یواشکی های مالی والدین؛ درآمدتان چقدر است؟

مشکلات اقتصادی

برخی مسائل مالی وجود دارند که واقعا نیازی نیست کودکان از آن مطلع باشند

یکی از مواردی که اعضای یک خانواده را به هم نزدیک و روحیه صمیمیت را میانشان تقویت می کند، به اشتراک گذاشتن تصمیم ها، نظرها، مشورت خواهی و کمک گرفتن از یکدیگر است. به ویژه وقتی پای تربیت مالی فرزندان به میان می آید، والدین امروزی تلاش می کنند کودکان خود را با مسائل اقتصادی و معیشتی خانواده آشنا کنند تا آن ها نیز درک درستی از وضعیت اقتصادی خانواده داشته باشند.

از همین رو والدین سعی می کنند درباره برخی مسائل، اتفاقات و مشکلات مالی و جزئیات آن ها، با فرزندان خود شریک شوند . اما همیشه هم این طور نیست. مسائلی وجود دارند که واقعا نیازی نیست کودکان از آن مطلع باشند. زیرا هر قدر هم هوش و درک آنان زیاد باشد، گاهی مواجه شدن با برخی مسائل مالی به نفع و صلاحشان نیست. پس بهتر است والدین عزیز بعضی موضوعات را پشت درهای بسته و فقط در گوش هم بگویند. اکنون دور از چشم کودکان، با هم سری به هفت مورد «مگو» می زنیم.

یواشکی های مالی والدین

۱- حقوق دریافتی شما 

چه لزومی دارد کودک میزان دقیق حقوق دریافتی شما را بداند؟ لابد پاسخ می دهید، در این صورت بهتر می تواند شرایط اقتصادی خانواده را درک و خواسته ها و نیازهای مالی خود را با میزان درآمد شما هماهنگ کند. اما از منظری دیگر هم می توان به این قضیه نگاه کرد. وقتی شما میزان حقوق خود را به کودک می گویید، باید خود را برای سوالات وی آماده کنید. این که چرا برای تعطیلات مسافرت نمی روید یا چرا نمی تواند اسباب بازی مورد علاقه اش را بخرد. او حتی ممکن است در دنیای کودکانه خود، میزان حقوق شما را به دوستانش نیز بگوید. شما به عنوان والدین نه تنها این حق را دارید، بلکه حتی لازم است به کودک خود بگویید: «این یک مسئله خصوصی بین پدر و مادر است، البته چیز خاصی هم نیست که بخواهیم مثل یک راز بزرگ از تو مخفی نگاه داریم، اما خب این ها اطلاعاتی است که والدین با کودکان خود تا زمانی که به اندازه کافی بزرگ نشده اند، در میان نمی گذارند» .

شما چه یک میلیون تومان درآمد داشته باشید چه ۱۰ میلیون تومان، نیازی نیست مبلغ و میزان دقیق دریافتی خود را با کودک تان در میان بگذارید. البته این به آن معنی نیست که هیچ توضیحی هم در این باره به کودک ندهید. برای مثال اگر کودک تان از میزان درآمد شما بپرسد، می توانید بگویید که برای مثال میانگین درآمد در کشور سه میلیون تومان است و اجازه دهید او بداند شما در رابطه با این رقم کجا ایستاده اید.

بسته به سن کودک و آگاهی وی از تورم، قیمت ها و هزینه ها، ممکن است به نظر وی میزان دریافتی شما خیلی زیاد یا خیلی کم باشد. همین موضوع می تواند نقطه آغازی برای بسیاری از گفت وگوها میان والدین و فرزندان درباره نحوه و میزان خرج کردن و پس انداز باشد.

۲- درآمد پدر بیشتر است یا مادر؟ 

اگر شما و همسرتان هر دو شاغل هستید و تمام وقت کار می کنید، هرگز در حضور کودک درباره این که چه کسی درآمد بیشتری دارد صحبت نکنید. زیرا بحث در این باره، این پیام را به کودک القا می کند که احتمالا مشارکت و همکاری یکی از والدین مهم تر و بیشتر از دیگری است. اگر این مسائل اهمیتی در خانه شما ندارند و هیچ گاه درباره آن گفت وگویی انجام نمی شود، پس چرا باید آن ها را با فرزندان به اشتراک بگذارید؟

اگر فرزند شما یک نوجوان است، خود تا حدودی می داند که برای مثال درآمد وکیل ها بیشتر از آموزگاران است. حال اگر کودک شما چنین موضوعی را پیش بکشد و بخواهد بداند چرا شما مثلا به عنوان یک کارگر کارخانه، درآمد کمتری نسبت به همسرتان که کارمند بانک است دارید، فرصت مناسبی خواهد بود برای صحبت کردن درباره ارزش ها و مزایای هر شغل، ارضای روحی و روانی شخصی، علاقه و انتخاب های خود شخص.

اگر یکی از والدین بیرون از منزل شاغل نیست و تمام وقت از کودکان مراقبت می کند و دیگری برای تامین مخارج زندگی بیرون از خانه کار می کند، درباره جایگاه و ارزش حضور در خانه، نگهداری و تربیت فرزندان با آن ها گفت وگو و برایشان روشن کنید که این خود، یک شغل محسوب می شود. در کل صرف نظر از جزئیات، بهتر آن است که شما و همسرتان، نظرات مشابه و یکسانی را به فرزندان انتقال دهید. این پیام که: «ما همه یک تیم هستیم. همه با هم برای خانواده کار می کنیم و مهم نیست چه کسی درآمد بیشتری دارد» .

۳- میزان پولی که در صندوق سرمایه گذاری دارید 

چندی پیش، یکی از دوستان تعریف می کرد که وقتی ۱۰ ساله بوده، دختر همسایه به او گفته است که «والدینش صد میلیون تومان پس انداز در حساب بانکی شان دارند» . اولین چیزی که او با شنیدن این حرف به ذهنش رسید، این بود که قطعا دختر همسایه دروغ می گوید. زیرا تا آن روز کسی را نمی شناخت که این رقم پس انداز داشته باشد. حال این حرف راست بوده یا دروغ، او حس خوبی از دانستن این اطلاعات پیدا نکرده بود. بدون هیچ عذاب وجدانی بدانید که حساب صندوق سرمایه گذاری تان، حقوق بازنشستگی، پس اندازها و حساب های بانکی شما، همه و همه فقط به خودتان مربوط است. زیرا کودک هنوز درک نمی کند که این پول، چیزی نیست که شما اکنون بتوانید یا بخواهید از آن استفاده کنید. اگر هم بخواهید تمام و کمال همه چیز را برایش شرح دهید، زمان بسیار زیادی طول خواهد کشید.

۴- نظر شخصی شما درباره اوضاع مالی اعضای فامیل 

به ندرت پیش می آید که همه اعضای یک فامیل یا خانواده از لحاظ مالی در یک سطح قرار داشته باشند. نکته ای که در تربیت مالی کودک اهمیت می یابد این است که والدین، باید نظرات و عقاید شخصی شان را درباره تفاوت جایگاه های مالی دیگر اعضای خانواده و اقوام برای خود نگاه دارند و چنین صحبت هایی در حضور کودکان مطرح نشود.از بازگوکردن این که پسرخاله شما فقیر است یا عمه تان پولدار یا عموی تان بدهی هایش را نمی پردازد، در حضور کودک خودداری کنید. مثلا اگر شما متوجه شوید که برادرتان به جای پرداخت مبلغی که از قبل به شما بدهکار بوده است، اکنون می خواهد به مسافرت خارج از کشور برود، خشمگین و رنجیده خاطر می شوید.

هنگامی که این موضوع را در حضور کودک بیان کنید، حتی اگر برادرتان بدهی شما را بپردازد، فرزندتان تا مدت ها این جریان را به خاطر خواهد داشت. در صورتی که می خواهید درباره چند و چون و مزایا و معایب پول قرض دادن به اعضای خانواده یا دوستان درسی به فرزند خود بدهید، با داستانی جلو بروید که در آن افراد برای کودک ناآشنا باشند یا دست کم نام ها را عوض کنید.

۵- چقدر به پرستار کودک خود حقوق می دهید؟ 

برخی والدین بنا به شرایط خاص خود، برای نگهداری از فرزندان شان پرستار می گیرند. کودک نیز به مرور با پرستار خود انس می گیرد و رابطه عاطفی خاصی بین آن دو به وجود می آید. آن ها هر روز با هم بازی می کنند و وقت می گذرانند و…. حتی گاهی برخی فرزندان کوچک تر ممکن است فکر کنند که پرستارشان پولی به والدین آن ها می پردازد تا کل روز را با آن ها بگذراند، نه این که برای نگهداری از آن ها، خود پول بگیرد.

به همین دلیل ممکن است وقتی متوجه شوند پرستار دوست داشتنی شان برای نگهداری از آنان پول دریافت می کند، بسیار متعجب و حتی شاید ناراحت شوند. اگر چنین شرایطی پیش آمد، خوب است که برای فرزند خود شرح دهید پرستاری کودک نیز یک شغل است و پرستار هم باید مانند هر فرد شاغل دیگری حقوق بگیرد. اما هرگز نگویید چه مبلغی پرداخت می کنید. زیرا با این کار باعث می شوید تعامل میان کودک و پرستار از بین برود و زمانی که والدین حضور ندارند، کودک از پرستار حرف شنوی نداشته باشد. به این ترتیب پرستار یا معلم را از قدرتش محروم می سازید.

۶- هزینه ای که برای یک هدیه می پردازید 

وقتی قیمت هدیه ای را که برای کودک گرفته اید، به او می گویید، ذوق و خوشحالی ناشی از آن برای کودک از بین می رود. این مسئله را در خانواده جا بیندازید که ارزش هدیه به قیمت آن نیست. حتی برخی هدیه ها بیشتر ارزش معنوی دارند تا مادی. مثلا ممکن است آرزوی کودک این باشد که خودش به تنهایی بتواند یک وعده غذا درست کند. مادر خانواده می تواند درست کردن یک پیتزا را به او هدیه بدهد و کودک را به آرزویش برساند. مراسم و جشن های مختلف مانند ایام عید یا تولد نیز فرصت خوبی برای صحبت کردن در این موارد با کودک است.

ممکن است کودک در جشن تولد خود به خاطر هدایای کمی که دریافت کرده، ناراحت به نظر برسد. به هیچ عنوان احساس وی را بی ادبی تلقی نکنید، زیرا کودک نیاز دارد برخی واقعیات را برایش روشن سازید و به وی تفهیم کنید. برای مثال خواهرزاده ۹ساله یکی از دوستان، وقتی متوجه شد هدایای کمتری نسبت به جشن تولد سال قبل گرفته است به گریه افتاد. مادرش مجبور شد برایش توضیح دهد که او حالا بزرگ تر شده است، در نتیجه چیزهایی که لازم دارد گران ترند. بنابراین تعدادی از مهمانان به جای کادوهای کوچک تر، روی هم پول گذاشته اند و برایش یک گوشی همراه گران قیمت خریده اند.

۷- نگرانی های والدین درباره تحصیلات عالیه فرزندان 

شاید شما نیز جزو آن دسته از والدینی باشید که تامین هزینه های دانشگاه و تحصیلات عالیه بچه ها به نظرتان ترسناک برسد. اما یکی از وظایف شما در تربیت مالی فرزندتان این است که از صحبت های منفی مانند زیاد بودن هزینه های دانشگاه یا نگرانی هایتان درباره تامین هزینه ها پرهیز کنید. حتی اگر بسیار کلی صحبت کنید، باز هم ممکن است حرف های شما از سوی فرزندتان اشتباه تعبیر شود و این طور نتیجه گیری کند که تامین این گونه هزینه ها مسئولیتی بسیار سنگین است. در نتیجه برای پدر و مادر خود دلسوزی کند و دوست نداشته باشد که آن ها به اجبار عهده دار این مسئولیت شوند. اما شما باید این نکته را به فرزند خود یادآور شوید که دانشگاه یا هرگونه تحصیلات عالیه برایتان یک اولویت است و از این که برای آینده فرزندتان پس انداز می کنید واقعا خوشحال اید.

منبع: روزنامه خراسان

گردآوری:مجله یک پارس

کنترل خشم و عصبانیت با ۱۰ ترفند

مهارت کنترل خشم

کنترل کردن خشم می‌تواند یکی از کارهای چالش‌ برانگیز در زندگی بسیاری از افراد باشد

کنترل کردن خشم می‌تواند یکی از کارهای چالش‌ برانگیز در زندگی بسیاری از افراد باشد. با این‌حال، نکات راهنمای زیادی برای مدیریت خشم وجود دارند که هم ساده هستند و هم کاربردی.اگر برای کنترل کردن خشم خودتان آماده هستید، می‌توانید از ترفندهای راهنمای زیر کمک بگیرید.

روشهای کنترل خشم و عصبانیت

خشم، یکی از احساسات طبیعی بشری است، اما مواجهه درست با آن واقعا اهمیت ویژه‌ای دارد. خشم کنترل‌نشده و بی‌مهار می‌تواند به سلامتی فرد و روابط اجتماعی او صدمه بزند و حتی در بعضی از موارد هم پیامدهای جبران‌ناپذیر و ناگواری داشته باشد.

برای کنترل خشم و عصبانیت، قبل از صبحت کردن فکر کنید

در لحظاتی که خشم به اوج خودش می‌رسد، به زبان آوردن عبارت‌های نادرستی که بعدا نتیجه‌ای جز پشیمانی ندارند، واقعا رایج است. با این‌حال، شما باید قبل از هر صحبتی، چند لحظه به خودتان زمان بدهید و افکار خودتان را جمع کنید. این وقفه به طرف مقابل هم اجازه می‌دهد تا همین کار را با خودش انجام بدهد.

وقتی که آرام شدید، خشم خودتان را بیان کنید

پس از این‌که آرامش خودتان را به دست آوردید و توانستید واضح فکر کنید، دلیل خشم و ناراحتی خودتان را به زبان بیاورید. اشکالی ندارد که کمی در این حالت هیجان‌زده شوید، ‌اما هرگز نباید رویکرد نزاع‌جویانه، پرخاشگرانه و خشونت‌آمیز داشته باشید. بنابراین، دغدغه‌ها و نیازهای خودتان را مستقیما و کاملا واضح بیان کنید، بدون این‌که در صدد آسیب‌رسانی به طرف مقابل یا کنترل او برآیید.

برای کنترل خشم و عصبانیت کمی ورزش کنید

یکی از فواید فعالیت فیزیکی، این است که می‌تواند استرس را کاهش بدهد و همان‌طور که می‌دانید،‌ استرس از عوامل موثر در شکل‌گیری یا تشدید خشم است. اگر احساس کردید که خشم شما رو به افزایش می‌رود، ‌کمی پیاده‌روی کنید یا در فضای باز بدوید. هر گونه فعالیت بدنی دیگر هم می‌تواند همین تاثیر را داشته باشد.

برای کنترل خشم و عصبانیت، برای خودتان زمان استراحت در نظر بگیرید

زمان استراحت فقط برای کودکان نیست. پس شما هم می‌توانید در روزهای استرس‌زا و پُرمشغله از وقفه‌های کوتاه برای بازیابی تمرکز و آرامش خودتان استفاده کنید. همین وقفه‌های کوتاه و به‌ظاهر ناچیز،‌ می‌توانند احساس شما را بهتر کنند و اجازه بدهند که خشم یا مشکل پیش رو را راحت‌تر بررسی کنید.

راه‌حل‌های ممکن را شناسایی کنید

به‌ جای این‌که فقط روی عامل‌های موثر در خشم خودتان تمرکز کنید، برای پیدا کردن راه‌حل مناسب دست به کار شوید. آیا اتاق آشفته و کثیف فرزندتان واقعا شما را دیوانه کرده است؟! پس به‌راحتی در آن اتاق را ببندید! آیا همسرتان هر شب برای شام دیر به خانه می‌رسد؟! پس ساعت صرف شام را به تاخیر بیندازید. به خودتان یادآوری کنید که خشم، هیچ چیزی را اصلاح نمی‌کند و فقط باعث بدتر شدن همه چیز می‌شود.

برای کنترل خشم و عصبانیت، جمله‌های خودتان را با «من» شروع کنید

برای جلوگیری از حالت عیب‌جویی یا تحقیر که هر دو باعث افزایش تنش می‌شوند، از فاعل «من» برای شروع جمله‌های خودتان و توصیف مشکلات کمک بگیرید. شما باید در این شرایط هم کاملا محترمانه و متشخص رفتار کنید. برای مثال، این دو جمله را با هم مقایسه کنید: «تو هیچ وقت در هیچ کدام از کارهای خانه کمک نمی‌کنی!»؛ «من ناراحت شدم، وقتی که تو میز شام را بدون کمک به من رها کردی و رفتی».

برای کنترل خشم و عصبانیت، کینه به دل نگیرید

بخشندگی، ابزار قدرتمندی در مناسبات انسانی است. اگر به خشم و احساسات منفی دیگر اجازه بدهید که احساسات مثبت را از بین ببرند،‌ رفته‌ رفته در بددلی و بی‌عدالتی غرق می‌شوید. اما اگر بتوانید دیگران را ببخشید، هم از موقعیت‌های آزاردهنده درس می‌گیرید و هم روابط اجتماعی خودتان را تقویت می‌کنید.

از طنز برای فاصله‌ گیری از تنش کمک بگیرید

جدی‌تر کردن اوضاع می‌تواند تنش بین طرفین را بدتر کند، ولی استفاده از طنز و شوخی برای مواجهه با اموری که باعث عصبانیت شما شده‌اند، تنش را کاهش می‌دهد و باعث آرامش‌تان می‌شود. البته شوخی و بذله‌گویی نباید به سخنان ریشخندآمیز و گزنده تبدیل شود، چون نتیجه معکوسی دارد و همه چیز را به هم می‌ریزد.

منبع : salamatism.ccom

گردآوری:مجله یک پارس

 چطور فرزندتان را خوشبین بار بیاورید؟

 

فواید خوشبینی

دلایل زیادی برای تشویق کودکان به خوشبین بودن وجود دارد

 

می‌خواهید بدانید چطور فرزندتان را خوشبین بار بیاورید؟ به هر حال بچه‌هایی که نیمه‌ی پُر لیوان را می‌بینند بهتر می‌توانند از پس چالش‌های زندگی بربیایند و شادتر هستند.

 

دلایل زیادی برای تشویق کودکان به خوشبین بودن وجود دارد، مثلا تاثیرات بلند مدت مثبت نگر بودن بر سلامت روحی و جسمی‌شان. آیا می‌دانستید احتمال اینکه خوشبین‌ها بیشتر از ۱۰۰ سال عمر کنند، خیلی بیشتر است؟ اما چطور باید چنین فرزندی پرورش دهیم؟ نکات زیر را عملی کنید تا ببینید که فواید آن چگونه نصیب تمام اهل خانه می‌شود!

 

۱٫ دست از آه و ناله کردن بردارید 

توجه کردن به افکار منفی و آزاردهنده، بدبینی کلاسیک است! هر چه بیشتر در مورد مسائل مالی یا مشغله‌های کاری‌تان آه و ناله کنید، احتمال اینکه بچه‌ها از شما یاد بگیرند و تکرار کنند هم بیشتر است. در عوض سعی کنید در مورد کارها یا اتفاقات مثبتی که افتاده با بچه‌ها گفتگو کنید، مثلا: من امروز برای پروژه‌ای که روی آن کار می‌کنیم دست به ابتکار جالبی زدم! یا اینکه: امروز پشت ویترین مغازه با مجسمه‌ی بسیار زیبایی روبرو شدم که ….

 

با هم قراری بگذارید و هر شب بهترین و بدترین اتفاق‌هایی را که آن روز افتاده بیان کنید، به جای اینکه روی منفی‌ها تمرکز کنید از آنها بگذرید و به مثبت‌ها بپردازید. در پایان نیز یک آروزی خوب برای فردای‌ همدیگر بکنید.

 

۲٫ انتظارات بزرگ از بچه‌ها داشته باشید 

حتی قبل از اینکه بچه‌ها به سن کودکستان برسند، بهتر است لیستی از کارهایی که باید انجام دهند برای‌شان تهیه کنید و روی دیوار اتاق‌شان بچسبانید: مرتب کردن تختخواب، لباس پوشیدن، مسواک زدن و جمع و جور کردن اتاق و …

 

تا زمانی که کارهای‌شان را انجام نداده‌اند به آنها اجازه ندهید سر میز صبحانه حاضر شوند. این کار هم از حجم مسئولیت‌های شما کم می‌کند و هم بچه‌ها از انجام این روتین سود می‌برند. مثلا ممکن است یک روز هیجان زده پیش شما بیایند و بگویند: مامان نمی‌دونی چقدر تختم رو خوب درست کردم، بیا ببین! فرزندتان با انجام کار درست، احساس غرور خواهد کرد.

 

بچه‌ها تا زمانی که فرصتی برای اثبات توانایی و ارزش‌های خود پیدا نکنند، مثبت اندیش نخواهند شد. بی‌اعتمادی به بچه‌ها در انجام کارها باعث می‌شود آنها احساس ناتوانی و ضعف کنند. کارهایی که به عهده‌ی بچه‌ها می‌گذارید باید متناسب با سن آنها باشد، چون هدف این است که موفق به انجام آن شوند. یک کودک دو ساله می‌تواند اسباب بازی‌هایش را جمع کند، یک کودک سه ساله می‌تواند لباس‌های تا شده را در کمد جا بدهد و یک کودک چهار ساله می‌تواند بشقاب‌ها را به آشپزخانه ببرد و در سینک ظرفشویی بگذارد.

 

۳٫ بچه‌ها را تشویق کنید تا کمی هم خطر کنند 

همه‌ی ما تمام تلاش خود را می‌کنیم تا از فرزندان‌مان در برابر آسیب‌ها محافظت کنیم. طبیعی است وقتی کودک‌تان هنوز اسکیت بازی کردن را بلد نیست نگرانش باشید و او را از این بازی منع کنید، اما اگر در شرایطی که چندان خطری وجود ندارد و کودک در انجام کاری کاملا بدون مهارت نیست جلوی او را بگیرید، به اعتماد بنفس او ضربه زده‌اید و او را تشویق به بدبینی کرده‌اید.

 

نگرانی‌های بی‌جا را رها کنید و اجازه دهید کودک‌تان به تنهایی از پله‌های سرسره بالا برود. به مرور زمان، ریسک‌های بزرگ‌تری برایش ایجاد کنید مثلا بالا رفتن از صخره‌های بزرگ‌تر. نباید زمینه‌ی ترس از چیزهای جدید را در کودک‌تان فراهم کنید، بلکه باید شرایطی برایش مهیا کنید که بابت موفقیتش فریاد بزند و بگوید: من تونستم!

 

۴٫ قبل از واکنش نشان دادن مکث کنید 

اجازه دهید کودک‌تان خودش از خودش دفاع کند و شما دخالتی نکنید. اگر در یک دعوای کودکانه فرزند شما بتواند بدون کمک شما از حق خودش دفاع کند. مداخله کردن برای بزرگ‌تر ها کار بسیار راحتی است اما باید بگذارید کودک شما از تمام توان خود برای انجام کارهایشاستفاده کند و در مورد توانمندی‌هایش به یک باور مثبت برسد.

 

۵٫ چالش‌هایی را که پیش رو دارد درک کنید 

ممکن است پسر کلاس اولی‌تان کلافه و خسته پیش شما بیاید و بگوید: من از ریاضی چیزی سر در نمی‌آورم! متاسفانه یک شکست به تنهایی کافیست تا احساس ناکامی‌ پایدار را در او ایجاد کند: «من باهوش نیستم!»، «من نمی‌تونم فوتبال بازی کنم!» یا «من حتی یک خط صاف هم نمی‌تونم بکشم!».

 

برای پیشگری از این گونه نتیجه گیری‌ها، سعی کنید طرز نگاه فرزندتان را تغییر بدهید. برای اینکه افکارش را به سمت مثبت ببرید، باید بگویید: «یاد گرفتن ورزش جدید، اولش سخت است» یا «می‌دونم که هنوز ساعت بلد نیستی، اما به زودی یاد می‌گیری». اجازه دهید بداند که تنها کسی نیست که احساس ناتوانی می‌کند و بسیاری از بچه‌ها با این مسئله روبرو می‌شوند. می‌توانید از تجربیات خودتان برایش بگویید که برای موفق شدن، چند بار شکست خوردید و چقدر تلاش کردید. با اشاره کردن به سایر مهارت‌های او، کمکش کنید تا امیدوار بماند:

 

یادت هست زمانی خوندن بلد نبودی اما کم کم یاد گرفتی و حالا به راحتی کتاب می‌خونی؟ این رو هم یاد می‌گیری».

 

۶٫ برای دلخوشی به او دروغ نگویید و واقعیت را توضیح بدهید 

امید الکی به بچه‌ها دادن، آسیب زدن به آنهاست، چون به زودی واقعیت را خواهند فهمید و به اعتماد بنفس‌شان لطمه خواهد خورد. وقتی در مورد موضوعی به فرزندتان دلخوشی بیهوده می‌دهید، او انتظار اتفاق خوشایندی را دارد و اگر با عکس این موضوع روبرو بشود، تاثیر کاملا معکوس هم می‌گیرد. خوشبینی، نیازمند واقع بینی و واقع اندیشی است، نه دلگرمی‌های دروغی. فرزند شما باید برای هر چیزی آماده باشد.

 

اگر قرار است به شهر یا محل دیگری نقل مکان کنید، به فرزندتان نگویید خیلی زود دوستان بسیار خوبی پیدا می‌کنی و پیدا کردن وستان جدید اصلا کار سختی نیست. باید بگویید؛ رفتن به مکان جدید سختی‌های خودش را دارد و ممکن است کمی طول بکشد تا بتوانی دوستان جدیدی پیدا کنی ولی بالاخره این اتفاق خواهد افتاد.

 

منبع: برترین ها

 

گردآوری:مجله یک پارس

 ویژگی‌های پدر و مادرهای موفق

 

والدین موفق

همه پدر و مادرها می‌خواهند به فرزندانشان کمک کنند تا رشد خوبی داشته باشند‎

 

همه پدر و مادرها می‌خواهند به فرزندانشان کمک کنند تا رشد خوبی داشته باشند، شاد باشند و انسان‌های لایقی بار بیایند. در بیشتر موارد والدین باید یاد بگیرند در مسیری که در پیش دارند چه راهکارهایی جواب می‌دهد، اما اغلب در این مسیر پرپیچ و خم، اشتباهاتی هم وجود دارد که باعث خستگی و نگرانی آنها می‌شود.

 

درادامه می‌گوییم چه تغییرات ساده‌ای در عادت‌های خود به عنوان پدر و مادر می‌توانید ایجاد کنید که مهارت‌های فرزندان را رشد داده و زندگی بهتری برایشان فراهم کنید، عادت‌هایی که ویژگی‌های تقریبا مشترک والدین موفق است.

 

به بچه‌ها مسئولیت می‌دهند: اغلب وسوسه می‌شوید که تمام کارهای خانه را خودتان انجام دهید، شما سرعت بیشتری دارید و بهتر از پس کارها برمی‌آیید و مجبور نیستید به هیچ‌کس دیگری یاد بدهید که چطور این کارها را انجام بدهد. زمانی که شما امروز برای فرزندانتان صرف می‌کنید تا نحوه‌ انجام کارها را یاد بگیرند، پاداش و نتیجه‌ای بلند‌مدت خواهد داشت. از سنین پایین کودکتان شروع کنید و در کارهایی که می‌تواند با شما مشارکت داشته باشد از او کمک بگیرید. فرزند هشت ساله شما می‌تواند لباس‌های شسته شده را تا کند. با بالاتر رفتن سن فرزندتان می‌توانید کارهای پیچیده‌تری را به او محول کنید.

 

برای بچه‌ها کتاب می‌خوانند: کتاب خواندن برای بچه‌ها کاری است که حتی والدین شاغل هم می‌توانند انجام دهند. کتاب خواندن برای فرزندتان، تاثیرات ماندگار هم برای شما و هم برای کودکتان دارد. با این کار می‌توانید کیفیت زمان با هم بودنتان را بالا ببرید، چون فرزندتان می‌داند که در این هنگام، تمام تمرکز و حواس پدر یا مادرش فقط معطوف به اوست. کتاب خواندن برای فرزندتان به نفع مهارت‌های خواندنی او در مدرسه نیز خواهد بود.تحقیقات نشان داده است بچه‌‌های ۴ تا ۵ ساله‌ای که سه تا پنج بار در هفته برایشان کتاب خوانده می‌شود، نسبت به سایر همسالان خود، تیزفهم‌تر هستند.

 

کمکشان می‌کنند فرصت‌هایی برای داوطلب شدن پیدا کنند: وقتی بچه‌ها برای انجام کاری داوطلب می‌شوند یاد می‌گیرند کمتر خودخواهانه فکر کنند. بچه‌ها به طور طبیعی نمی‌دانند چطور به افراد بیرون از خانواده‌ خود توجه و کمک کنند، مگر اینکه شما فرصت‌هایی برای همدلی و همکاری برای آنها فراهم کنید. اگر فرد ناتوانی در خیابان برای انجام کاری نیاز به کمک دارد و فرزندتان از پس این کار بر‌می‌آید، تشویقش کنید تا این کار را انجام بدهد.

 

به آنها پس‌انداز کردن را یاد می‌دهند: عادت دادن به پس‌انداز کردن را باید از سنین پایین شروع کنید. والدین باید به بچه‌ها یاد بدهند که ۲۵ درصد از پول توجیبی‌شان را پس‌انداز کنند. وقتی بزرگ‌تر شدند و دریافت منظمی از پول داشتند، آنها را به بانک ببرید تا با افتتاح حساب پس‌انداز، خودشان پس‌انداز کردن را تجربه کنند و این برایشان تبدیل به یک عادت همیشگی بشود. وقتی دوست دارند یک چیز بزرگ بخرند، به جای اینکه تمام مبلغ را در اختیارشان بگذارید با کمک خودشان برنامه‌ای ترتیب دهید تا با پس‌انداز کردن مبالغ بیشتر بعد از مدتی مشخص، خودش توانایی خرید چیزی را که می‌خواهد به دست بیاورند. آنها باید ارزش پولی را که به دست می‌آورند و زمانی را که صرف پس‌انداز آن می‌کنند، درک کنند.

 

تشویقشان می‌کنند هر روز ورزش کنند: اگر شما به بچه‌ها کمک کنید از همان کودکی از ورزش کردن لذت ببرند، این عادت را با خود به دوران نوجوانی، جوانی و بزرگسالی خواهند برد. آنها را در کلاس‌های ورزشی ثبت نام کنید. هر شب قبل از شام چند دقیقه وقت بگذارید و با هم یک فعالیت ورزشی در حیاط یا پارک نزدیک خانه انجام دهید.

 

کمکشان می‌کنند اهداف کوتاه مدت و بلند مدت تعیین کنند: اهداف هم مانند مسئولیت‌ها متناسب با رشد و بالا رفتن سن بچه‌ها، پیچیده‌تر و بزرگ‌تر می‌شوند. وقتی بچه‌ها کوچک هستند به آنها کمک کنید راندن سه چرخه یا پس‌انداز برای خریدن اسباب بازی مورد علاقه‌شان را برای خود هدف در نظر بگیرند.

 

بچه‌های بزرگ‌تر می‌توانند برای خریدن اتومبیل، ورود به دانشگاه یا یک سفر تفریحی پس‌انداز کنند. این هدف‌ها به آنها کمک خواهد کرد به آینده هم فکر کنند نه فقط به چیزی که در همین لحظه می‌گذرد. هدف تعیین کردن و برای رسیدن به آن تلاش کردن به آنها یاد می‌دهد ارزش تحمل برای برآورده شدن خواسته‌ها را یاد بگیرند.

 

یادشان می‌دهند که ارتباط همیشگی با خانواده‌شان را حفظ کنند: بچه‌ها با بزرگ‌تر شدن، احساس استقلال‌طلبی بیشتری پیدا کرده و دوست دارند وابستگی‌ها به خانواده را کمتر کنند. این یک تحول طبیعی و مثبت است. اما باید این را بدانند که با مستقل شدن، همچنان به راهنمایی‌ها و نظارت والدین خود نیاز دارند، مخصوصا وقتی پای اینترنت و رسانه‌های اجتماعی به میان می‌آید.

 

منبع: روزنامه آرمان امروز

 

گردآوری:مجله یک پارس