکی بده یه چیکه آب

آه و واویلا

جلو یه مادر حزین

شیرخوارتونو آب ندین

آه و واویلا

جانم حسین جانم حسین

جانم حسین جان

هلال ماه از غم خمه

گریه کنید محرمه

دعوت آقامون عجیبه – من الغریب الی الحبیبه

امام رضا رخصت که امشب – روضه ما یا بن الشبیبه

اسپند و مجمر رو بیار بوی حسین بگیرم

گریه کن ای لباس سیام امسال میخوام بمیرم

ای سید عطشان حسین

عالم سنه قربان حسین

مظلوم حسین جان

 می کشی عاقبت مرا

شاه شهید کربلا

مظلوم حسین جان

جانم حسین جانم حسین

جانم حسین جان

مجیداحدزاده 

 اشعار نوحه محرم, نوحه محرم جدید

متن نوحه مخصوص محرم

عباسم و خون حسین در بدن دارم

صد باغ گل بر پیکر از زخم تن دارم

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

اگر شود نشان تیر چشم خونبارم

دست از حسین ابن علی برنمی‌دارم

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

دریا ز خونِ دیده‌ام گشته گلباران

پیشانیم را بشکنید ای ستمکاران

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

سقّایم و جاری بود خون ز کام من

در محضـر زهـرا بود این کلام من

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

در موج دریا بر تنم، التهاب افتاد

تصویر لبهای حسین روی آب افتاد

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

بر کام خشک تشنگان میکنم زاری

اشک سکینه گشته از چشم من جاری

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

با آنکه در دریای آب لب نکردم تر

خجلت ز اصغر می‌کشم تا صف محشر

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

نوحه و مداحی مخصوص محرم, اشعار محرم

متن نوحه محرم جدید

 سینه زدم تو روضه ها خدا گناهمو ریخت

شرم توی چشای این روی سیاهمو ریخت

دلتنگم من برای تو

توی سرمه هوای تو

یه روزی میشم فدای تو،حسین

مجنونم مبتلای تو

نیازمه روضه های تو

رولبمه نوحه های تو،یاحسین

خوبم یا بدم

بازم اومدم

من تنها همین

ذکرو بلدم

اربابم حسین

فرالی الحسین اگر که خسته ی گناهی

فر الی الحسین اگر برات نمونده راهی

تنها راهم،حرم،حسین

منو بخراز کرم،حسین

ای سایه ی روسرم حسین،حسین

سالارو سرورم حسین

نفسای آخرم حسین

آبروی محشرم حسین،یاحسین

دستامو بگیر

یانعم الامیر

من غرق گناه

توخیر کثیر

عبد فراری توام منو ببند به زنجیر

حبس الی الحرم کنم بدون مکث و تاخیر

گرچه عمری فراری ام

منو به خودم نذاری ام

آبرومه این نداری ام،حسین

من چون بارون جاریم

من بااین امید بهاری ام

اربعین حرم میاری ام،یاحسین

ای آب حیات

عالی درجات

اربابم حسین

جونم بفدات

جعفرخدری 

گردآوری:مجله یک پارس

از کفم رها، شد قرار دل (عارف قزوینی)

زندگی نامه ابوالقاسم عارف قزوینی, سبک شعر عارف قزوینی

 شعرهای عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود.عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. عارف در سال ۱۳۰۷ جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. سرانجام عارف در روز دوشنبه دوم بهمن ۱۳۱۲ خورشیدی در حالی که ۵۴ سال داشت، مرگ زودرس به سراغش آمد و در آرامگاه بوعلی سینا به‌خاک سپرده شد.

عارف بنا به آنچه در دیوانش نوشته این تصنیف را پس از جدایی از «دوست وفادارش» استادعلی‌محمد معمارباشی بین قم و اصفهان ساخته است (سال ۱۳۲۹ ه.ق).

 

از کفم رها، شد قرار دل

نیست دست من، اختیار دل

هیز و هرزه گرد، ضد اهل درد

گشته زین در آن در مدارد دل

بی شرف تر از دل مجو که نیست

غیر ننگ و عار، کار و بار دل

خجلتم کُشد، پیش چشم از آنک

بود بهر من در فشار دل

بس که هر کجا رفت و برنگشت

دیده شد سفید، ز انتظار دل

عمر شد حرام، باختم تمام

آبرو و نام، در قمار دل

بعد ازین ضرر، ابلهم مگر

خم کنم کمر زیر بار دل

هر دو ناکسیم، گر دگر رسیم

دل به کار من، من به کار دل

داغدار چون لاله اش کنم

تا به کی توان بود خار دل

همچو رستم از تیر غم کُنم

کور چشم اسفندیار دل

خون دل بریخت از دو چشم من

خوشدلم از این، انتحار دل

افتخار مرد در درستی است

وز شکستگی است اعتبار دل

عارف این قدر لاف تا به کی

شیر عاجز است از شکار دل

مقتدرترین خسروان شدند

محو در کف اقتدار دل

 

گردآوری:مجله یک پارس

چند شعر زیبا و عاشقانه از ترانه مکرم

اشعار عاشقانه ترانه مکرم, ترانه های ترانه مکرم

ترانه های ترانه مکرم

ترانه مُکَرَّم (زادهٔ ۱۴ مرداد ۱۳۵۹، تهران) یک نویسنده و ترانه‌سرای ایرانی است.وی از سال ۱۳۷۲فعالیت خود را با شعر نو و سپید آغاز کرد که منجر به جمع‌آوری ۲ مجموعه‌ای به نام‌های سالار و ترانه نامه شد. در بهار سال ۱۳۸۷ اولین کتاب ترانهٔ خود با نام”طلوع من” را در نمایشگاه کتاب و در سال ۱۳۸۹ دومین مجموعه ترانه‌های خود را با نام “ساعت ۹” و سومین مجموعه خود با نام “خدا رو چه دیدی ” از نشر نیماژ را در سال ۱۳۹۵ به بازار عرضه کرد.

از اولش میگفتی موندنی نیستی با من

 من که برات میموندم تو دل شکستی یا من

واسه گذشتن از تو بدون که دیر دیره

اینقدر نگو که میرم بی تو دلم میگیره

گفتی از اینجا میری به یاد من نیفتی

این حرفاتو همیشه از اولش میگفتی

تو دست کم گرفتی تموم قصه هامو

حتی دل شکسته گریه بی صدامو

گفتی فراموشم کن آخر قصه این بود

تعبیر اون دروغات فکر میکنم همین بود

گفتی از اینجا میری به یاد من نیفتی

این حرفاتو همیشه از اولش میگفتی

گفتی از اینجا میری به یاد من نیفتی

این حرفاتو همیشه از اولش میگفتی

از اولش میگفتی موندنی نیستی با من

من که برات میموندم تو دل شکستی یا من

گفتی از اینجا میری به یاد من نیفتی

این حرفاتو همیشه از اولش میگفتی

گفتی از اینجا میری به یاد من نیفتی

این حرفاتو همیشه از اولش میگفتی

از اولش میگفتی

از اولش میگفتی

از اولش میگفتی

اشعار عاشقانه ترانه مکرم, ترانه های ترانه مکرم

اشعار ترانه مکرم

فکرم درست کار نمیکنه من کی ام اینجا چیکار میکنم

بازم درگیر برگشتنت شدم بازم اسیر یک غیر ممکنم

چشمات دیگه حرف نمی زنه تکلیف من و حسم بگو چیه؟

قلبم درست کار نمیکنه زندگیم بی تو چه بی معنیه

دیگه به بن بست رسیدم و از نفس افتادم و تأکید میکنم

خودم اینجام ولی دوباره قلبم اونجا که تو هستی تبعید میکنم

دیگه به بن بست رسیدم و از نفس افتادم و تأکید میکنم

خودم اینجام ولی دوباره قلبم اونجا که تو هستی تبعید میکنم

حس من دیگه به دردم نمی خوره غصه هامو تو نمی بینی

ازم بارون می زنه توی این اتاق خیس

بعد از این گریه پشت هم احساس می کنم هدر شدم ولی

این چه آرزوییه آرومم نمیکنه

کل این قصه ها تو ذهن منه برگشتنت اما بازم غیر ممکنه

دیگه به بن بست رسیدم و از نفس افتادم و تأکید میکنم

خودم اینجام ولی دوباره قلبم اونجا که تو هستی تبعید میکنم

دیگه به بن بست رسیدم و از نفس افتادم و تأکید میکنم

خودم اینجام ولی دوباره قلبم اونجا که تو هستی تبعید میکنم

اشعار عاشقانه ترانه مکرم, ترانه های ترانه مکرم

ترانه های عاشقانه ترانه مکرم

همین خوبه که عطر تو هنوز میپیچه تو دنیام

 همین خوبه که تو هستی،تو این لحظه که من تنهام

مثل رویاست که دستاتو هنوز میشه نوازش کرد

 که میشه توی این بن بست،دوباره با تو سازش کرد

برام عادت شده اینکه،تو باشی توی هر لحظه م

به این احساس رویایی، همیشه عشق میورزم

هنوزم توی تنهاییم،واسه عشق تو میمیرم

تو وقتایی که دلتنگی،منم بدجور دلگیرم

برام بسه که میتونم دوباره پیش تو باشم

همون لحظه که گم میشی،توآغوش تو پیدا شم

برام عادت شده اینکه،تو باشی توی هر لحظه م

به این احساس رویایی، همیشه عشق میورزم

گردآوری:مجله یک پارس

شکوه از حسود (ملک‌الشعرای بهار)

 زندگی نامه ملک الشعرای بهار, شعری از ملک الشعرای بهار

شعر زیبا از ملک الشعرای بهار

محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعرای بهار شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰ هجری شمسی، در خانهٔ مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. ازمعروفترین آثار وی دیوان اشعار، سبک شناسی که در سه جلد در بارهٔ سبک نوشته‌های منثور فارسی نوشته شده، تاریخ احزاب سیاسی، تصحیح برخی از متون کهن مانند تاریخ سیستان و مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی را می‌توان نام برد.

ز شعر قدر و بها یافتند اگر شعرا

منم که شعر ز من یافته است قدر و بها

به پیش نادان گر قدر من بود پنهان

به پیش دانا باشد مقام من پیدا

همی نشاید گفتن که تیره شد خورشید

اگر نیاید روشنی به دیدهٔ اعمی

شگفت نیست گرم آفتاب سجده برد

به پیش طبع سخن گوی و خاطر دانا

ولی دریغ که بر من ز شاعری نرسید

مگر فزونی خصم و تطاول اعدا

چه حیله سازم با دشمنان بی‌آزرم

چه گوی بازم با روزگار بی‌پروا

وفا ندیدم زین روزگار عهدگسل

کدام مرد بدیدست ازین عجوز وفا

به‌ پتک جور سپهرا سرم‌ به خیره مکوب

به سنک کینه جهانا تنم به خیره مسا

به بند خویش بسی ماندی این تن رنجور

کنون نمودی در بند دشمنانش رها

جلیس من به مه وسال‌، جسم محنت‌کش

ندیم من به شب وروز، چشم خون‌پالا

به بردباری آن یک چو سد اسکندر

به خونفشانی این یک چو پهلوی دارا

برون زحد و حصا رنج بینم اندر دهر

که هست خصم وحسودم برون‌زحد وحصا

حسود چیره شود هرکرا فزود کمال

مگس پذیره شود هرکجا بود حلوا

گردآوری:مجله یک پارس

جای تو خالیست (هوشنگ ابتهاج)

اثری از هوشنگ ابتهاج, زندگینامه هوشنگ ابتهاج

شعر های هوشنگ ابتهاج

امیر هوشنگ ابتهاج (زادهٔ ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت) متخلص به، ه. ا. سایه، شاعر ایرانی است. وی هم اکنون ۹۰ ساله است و در کشور آلمان زندگی می‌کند.

 

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

این قافله از قافله سالار خراب است

اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما

آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست

امروز که محتاج توام، جای تو خالی است

فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست

هوشنگ ابتهاج

 

گردآوری:مجله یک پارس

اشعار تبریک عید سعید فطر (۶)

شعر تبریک عید سعید فطر, شعر تبریک عید سعید فطر

تبریک عید سعید فطر

عیدی که برما رحمت حق را نوید است

زیبا ترین عید خدا فطر سعید است

همچون شب قدرست برمومن شب عید

بر مخزن لطف خداوندی کلید است

فطر است عید وصل بنده با خدایش

مقبولی بنده به درگاه وحید است

یکماه عرض بندگی بر در گه حق

پادش آن الطاف او در روز عید است

بر مومنان ماه خدا میدان سبقت

هرآنکه برده گوی سبقت رو سفید است

هر مومنی را فطر میلادی دوباره ست

این عید روز اوج ایمان وامید است

نوپوش جامه، کن وجودت را معطر

هرآنچه را یکماه کشتی،وقت چیدست

تهلیل گویان کن نمازت را اقامه

فطریه ده،درعید این کاری حمید است

تبریک گوبر مومنان عیدی زحق خواه

عالم زعید فطر بهتر را ندیدست

عیدی ما امر ظهور آن مراد است

این بهترین عیدی برای هر مرید است

شاعر : اسماعیل تقوایی

اشعار تبریک عید سعید فطر, شعر نو تبریک عید سعید فطر

 شعر تبریک عید سعید فطر

امروز عید فطر و لب ازجام می، تر است

 این مستی از بیان و تصور، فراتر است

جام وصال و مستی دیدار دلبری

کز هر چه گفته اند و بگویند، برتر است

با این دو گوش، قول و غزل بس شنیده ایم

شیرین ترین سخن، نغمه الله اکبر است

از بهر طاعت تو، نخوردیم و می خوریم

امروز و این، کی از آن روزه کمتر است

تنها نه ما، ز آب و غذا روزه داشتیم

 ازغیر یار دل بگرفتن ،چه خوش تر است

چون جان و دل بریده شد از ماسوی، دلا

 اکنون شراب وصل چشیدن، میسر است

شعر تبریک عید سعید فطر, شعر تبریک عید سعید فطر

اشعار تبریک عید سعید فطر

طی شده ماه خدا برهمه عید آمده است

مومنین را خبر فطر سعید آمده است

بعد یکماه اطاعت زخداوند کریم

رمضان رفته وشوال پدید آمده است

کند آواز فرشته زسوی عرش خدا

مومنین،برگه ی اعمال، سپید آمده است

موسم مزد بود بنده ی فرمانبردار

روز مایوسی شیطان پلید آمده است

حق در این روزکند بخشش بی اندازه

هرچه خواهی بطلب روزامید آمده است

سفره گسترده خدا تاکه توافطار کنی

روزه آخرشده وفصل جدید آمده است

بهر شکرانه بده فطریه ای از مالت

رستگاری به زکات تو نوید آمده است

مومنان گرد هم آیند به انجام نماز

موسم خنده وگفتار وشنید آمده است

فرج حجت حق عیدی احسن باشد

العجل بر لب ما ذکر اکید آمده است

 شاعر : اسماعیل تقوایی

گردآوری:مجله یک پارس

گل کاغذی از ژاکلین مطرح‌ترین ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز ایرانی

اشعار ژاکلین ویگن, اشعار ژاکلین

اشعار زیبا و خواندنی ژاکلین ویگن

ژاکلین دِردِریان با نام هنری ژاکلین، آهنگساز و ترانه‌سرای ارمنی‌تبار اهل ایران است. همچنین او تنها هنرمند موسیقی ایران است که همزمان آهنگ و ترانه برای شمار زیادی از خوانندگان پرآوازه ساخته است. ژاکلین ویگن (دردریان)، فرزند ویگن، خوانندهٔ نام‌آشنای ایرانی است. او خواهر دوقلوی آیلین بازیگر سینمای قبل از انقلاب ایران و مجری سابق شبکه‌های فارسی زبان است.ژاکلین را می‌توان به‌عنوان تنها آهنگ‌ساز خانم و مطرح در تاریخ موسیقی ایران نام برد.

می پرسی ثروتم چیه هزار ترانه

زندگی بد می گذره اما شاعرانه

می پرسی منزلم کجاست وجدان امانه

نمی شناسم نشونیمو تو این زمانه

اگه پرسیدن من کیم من گل فروشم

گلای شعر کاغذیمو می فروشم

می خونم می خونم

گل کاغذی منم که زود دلش می گیره

اگه تو پرخاش بکنی اون زود می میره

وقتی که غصه دار باشه سرش به زیره

با روسری کاغذی روشو می گیره

که زودتر بمیره

 می پرسی شهرتم چیه بغض صدامه

آوازه یا آهنگه یا نبض کلامه

یه کوله بار حرفه نشسته روی دوشم

از کی از اون وقتی که ارمک بود روپوشم

هرجا ناله ساز و آواز و کلامه

بدون همون یه ذره جا همیشه جامه

می دونی می دونم

گل کاغذی منم که زود دلش می گیره

اگه تو پرخاش بکنی اون زود می میره

وقتی که غصه دار باشه سرش به زیره

با روسری کاغذی روشو می گیره

که زودتر بمیره

گل کاغذی منم که زود دلش می گیره

اگه تو پرخاش بکنی اون زود می میره

وقتی که غصه دار باشه سرش به زیره

با روسری کاغذی روشو می گیره

که زودتر بمیره

گردآوری:مجله یک پارس

خم ابروی تو (ظهیر فاریابی)

شاعران ایرانی, دیوان اشعار ظهیر فاریابی

دیوان اشعار ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ – ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کرده است. سخن ظهیر روان و پر از معانی دقیق و در عین حال فصیح و دارای معانی و الفاظ صریح می باشد.

یک امشبم که خم ابروی تو محراب است

چرا به گرد من از آب دیده غرقاب است

مرا که با تو نشینم گریستن بر چیست

اگر نه بخت بد وعاشقی زیک باب است

چرا هوای لبت خون من به جوش آورد

اگرنشاندن خون از خواص عنّاب است

شراب در تو اثر کرد وشمع جمله بسوخت

تو آن مبین که مرا از رخ تو مهتاب است

بیا که بهتر از این فرصتی نخواهم یافت

که چشم مست تویعنی که فتنه در خواب است

بیا که غمزه جادو بیارمید از خشم

اگر چه طرۀ فتان هنوز درتاب است

خط ار به گرد عذرات همی نیارد گشت

عجب مدار که مژگانت تیر پرتاب است

 متاب سر ز وفا گرچه در زمانه تو

وفا چو فتنه به عهد امیر نایاب است

قوام مُلک،نظام جهان،بهاءالدین

که بر سرآمدِ اسلاف وفخر اعقاب است

عمر بگو وبرستی که ملک و دولت را

تفاخر است به نامش چه جای القاب است

یگانه ای که فلک آفتاب قدرش را

در ارتفاع معالی کمین سُطر لاب است

زبهر خدمتش آید به کارگاه رَحِم

هرآن لطیفه که در مُستقرِّ اصلاب است

زجام همّت او آز را رسد هر دم

همان خلل که خرد را زباده ناب است

ایا رسیده بدان منزلت که هر ساعت

به دولت تو جهان را هزار اعجاب است

فلک به خاک جناب تو انتساب کند

که این نسب به حقیقت بهین انساب است

عقاب چرخ که گیتی شکار مِخلَب اوست

به دور تو چو کبوتر اسیر مضراب است

زتف قهر توشد خشک باغِ عمرِ عدوت

اگرچه لافش ازین برکشیده دولاب است

زباد سرد بد اندیش توست پنداری

که سال وماه فلک در لباس سنجاب است

اگر زفضل وهنر ماند درجهان رمقی

سبب تویی که در تو سرای اسباب است

همیشه تا زشفق روی چرخ سیمابی

به سان خنجر رستم زخون سرخاب است

زخون دل چو شفق باد روی دشمن تو

که اشکش از فزع خنجرت چو سیماب است

 

گردآوری:مجله یک پارس

قدرت کردگار می بینم (شاه نعمت‌الله ولی)

اشعار شاه نعمت الله ولی, شعرهای شاه نعمت‌الله ولی

شعرهای شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴) از  اقطاب و عرفای سدهٔ هشتم و نهم هجری است که طریقتی جدید در تصوف ایجاد کرد و پیروان سایر طریقت ها را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. او از جمله شعرای تصوف ایران و قطب دراویش نعمت اللهی است.

 

قدرت کردگار می بینم

حالت روزگار می بینم

حکم امسال صورت دگر است

نه چو پیرار و پار می بینم

از نجوم این سخن نمی گویم

بلکه از کردگار می بینم

غین در دال چون گذشت از سال

بوالعجب کار و بار می بینم

در خراسان و مصر و شام و عراق

فتنه و کارزار می بینم

گرد آئینه ضمیر جهان

گرد و زنگ و غبار می بینم

همه را حال می شود دیگر

گر یکی در هزار می بینم

ظلمت ظلم ظالمان دیار

غصهٔ درد یار می بینم

قصهٔ بس غریب می شنوم

بی حد و بی شمار می بینم

جنگ و آشوب و فتنه و بیداد

از یمین و یسار می بینم

غارت و قتل و لشکر بسیار

در میان و کنار می بینم

بنده را خواجه وش همی یابم

خواجه را بنده وار می بینم

بس فرومایگان بی حاصل

عامل و خواندگار می بینم

هرکه او پار یار بود امسال

خاطرش زیر بار می بینم

مذهب ودین ضعیف می یابم

مبتدع افتخار می بینم

سکهٔ نو زنند بر رخ زر

در همش کم عیار می بینم

دوستان عزیز هر قومی

گشته غمخوار و خوار می بینم

هر یک از حاکمان هفت اقلیم

دیگری را دچار می بینم

نصب و عزل تبکچی و عمال

هر یکی را دوبار می بینم

ماه را رو سیاه می یابم

مهر را دل فَگار می بینم

ترک و تاجیک را به همدیگر

خصمی و گیر و دار می بینم

تاجر از دست دزد بی همراه

مانده در رهگذار می بینم

مکر و تزویر و حیله در هر جا

از صغار و کبار می بینم

حال هندو خراب می یابم

جور ترک و تتار می بینم

بقعه خیر سخت گشته خراب

جای جمع شرار می بینم

بعض اشجار بوستان جهان

بی بهار و ثمار می بینم

اندکی امن اگر بود آن روز

در حد کوهسار می بینم

همدمی و قناعت و کُنجی

حالیا اختیار می بینم

گرچه می بینم این همه غمها

شادئی غمگسار می بینم

غم مخور زانکه من در این تشویش

خرمی وصل یار می بینم

بعد امسال و چند سال دگر

عالمی چون نگار می بینم

چون زمستان پنجمین بگذشت

ششمش خوش بهار می بینم

نایب مهدی آشکار شود

بلکه من آشکار می بینم

پادشاهی تمام دانائی

سروری با وقار می بینم

هر کجا رو نهد بفضل اله

دشمنش خاکسار می بینم

بندگان جناب حضرت او

سر به سر تاجدار می بینم

تا چهل سال ای برادر من

دور آن شهریار می بینم

دور او چون شود تمام به کار

پسرش یادگار می بینم

پادشاه و امام هفت اقلیم

شاه عالی تبار می بینم

بعد از او خود امام خواهد بود

که جهان را مدار می بینم

میم و حا ، میم و دال می خوانم

نام آن نامدار می بینم

صورت و سیرتش چو پیغمبر

علم و حلمش شعار می بینم

دین و دنیا از او شود معمور

خلق از او بختیار می بینم

ید و بیضا که باد پاینده

باز با ذوالفقار می بینم

مهدی وقت و عیسی دوران

هر دو را شهسوار می بینم

گلشن شرع را همی بویم

گل دین را به بار می بینم

این جهان را چو مصر مینگرم

عدل او را حصار می بینم

هفت باشد وزیر سلطانم

همه را کامکار می بینم

عاصیان از امام معصومم

خجل و شرمسار می بینم

بر کف دست ساقی وحدت

بادهٔ خوش گوار می بینم

غازی دوست دار دشمن کش

همدم و یار و غار می بینم

تیغ آهن دلان زنگ زده

کُند و بی اعتبار می بینم

زینت شرع و رونق اسلام

هر یکی را دو بار می بینم

گرک با میش شیر با آهو

در چرا برقرار می بینم

گنج کسری و نقد اسکندر

همه بر روی کار می بینم

ترک عیار مست می نگرم

خصم او در خمار می بینم

نعمت الله نشسته در کنجی

از همه بر کنار می بینم

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

گردآوری:مجله یک پارس

اشعار ولادت امام سجاد علیه السلام (۳)

سرود میلاد حضرت زین العابدین, مولودی ولادت امام سجاد

سرود میلاد حضرت زین العابدین

پنجم شعبان رسیده‌عاشقان گل‌آمده

دردمندان جهان وقت توسّل آمده

نور حق شد جلوه گرامشب/نخل دین شد پر ثمر امشب

یاعلی بن الحسین مولا

چهارمین شمس هدایت آمده در این‌جهان

شادمان از مقدمش گشته قلوب شیعیان

شیعه را نور دوعین آمد/هستی مولا حسین آمد

یاعلی بن الحسین مولا

شادمان گشته حسین بن علی از دیدنش

دل بَرَد از مادر خود لحظه خندیدنش

زد حسین بوسه بروی او/مادرش شد مست بوی او

یاعلی بن الحسین مولا

در گلستان نبی بار دگر گل وا شده

ازکرامات خدا مولا حسین بابا شده

درجهان نور مبین آمد/شیعه را حبل المتین آمد

یاعلی بن الحسین مولا

از قدوم‌این‌ پسر بیت الولا گلشن شده

دیده مولا حسین بن‌علی روشن شده

 شهربانو قمر‌آورده/برحسین گل پسر آورده

یاعلی بن الحسین مولا

شاعر:رضا یعقوبیان

شعر تولد امام زین العابدین, اشعار میلاد امام سجاد

شعر میلاد امام سجاد (ع)

به پنجم روز شعبان در مدینه آمده دنیا

علی بن الحسین بن علی آن گوهر والا

گرفته شهربانو در بغل قنداقه او را

کند شکر خدا جدش علی عالی اعلا

پدر باشد حسین وشاد ازمیلاد فرزندش

مبارکباد می گوید براوجبریل از بالا

علی اوسط است وبر علی اکبر برادر او

رخش را بوسه باران کرد اکبر زاده لیلا

ولیعهد حسین است وولایت را مه چارم

میان عابدان کل عالم شاخص ویکتا

شرافت دار می گردد سجده با وجود او

برای عابدین زینت برای ساجدین آقا

خدا خواهد که او بیمار درکرببلا گردد

بماند زنده وباشد به جمله شیعیان مولا

بود گریان همیشه بر مصیبتهای بابایش

مکمل می شود این کار بهر نهضت بابا

شود جشنی بپا با یاد میلادش در جنت

به مهمانداری مولا حسین وحیدر وزهرا

بسی شادی نما ای شیعه در هنگام میلادش

که تا بابای او گیرد دستت در صف عقبی

خداوندا نصیب من نما در روز میلادش

کنم طوف مزار او در شهر رسول الله

سرود میلاد حضرت زین العابدین, مولودی ولادت امام سجاد

 مولودی ولادت امام سجاد (ع)

شاده دل ِ ارض و سما/گوهر نایاب اومده

روح مناجات و دعا/دلبر ارباب اومده

حُسن ِ خدایی مثه اون/چشم دو عالم ندیده

 از کرمش بر عاشقا/خون خدا عیدی میده

 کعبه ی دلها یا علی یوسف زهرا یا علی…

زاده ی زهرا یا حسین/قلب ماها بی قراره

از قدم گل پسرت/بارون رحمت می باره

شعر ولایت میخونیم/با یه دل ِ بی تاب آقا

 ما صدقه از تو میخوایم/سائلارو دریاب آقا

کعبه ی دلها یا علی یوسف زهرا یا علی…

 حاجت مارو روا کن/آرزوی ما همینه

 به زودی زود ما بشیم/زائر شهرمدینه

 همراه سیّد علی و/یاد امام و شهدا

هم یه سفر اونجا بریم/هم یه سفرکربلا

 کعبه ی دلها یا علی یوسف زهرا یا علی…

شعر تولد امام زین العابدین, اشعار میلاد امام سجاد

شعر ولادت امام سجاد (ع)

موسم شادي و شور است پنجم شعبان رسيده

ازسوي خالق يكتا مظهر يزدان رسيده

نور سرور آمد امشب   نجل احمد آمد امشب

چارمين نور ولايت.  چون محمّد آمد امشب

يا علي بن الحسين(ع)

********

امشب از لطف خداوند از مدينه كرده ام ياد

شهر يثرب پر زشادي گشته از ميلاد سجاد

كرده حق به ره عنايت   سرزده ماه ولايت

آمده پور حسين و   چارمين شمس هدايت

يا علي بن الحسين(ع)

********

از قدوم گل زهرا شد چراغان همه دنيا

در مدينه بهر سجاد جشن شادي گشته بر پا

شد مدينه وادي طور  پرشده از شادي و شور

گل بريزيد گل بپاشيد   آمده نورٌ علي نور

 يا علي بن الحسين(ع)

********

شهربانو بوسه ميزد بر رخ زيباي فرزند

امشب از شوق نقش بسته بر لبانش گل لبخند

امشب از ره مه رسيده      نور حق از ره رسيده

شهربانو شاد شاد است     پور ثارالله رسيده

يا علي بن الحسين(ع)

********

شكر الله حق نهاده مهر او اندر سرشتم

شهر زيباي پيمبر شد بقيع او بهشتم

گل ياس بي قرينه.     مهر تو دارم به سينه

در شب ميلادت اي گل     دعوتم كن به مدينه

يا علي بن الحسين(ع)

********

اي گل باغ ولايت دست خاليم ب سويت

كن دعايم تا بگيرم گل زهرا عطر و بويت

از همه عالم گسستم       سرراه تو نشستم

بس كريم و مهرباني      شكر حق دل بر تو بستم

يا علي بن الحسين(ع)

********

مهر تو در سينه دارم تا صف حشر و قيامت

كن نظر اي گل زهرا بر من اي روح كرامت

روح تقوا جان ايمان       گشته ام من بر تو مهمان

از كرم بنشسته ام من     در كنار خوان احسان

يا علي بن الحسين(ع)

********

تو سفير كربلايي روح صبر و استقامت

تا صف محشر علي جان ميرسد بر جان پيامت

اي صبور آل عصمت       نور تو انوار رحمت

تو نشان دادي در عالم      شيعه دارد جاه و عزّت

يا علي بن الحسين(ع)

شاعر: رضا یعقوبیان

گردآوری:مجله یک پارس

اشعار شهادت امام موسی کاظم علیه السلام (۴)

شعر شهادت امام موسی کاظم ع, شعری درباره ی شهادت امام موسی کاظم

شهادت امام موسی کاظم (ع)

شور محشر دوباره شد برپا

رفته سوی خدا گل زهرا

شهید از کین موسی بن جعفر شد

همه در غم زین ماتم عظمی

آه وواویلا آه و واویلا

از غم داغ هفتمین مولا

کاظمین گشته همچو عاشورا

از ستمهای دشمن بی دین

دیگه راحت شده گل طاها

آه وواویلا آه و واویلا

ای که باشی ز نسل پیغمبر

پسر فاطمه گل حیدر

به شهر کاظمین ز ظلم و کین

همچو گل از ستم شدی پرپر

آه وواویلا آه و واویلا

گل گلزار مصطفایی تو

پسر خیره النسایی تو

نهمین نور و هفتمین مولا

شیعیان را تو مقتدایی تو

آه وواویلا آه و واویلا

تو گل بوستان زهرایی

بعد بابابر همه مولایی

باب حاجاتی در همه عالم

یابن زهرا ز بسکه آقایی

آه وواویلا آه و واویلا

ای که هستی خورشید رخشنده

باصفا با دستای بخشنده

با نگاه تو گشته ام زنده

از تو هستم همیشه شرمنده

آه وواویلا آه و واویلا

تویی بر شیعه چون مه تابان

بوده ای عمری گوشه زندان

شداه ای ای نور همه دلها

شهید از ظلم و جور زندانبان

آه وواویلا آه و واویلا

تویی اسطوره جوانمردی

تو سراپا رنج و غم و دردی

چه کشیدی به حبس آخر خود

مرگ خود از خدا طلب کردی

آه وواویلا آه و واویلا

آتش کینه ها زبانه زد

پیکرت را عدو نشانه زد

تو راسندیِ مرتدِ کافر

وقت افطار به تازیانه زد

آه وواویلا آه و واویلا

همه عمرت فقط تو غم دیدی

خوشی در زندگی تو کم دیدی

بمیرم از برای تو مولا

کنج زندان رنج و ستم دیدی

آه وواویلا آه و واویلا

سوزد از غم دل محبانت

جان عالم شود به قربانت

کنج زندان ز کینه ی هارون

زد شرر زخم کینه بر جانت

آه وواویلا آه و واویلا

امان ای دل امان از این بیداد

زین مصیبت شیعه بزن فریاد

پیکر پاک موسیِ جعفر

سه روز مانده روی پل بغداد

آه وواویلا آه و واویلا

پیکر تو تشییع جنازه شد

داغ جدت دوباره تازه شد

پیکر صدچاک حسین آقا

با سم اسب و نعل تازه شد

آه وواویلا آه و واویلا

غل و زنجیر کین به پیکر تو

شکر لله ندیده دختر تو

سر پاک و مطهرت مولا

ندیده روی نیزه خواهر تو

آه وواویلا آه و واویلا

پیکرت را چه با صفا بردند

همه از غصه ی تو پژمردند

کربلا تا نام حسین بردند

همگی تازیانه می خوردند

آه وواویلا آه و واویلا

شاعر:رضا یعقوبیان

اشعار شهادت امام موسی کاظم, شهادت امام موسی کاظم

شعری درباره ی شهادت امام موسی کاظم (ع)

شده شرمنده شمس از روی حضرت کاظم

قمر شد مات از چهر نکوی حضرت کاظم

بغیر از ذات حق آگه نباشد اندر این عالم

کسی از سر اسرار مگوی حضرت کاظم

بود او ششمین رهبر ز بعد ساقی کوثر

که باشد قبله حاجات کوی حضرت کاظم

نه بتوان توصیفش کرد که آسان نیست اوصافش

که ینکو هست وصف تار موی حضرت کاظم

ببیند یوسف از رویش بگوبد مرحبا بر حق

که ینکو خلق کرده حسن روی حضرت کاظم

بعالم رنگ و بوی گل بود از نور رخسارش

بود خوی محمد خلق و خوی حضرت کاظم

ولی از جور هارون دعا لبریز شد آخر

ز زهر خانمان سوزی سبوی حضرت کاظم

بدی در گوشه زندان چاارده سال آن مولا

بدی با حق تعالی گفتگوی حضرت کاظم

طلب میکرد او مرگ از خدا با دیده گریان

که وصل یار بودی آرزوی حضرت کاظم

خدایا دست گیری تو از ژولیده محزون

بحق قرب و قدر و آبروی حضرت کاظم

شاعر: ژولیده نیشابوری 

شعر شهادت امام موسی کاظم ع, شعری درباره ی شهادت امام موسی کاظم

شعری درباره ی شهادت امام موسی کاظم (ع)

حال و روزت پریشونه-کنج زندون غریبونه

رسیده جونت به روی لب

دیگه ازدنیا خسته ای-مثل مرغ پربسته ای

ذکرلبات خلصنی یارب-دلت شده به تاب ودرتب

میسوزه پاتاسرت آقا اززهری که توبدن داری

بیاد معصومه ورضایه لحظه هم آروم نداری

تشنه وبی حال وبی رمق روخاک زندون سر میزاری

تازیونهو ناسزا-همدمت شده این شبا

توهم مثل زهرا(مادر)میگی-مرگموبرسون خدا

(واویلا آهو واویلا)

تو زنجیر پر وبالته-تازیونه افطارته

بستی توبارسفرامشب

دنیاشدروسرت خراب-وقتی می خوردپیشت شراب

یادت اومدغمای زینب-شدی توازغصه لبالب

بنداومده دیگه نفسات نیمه جونوزاریو مضطر

دستو پاهوصورتت شده دم آخری مثل مادر

بازبون روزه زیرلب میگی امان ازدل حیدر

پیش چشمای بچه ها-نشدبسته دستت آقا

شکرخداسیلی نخورد-همسرت توی کوچه ها

(واویلا آهو واویلا)

غروبا تواین سیاهچال-تا وقتی که میری ازحال

روضه ی گودال و می خونی

دلت شده دارالعزا-میسوزی یه عمریه با

داغ یه پیراهن خونی-ازاین مصیبت نیمه جونی

 کفن داشتی وخداروشکرنرفت سرت روی نی آقا

شکنجه شدی ولی دیگه سرپیکرت(کشتنت)نشددعوا

بمیرم براتنی که موند۳روز رو خاک گرم صحرا

 یکی داره سر می بره-یکی فکرانگشتره

از همه بدتر نگاهه-شمربه بنت الحیدره(دخت حیدره)

(حسین غریب کربلا)

شاعر:مصطفی اسماعیلی

اشعار شهادت امام موسی کاظم, شهادت امام موسی کاظم

 مداحی شهادت امام موسی کاظم (ع)

در گوشه ای شکسته ز آوار بی کسی

تنها اسیر و خسته و بی آشنا منم

یلدا ترین شب است شب این سیاه چال

پیر و نحیف و بی کس و بی همصدا منم

با خشت های سنگی و با میله های خویش

زندان به حال و روز دلم گریه می کند

خون می چکد زِ حلقه و می سوزم از تبم

زنجیر هم به سوز تبم گریه می کند

پوسیده پیکرم که در این چهارده بهار

در تنگنای سرد و نموری افتاده ام

از بار حلقه های ستم خرد گشته ام

دور از شعاع کوچک نوری فتاده ام

چشمم هنوز خیره به در باز مانده است

خونابه بر لبم پی هر آه آمده

گویی فرشته است که در باز می کند

اما نه باز قاتلم از راه آمده

اینبار هم به ناله من خنده می زند

دستی به زخم تازه ای زنجیر می كشد

با هر نفس به کنج لبم خون نشسته است

با هرتپش تمام تنم تیر می کشد

چشمم به میله های قفس خو گرفته است

کی می شود که خنده به روی رضا زنم

کو دخترم که باز بخندد برابرم

کو قوتی که شانه به موی رضا زنم

ای بی حیا ترین که مرا زجر می دهی

در زیر تازیانه چنین ناروا مگو

خواهی بزن دوباره مرا یا بکش مرا

اما بیا به مادر من ناسزا مگو

شاعر:حسن لطفی

گردآوری:مجله یک پارس

شعر غم انگیز فعل مجهول (سیمین بهبهانی)

شعرهای سیمین بهبهانی, شعر سیمین بهبهانی

شعر سیمین بهبهانی

سیمین دانشور (زاده ۸ اردیبهشت ۱۳۰۰ در شیراز – ۱۸ اسفند سال ۱۳۹۰ خورشیدی در تهران) نویسنده و مترجم ایرانی و همسر جلال آل‌احمد بود و در اکثر فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی همسرش حضور و همکاری داشت.وی نخستین زن ایرانی بود که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت. مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است.دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.

” بچه ها صبحتان بخیر ، سلام !

درس امروز ، فعل مجهول است

فعل مجهول چیست می دانید ؟

نسبت فعل ما به مفعول است … “

در دهانم زبان چو آویزی

در تهیگاه زنگ ، می لغزید .

صوت ناسازام آنچنان که مگر

شیشه بر روی سنگ می لغزید .

ساعتی داد آن سخن دادم

حق گفتار را ادا کردم

تا ز اعجاز خود شوم آگاه

ژاله را زان میان صدا کردم :

” ژاله از درس من چه فهمیدی ؟”

پاسخ من سکوت بود سکوت …

” د جواب بده ! کجا بودی ؟

رفته بودی به عالم هپروت ؟…”

خنده دختران و غرش من

ریخت بر فرق ژاله ، چون باران

لیک او بود غرق حیرت خویش

غافل از اوستاد و از یاران .

خشمگین ، انتقام جو ، گفتم :

” بچه ها گوش ژاله سنگین است !”

دختری طعنه زد که :” نه خانم !

درس در گوش ژاله یاسین است “

باز هم خنده ها و همهمه ها

تند و پیگیر می رسید به گوش

زیر آتشفشان دیده من

ژاله آرام بود و سرد و خموش .

رفته تا عمق چشم حیرانم ،

آن دو میخ نگاه خیره او

موج زن ، در دو چشم بی گنهش

رازی از روزگار تیره او

آنچه در آن نگاه می خواندم

قصه غصه بود و حرمان بود

ناله ای کرد و در سخن آمد

با صدایی که سخت لرزان بود :

” فعل مجهول ، فعل آن پدری است

که دلم را ز درد پر خون کرد

خواهرم را به مشت و سیلی کوفت

مادرم را ز خانه بیرون کرد

شب دوش از گرسنگی تا صبح

خواهر شیر خوار من نالید

سوخت در تاب تب ، برادر من

تا سحر در کنار من نالید

در غم آن دو تن ، دو دیده من

این یکی اشک بود و آن دگر خون بود

مادرم را دگر نمی دانم

که کجا رفت و حال او چون بود … “

گفت و نالید و آنچه باقی ماند

هق هق گریه بود و ناله او

شسته می شد به قطره های سرشک

چهره همچو برگ لاله او

ناله من به ناله اش آمیخت

که : ” غلط بود آنچه من گفتم

درس امروز ، قصه غم توست

تو بگو ! من چرا سخن گفتم ؟

فعل مجهول فعل آن پدری است

که تو را بی گناه می سوزد

آن حریق هوس بود که در او

مادری بی پناه ، می سوزد … “

سیمین بهبهانی

گردآوری:مجله یک پارس

شعر زیبای سنگ صبور (امیر ارجینی)

 اشعار امیر ارجینی, اشعار عاشانه امیر ارجینی

اشعار عاشانه امیر ارجینی

امیر ارجینی (زاده فروردین ۱۳۶۰) شاعر و ترانه سرای ایرانی است. او سرودن غزل را درسال هفتاد و نه آغاز کرد و با عضویت در انجمن ادبی نیما (اسلامشهر) در سال هشتاد به صورت حرفه ای این امر را پیگیری نمود. آشنایی و دوستی او با محسن چاووشی در سال هشتاد و یک او را به سرودن ترانه ترغیب کرد. ترانه «سنگ صبور» که با صدای محسن چاووشی در فیلم سنتوری اجرا شد نقطه عطف همکاری این دو بود، همچنین ارجینی در فیلم سنتوری به عنوان همخوان نیز در یک قطعه حضور داشت.

رفیق من سنگ صبور غمهام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونمو دلزده از لیلیا

خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی

پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگر بیای همونجوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده

هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشقو امید

همیشه محتاجه به نور خورشید

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست

شاعر: امیر ارجینی

گردآوری:مجله یک پارس

مهربانانه بگو صبح بخیر (شهراد میدرى)

شاعران ایرانی, شعر شهراد میدری

اشعار شهراد میدری

شهراد میدری محل سکونت:بوشهر بندر دیر ،شاعر و ترانه سرا صاحب مجموعه های : شکوفه زیر چاپ سنگ، انگور در رگهای شعر، امپراطور فراموش سردبیر صفحات شعر در سایت های مطرح شعر در کشور

مو طلا بافته و نقره تن و پنجه بلور

آفتاب آمده از جاده ی ابریشم دور

مملو از شوق حضور

منتظر مانده لب پنجره ات

غرق در شادی و شور

تا به گلدان خیال تو ببخشد گل نور

تا تو چون فاخته ها

مثل دلباخته ها

بالهای مژه ات را بگشایی با ناز

تا تو در سمفونی این پرواز

صبح خود را بنوازی و بسازی آغاز

در هوایی که نفسهای تو جاریست در آن

شعله ها باز به رقص آمده اند

می تراود به طراوت گل سرخ از قوری

چای دم میزند از رایحه ی باغ بهشت

در پگاهی که شده چشم جهان روشن از عشق

باز کن دفتر پرخاطره ی پنجره را

و ببین صفحه ای از منظره را

با/مداد آینه در قصر زلالینگی آب بکش

با/مداد عاشقی یک دل بی تاب بکش

روز نو، روزی نو، شادی نایاب بکش

وا کن آغوش به روی تب و تابی ابدی

و به لبخند خدایی که همین نزدیکی ست

مهربانانه بگو “صبح بخیر  “

شهراد میدرى

گردآوری:مجله یک پارس

اشعار ولادت حضرت علی علیه السلام (۶)

مداحی ولادت حضرت علی, مولودی ولادت حضرت علی

مولودی میلاد حضرت علی (ع)

 آنانکه عابدند به وقت اذان خوشند

آنانکه زاهدند به یک تکه نان خوشند

از هر دو تا نگار یکی ناز می کند

عشاق روزگار یکی در میان خوشند

 نانی که می پزند به همسایه میرسد

این خانواده با خوشی دیگران خوشند

 این سفره دارها که شدم میهمانشان

 بعد ازبیا، برو ست، ولی با بمان خوشند

ما می خوریم و اهل کرم شکر میکنند

با این حساب بیشتر از میهمان خوشند

جانی بگیر و در عوضش هیچ هم نده

عشاق با معامله های گران خوشند

با اخم خویش راه فرار مرا ببند

صیاد اگر علیست همه با کمان خوشند

علی اکبر لطیفیان

اشعار میلاد امام علی, مولودی میلاد حضرت علی

اشعار میلاد امام علی (ع)

 

دل محبین آل عبا،بر الماس چشم تر می نازد

 از یُمنِ این میلاد نورانی،حق تعالی بر حیدر می نازد

آمد مولود کعبه شمس ولا

جانم یا علی یا مولا یا مولا…

جانم یا علی یا مولا یا مولا….

باید به پا شود در آسمان،بزم شادی از برای حیدر

آسمان و زمینی ها گویند،جان عالَم به فدای حیدر

شده لاله باران عرش معلّا

جانم یا علی یا مولا یا مولا….

جانم یا علی یا مولا یا مولا….

ان شاءالله شبیه شهدا،شویم ما هم از یاران حسین

به دعایت یا مرتضی علی،بشویم فداییانِ حسین

ذکرِ ما از نجف تا به کربلا

جانم یا علی یا مولا یا مولا….

جانم یا علی یا مولا یا مولا….

مداحی ولادت حضرت علی, مولودی ولادت حضرت علی

مولودی ولادت حضرت علی (ع)

حال دل حور و ملک گردیده عالی/آمد به دنیا حضرت مولی الموالی

ذکر محبین/نور و تبارک/میلاد مولا/بادا مبارک

بر کلّ مخلوقان ولی آمد به دنیا/نجل ابوطالب علی آمد به دنیا

 بادا مبارک مقدم مولود کعبه…

 تفسیر آیات وفا آمد خوش آمد/جان نبی مصطفی آمد خوش آمد

خاک حریمش/فخر و سعادت/قرآن بخواند/وقت ولادت

 سیمای قرآن در کلام اوعیان است/نور عیانش را چه حاجت بر بیان است

بادا مبارک مقدم مولود کعبه…

من که به عشق ناب حیدر مبتلایم/در اعتکاف کنج ایوان طلایم

 ذکر یا حیدر/اوج عبادات/بر معتکف ها/روح مناجات

 یا رب به حقّ شیعیان مرتضایی/ما را نما با یا علی کرببلایی

 بادا مبارک مقدم مولود کعبه…

اشعار میلاد امام علی, مولودی میلاد حضرت علی

اشعار ولادت حضرت علی (ع)

به اوج می برد امشب مرا هوای شما

که عشق را بنویسم، فقط برای شما

نگاه می کنم اینجا به رد پای شما

و می رسم به خدا، تا خدا… خدای شما

که آفرید شما را زمین هوایی شد

وَ کعبه کعبه شد و خانه ای خدایی شد

و بال حور و مَلَک فرش این قدم ها شد

زمین برای حضور تو در تمنّا شد

ز اشک شوق ملائک ستاره پیدا شد

و عشق بر تن هفت آسمان هویدا شد

عصای دست نبی بوده ای و دست خدا

تو دستگیر کلیمی، تو دستگیر عصا

شکوه عدل شما را عقیل می داند

نگاه بت شکنت را خلیل می داند

 شکاف کعبه شما را دلیل می داند

و شأن وصف تو را جبرئیل می داند

که از زبان خدا بر تو آفرین می گفت

و با صدای بلند خودش چنین می گفت:

رقم زده ست خدا عشق را به نام علی

فلک نشسته به حسرت برای گام علی

ملک نشسته دو زانو به احترام علی

علی امام من است و منم غلام علی

به لحظه لحظه ی عمرت خدا تبسّم داشت

و با صدای شما با نبی تکلّم داشت

کرامتی که تو داری الی الابد باشد

همیشه ذکر لبم یا علی مدد باشد

شجاعتی که دلت داشت بی عدد باشد

گواه من سر عَمر بن عبدود باشد

شمار فضل شما را، خدا فقط داند

نشانه های خدا را، خدا فقط داند

مجید تال

گردآوری:مجله یک پارس

اشعار ولادت امام محمد تقی علیه السلام (۶)

ولادت جواد الائمه, ولادت امام محمد تقی الجواد

 مولودی ولادت امام محمد تقی (ع)

رب صل علی محمد ، محمد و آل محمد

از تبار کوثر امشب نور دیگر جلوه گر شد

پاره ی جسم پیمبر ، ضامن آهو پدر شد

جهان گلشن شده       زلبخند رضا

چه پر برکت شده      ز فرزند رضا

رب صل ……

جواد ابن الرضا…….

از قدومش در جنان نهر رجب  شیرو شکر شد

رو سپید از این قمر ، شیرین زنام این پسر شد

کتاب حسن او     بهشت مردم است

که این نور دل    امام هشتم است

رب صل……

جواد ابن الرضا….

هر سحر کوبم درت را، دست خالی،چون نسیمی

من گدای کاظمین و تو کریم ابن کریمی

دلم پر میزند     سوی باب المراد

شب عید کریم     شب جشن جواد

رب صل…….

جواد ابن الرضا…..

شاعر: میثم مومنی نژاد

سرود مسجدی ولادت جواد الائمه, ولادت امام محمد تقی الجواد

ولادت امام محمد تقی علیه السلام

غنچه زد در گلزار ولایت

گلی از گلشن نور حسین

به یُمنِ میلاد ابن الرّضا

پر زده دلها سوی کاظمین

اینه نوای تموم عاشقا

بادا مبارک میلادت یا مولا

 یا مولا یا مولا…

خبر میلادت یبن الزهرا

نموده دلها را خوشحال و شاد

ما هم نشستیم از سرِ نیاز

سائلانه دمِ باب المراد

جانم به این خصائص مولایی

جانم به این رخساره ی زهرایی

 یا مولا یا مولا…

یا جوادَ الائمه ادرکنی

عاشقان مولا را دعا کن

شبیه مدافعان حرم

ماهارو زائر کربلا کن

 دارم هوای حرم کاظمین

روی لبم یا لَثاراتِ الحسین

یا مولا یا مولا..

ولادت جواد الائمه, ولادت امام محمد تقی الجواد

اشعار ولادت امام محمد تقی الجواد (ع)

دانی که چرا ماه رجب ماه خداست

یا آنکه چرا حساب این ماه جداست؟

 یا آنکه چرا باب کرم مفتوح است؟

زیرا که تولد جواد ابن رضاست

ای کوی تو قبله ی مراد ادرکنی

ای داد رس روز معاد ادرکنی

 ای گشته زفرط جود و احسان وعطا

مشهور و ملقب به جواد ادرکنی

امشب رضويّون همه شادند همه

دل در حرم رضا نهادند همه

عيدي ولادت از پدر مي گيرند

خشنود ز مقدم جوادند همه

نور دل زهرا و رضا مي آيد

 آن مظهر جود کبريا مي آيد

 ما جمع شديم تا بگوييم به همه

 فرزند ولي نعمت ما مي آيد

میلاد شکوه عدل وداد است امشب

هنگامة دادن مراد است امشب

کشکول گدایی خود آماده کنید

زیرا که ولادت جواد است امشب

ماه رجب آمده است و ایام مراد

لبها همه خندان شدودلها همه شاد

 معصوم دگر نهاده پا در هستی

صلوات خدا به رحمت و جود جواد

الطاف خدا دوباره بارید امشب

صد سجدةشکر برگزارید امشب

میلاد جواد اولیا شد صلوات

عطر وگل و اسپند بیارید امشب

فرماندة کشتی نجات است جواد

سر دفتر خیر و برکات است جواد

در جود وسخاوت است همتای علی

از آنکه محمدی صفات است جواد

از گلشن عشق بوی ریحان آمد

با رایحة گل ،به گلستان آمد

از بهر هدایت بشر ، زامر خدا

زیبا پسر امام خوبان  آمد

گردآوری:مجله یک پارس

ترانه گل یاس (فرید احمدی)

فرید احمدی بنیامین, اشعار فرید احمدی

 اشعار فرید احمدی

فرید احمدی متولد ۶ آذر ۱۳۴۶،ترانه‌سرای برخی آثار مشهور موسیقی پاپ در سال‌های اخیر است.

یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی

نهالی کاشت میونه، باغچه مهربونی

می گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری

این بوته یاس من، می مونه یادگاری

هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها میپچید

میونه کوچه باغ ها، بوی خدا می پیچید

اونایی که نداشتند، از خوبی ها نشونه

دیدند که خوبی یاس، باعث زشتیشونه

عابرای بی احساس پا گذاشتند روی یاس

ساقه هاشو شکستند، آدمای نا سپاس

یاس جوون برگمون تکیه زدش به دیوار

خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار

یه باغبون دیگه شبونه یاس رو برداشت

پنهون ز نا محرما تو باغ دیگه ای کاشت

هزار ساله کوچه ها پر میشه از عطر یاس

امـا مـکان اون گل، مونده هـنوز ناشـناس

ترانه سرا: فرید احمدی

گردآوری:مجله یک پارس

اشعار شهادت امام علی النقی الهادی علیه السلام (۴)

اشعار شهادت امام هادی, نوحه شهادت امام هادی

مداحی شهادت امام علی النقی الهادی

قربان آقایی که بی منت عطا دارد

در روستا اندازه دنیا گدا دارد

دستی که آوردیم سویش پرشد و برگشت

یک دست هم در محضر خوبان صدا دارد

تا حضرت سید محمد دستگیر ماست

این دردهای لاعلاج ما دوا دارد

آنقدر قربانی برای نذر اوردند

حس میکنی دورو بر صحنش منا دارد

فیروزه ای رنگ است اما منشا نور است

خورشید هم از یمن این گنبد نما دارد

هرناامیدی با امید ازین حرم رفته

به به چقدر این آستان حاجت روا دارد

هرچند درهای حریمش سوخت درآتش

اما به دل داغی ز قبر مجتبی دارد

عالم بسوزد در غم آن قبر خاکی که

مهدی برایش شب به شب بزم عزا دارد

قبر غریب شهر یثرب سالیانی هست

فرقی اساسی با غریب کربلا دارد

اینجا فقط خاک است هرجا چشم میبیند

نه زائری دارد نه یک زائرسرا دارد

از ریسه بندان و چراغانی نگو اصلا

وقتی فقط این خاک نور ماه را دارد

نه دسته سینه زنی اینجاست نه هیئت

نه روضه خوانی که دل شور و نوا دارد

زهرا ولی جای همه سر میزند اینجا

با این که قدش خم شدست و درد پا دارد

سید پوریا هاشمی

اشعار شهادت, مداحی شهادت امام علی النقی الهادی

شعر شهادت امام علی النقی الهادی (ع)

السلام ای ابوالحسن هادی

وارث غصه و محن هادی

 السلام ای امام مظلومان

تا ابد هم کلام مظلومان

حرمت بوده حسرت شیعه

ای چراغ هدایت شیعه

باز کن از کرامتت گره ای

تو امام غریب سامره ای

تو به درد همه دوا هستی

نوه ی حضرت رضا هستی

بوده است حافظ تو با اولاد

بین گهواره ی تو حرز جواد

ذولفقاری سینجلی داری

تا نشانی تو از علی داری

گرچه مظلومی و غریبی تو

گرچه بی یار و بی حبیبی تو

گرچه بزم شراب را دیدی

آن همه اضطراب را دیدی

شمر و زجر و سنان ندیدی که

چکمه روی دهان ندیدی که

پیرمردی عصا زنان نرسید

به تنت نیزه و کمان نرسید

گرچه بسیار درد و غم داری

باز هم شکر که حرم داری

امیر فرخنده

اشعار شهادت امام هادی, نوحه شهادت امام هادی

اشعار شهادت امام علی النقی الهادی (ع)

شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علی النقی

 سفری کنم و سری زنم به سرات یا علی النقی

به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس

 برسم به مأمن آسمان رهات یا علی النقی

هله ای قلم تو شروع کن، ز درون درآ و طلوع کن

بنویس سردر مشق های سیات یا علی النقی

بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت

 شود آبهای جهان اگر که دوات یا علی النقی

بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم

 که دمیده جامعه ای بدان جلوات یا علی النقی

تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی

و سروده ای غزل از زبان خدات یا علی النقی

و به استناد زیارتت، تو و اهل بیت نبوتت

شده اید رب جلی ولی به صفات یا علی النقی

ز عدم وجود درست کن، ز نبود بود درست کن

و به شیر جان بده با مسیح نگات یا علی النقی

منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعظیم تو

که سلام میدهمت به شوق لقات یا علی النقی

نبود به بودن تو غمم،بخداکه حر جهنمم

 که گرفته ام به ولات برگ برات یا علی النقی

بگذار کعبه ی سامرا، قدمی طواف کنم

 سر خویش را بزنم به کوی منات یا علی النقی

محمد بیابانی

گردآوری:مجله یک پارس

اشعار ولادت امام محمد باقر علیه السلام (۵)

اشعار میلاد امام محمد باقر, مولودی میلاد امام باقر

 شعر ولادت امام محمد باقر علیه السلام

پیک حق خانه ی اولاد علی(ع)در زده است

ماه پنجم ز مهستان ولا سر زده است

مادرش بنت حسن(ع) هست وپدر، ابن حسین(ع)

رنگ شادی به دل آل پیمبر زده است

جد بابایی او بوسه برویش بزند

بوسه با یاد حسن بر رخ دلبر زده است

علوی،هاشمی و فاطمی است این مولود

دور گهواره او خیل ملک پر زده است

آبرو داده رجب را وبه آغاز رجب

با وجودش مه حق بر سرش افسر زده است

محفل آل علی جشن وطرب گشته بپا

نقش شادی به رخ قاسم واکبر زده است

نام زیباش محمد لقبش باقر علم

سوی علم نبوی یکسره معبر زده است

اول ماه رجب حضرت مولا باقر

با ورودش به جهان بوی معطر زده است

اسماعیل تقوایی

 مولودی تولد امام محمد باقر, جشن ولادت حضرت امام باقر

شعرهای ولادت امام محمد باقر (ع)

ببندیم عهد جان با امام باقر

نوای عشقمون یا امام باقر

 آقا قُربونِ مقام بی نظیرت

هستن همه ی ارض و سما فقیرت

ما هم  ، مجنونت میمونیم     از عشقت میخونیم

قمر شیر خدا یا مولا         ثمر شیر خدا یا مولا

باقر علم خدای منّان        پسر شیر خدا یا مولا

سیّدی حضرت باقر مدد…

*نور علم خدا        شد عیان و ظاهر

با نور مکتبِ         نابِ قالَ باقر

آقا   علمِ تو علمِ خدای أعلاس

وا… حلمِ تو حلم خدای أعلاس

 جانِ ، گدایت،فدایت         فدای ولایت

جبرئیل نطق اهل عالم     جز کرامت از شما نگفته

لاله ی عشق و محبت تو      تو حریم دل ما شکفته

سیّدی حضرت باقر مدد…

هر کی بر دام عشقت آقا اسیره     اجازه نامه از فاطمه (س) میگیره

آقا برای ما عاشقا دعا کن

ما رو زائر بقیع و کربلا کن

 داریم ، عشق تو ، به سینه ، ایشالا مدینه

به خدا خیلی تو مهربونی       غم این سینه رو خوب میدونی

مدینه به زیر نور آفتاب      نداره ، قبر تو سایبونی

سیّدی حضرت باقر مدد …

اشعار میلاد امام محمد باقر, مولودی میلاد امام باقر

اشعار میلاد امام محمد باقر (ع)

بر لب ساحلی که جا ماندم

شادم از اینکه کشتیم آمد

باید امشب به آسمان بروم

چون که ماه بهشتی ام آمد

 باید این شهر را مناره کنیم

آسمان را پر از ستاره کنیم

یا من ارجو لکل خیر بیا

تا به سمت شما اشاره کنیم

روی بال فرشته های خدا

همصدا با دعای ماه رجب

بفرستید با ملائکه ها

صلواتی به وسعت امشب

 شب میلادهایمان مثل

شب دلدادگی، شب وصل است

این بهاری که از خدا داریم

یک بهار چهادره فصل است

آری امشب که جشن می گیریم

شب میلاد فصل پنجم ماست

گل بریزید روی خاک بقیع

که بقیعش بهشت مردم ماست

اسمتان مثل اسم پیغمبر

در میان نوشته های خداست

نامتان همیشه در همه جا

ذکر خیر فرشته های خداست

چارمین میوه دل حیدر

چارمین نورچشمی مادر

جابر آورده پیش محضرتان

اشتیاق سلام پیغمبر

از پدر هیبت حسینی را

در رگ و خون وجان و تن دارید

از طریق سیادت مادر

سیرت و صورت حسن دارید

آب یعنی که روشنایی علم

علم یعنی که نور پاک شما

پس عصا را شما زدی بر آب

تا گذر کرد حضرت موسا

حرف حرف کلامتان آقا

سمت دلها طبیب می ریزد

قوم جابر به شوق می آید

از درختی که سیب می ریزد

نامتان را به زیر لب می برد

که به آتش پرید ابراهیم

گوشه ای از شکوه نور شماست

 ملکوتی که دید ابراهیم

بی ولای علی و مهر شما

فایده ای نمی کند ایمان

دین چه چیزی است جز ولای شما

یا چه چیزی است جز محبتتان ؟!

وقتی از کوچه ها عبور کنید

کوچه از شوق می شود دریا

بسکه در وصفتان به هم گفتند

اشبه الناس به الرسول خدا

 با سرشک شما شروع شده

خط سرخ غروب های منا

 چشمتان گریه می کند هر شب

پای گودال عصر عاشورا

کربلا کربلا سفر کردید

از دل شام هم گذر کردید

 راستی چگونه این همه راه

 با سر روی نیزه سر کردید

پیش راس بریده در آن شب

با رقیه پدر پدر کردید

آه بعد ساعتی که گذشت

به رقیه ، به سر نظر کردید

رحمان نوازنی 

گردآوری:مجله یک پارس

با نصرت و فتح و ظفر و دولت والا (امیر معزی)

اشعار عاشقانه, قصاید امیر معزی

اشعار امیر معزی نیشابوری

امیرالشعراء ابوعبداللخه محمدبن عبدالملک معزی نیشابوری از شاعران استاد و زبان آور و خوش سخن فارسی است وی پسر امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری بود. امیرمعزی یکی از چند شاعر بزرگ ایرانست که همواره آنان را در صف مقدم شاعران پارسی گوی قرار داده و باستادی و عظمت مقام ستوده اند. تاریخ مرگ او بنا بتحقیقات اقبال و صفا بین( ۵۱۸ و ۵۲۱ ه ق) بوده است.

با نصرت و فتح و ظفر و دولت والا

بنگر علم شاه جهان بر سر بالا

لشکر شده آسوده و تِرمَذ شده ایمن

نصرت شده پیوسته و دولت شده والا

فتح آمده و تهنیت آورده جهان را

سلطان جهانگیر به این فتح مهنا

بشکفته به دین داری او جان پیمبر

نازنده به فرزندی او آدم و حوا

بهروزی او در همه گیتی شده معروف

پیروزی او در همه عالم شده پیدا

رزمش‌ همه با نصرت و رسمش همه‌ نیکو

روزش همه با دولت و کارش همه زیبا

ای شاه غلامان تو دارند به اقطاع

چین و خُتَن و کاشغر و خَلُخٌ و یغما

بر بیعت و پیمان تو صد نامه رسیدست

از مکه و غزنین و سمرقند و بخارا

از موکب تو کوه نماید همه هامون

وز لشکر تو شهر نماید همه صحرا

آنجاکه تَف توست چه جیحون و چه هامون

وانجا که صف توست چه جنگ و چه‌تماشا

تاگَرد سپاه تو برآمد ز خراسان

یک باره به اِدبار فرو شد سر اعدا

دیگر به خراسان نبود غارت و غوغا

زین نصرت و زین فتح‌ که دیدند و شنیدند

نشگفت اگر از بیم توشیران بگریزند

کز هیبت تو موم شود آهن و خارا

تا دست تو دریا بود و تیغ تو آتش

نشگفت نهیب و خطر از آتش و دریا

هر شاه‌ که یک راه زتیغ تو بترسد

از ملک و ولایت نبود نیز شکیبا

سو‌دش نکند تعبیهٔ قلعه و لشکر

آن به‌ که‌ کند با سرِ تیغِ تو مدارا

گر تعبیه‌سازی به‌سوی روم دگر بار

زُنّار چو افسار کنی بر سر ترسا

فرمان تو مسجد کند از خانهٔ رُهبان

شمشیر تو خَرزین‌ کند از چوبِ چلیپا

شاها، مَلِکا، جملهٔ آفاق تو داری

شد دیدهٔ دین از ظفر و فتح تو بینا

بیم است ز شیران جهان وز تو رعایت

عذرست ز شاهان جهان وز تو مُحابا

شادند و سرافراز به عدل تو خداوند

چه‌ خویش و چه بیگانه‌ و چه پیر و چه برنا

تا، بنده معزی ز فتوح تو سخن‌ گفت

زیر قدمش گشت ثَری همچو ثُریا

هر شعر پسندیده که در مدح تو گوید

باشد چو یکی عقد پر از لؤلؤِ لالا

تا عقل شناسنده تمام است به دانش

تا مهر فروزنده بلندست به جَوزا

زیر علم فتح تو بادا همه عالم

زیر قدم عدل تو بادا همه دنیا

شمشیر تو برنده و دست تو دهنده

فرمان تو پاینده و بخت تو توانا

 

 

گردآوری:مجله یک پارس