چه کسانی از رحمت خدا مایوس می شوند؟

رحمت خدا,ناامیدی از رحمت خدا,مجازات الهى
ناامیدی از رحمت خدا
شرح و تفسير حکمت۳۷۷ نهج البلاغه با موضوع ناامیدی از رحمت خدا را در اینجا بخوانید.

نهج البلاغه با مرور قرن‌ها نه تنها تازگی و جذابیت خویش را حفظ کرده که فزون‌تر ساخته است و این اعجاز نیست مگر به سبب ویژگی هایی که در شکل و محتوا است. این امتیاز را جز در مورد قرآن نمی توان یافت که در کلام امام علی(ع) درباره قرآنآمده است: « ظاهره انیق و باطنه عمیق، لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه » قرآن کتابی است که ظاهری زیبا و باطنی عمیق دارد، نه شگفتی های آن پایان می‎پذیرد و نه اسرار آن منقضی می‎شود. در سخن مشابهی نیز آمده است: «لاتحصی عجائبه و لاتبلی غرائبه» نه شگفتی های آن را می‎توان شمرد و نه اسرار آن دستخوش کهنگی می‎شود و از بین می‎رود.

سخنان امام علی(ع) در فاصله قرن اول تا سوم در کتب تاریخ و حدیث به صورت پراکنده وجود داشت. سید رضی در اواخر قرن سوم به گردآوری نهج البلاغه پرداخت و اکنون بیش از هزار سال از عمر این کتاب شریف می‎گذرد. هر چند پیش از وی نیز افراد دیگری در گردآوری سخنان امام علی (ع) تلاش‌هایی به عمل آوردند، اما کار سید رضی به خاطر ویژگی هایی که داشت درخشید و ماندگار شد، چون سید رضی دست به گزینش زده بود.

شرح و تفسير حکمت ۳۷۷ نهج البلاغه
لاَ تَأْمَنَنَّ عَلَى خَيْرِ هذِهِ الاُْمَّةِ عَذَابَ اللّهِ لِقَوْلِهِ تَعَالَى: «فَلاَ يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ» وَلاَ تَيْأَسَنَّ لِشَرِّ هذِهِ الاُْمَّةِ مِنْ رَوْحِ اللّهِ لِقَوْلِهِ تَعَالَى : «إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ».
امام ۷ فرمود : بهترين افراد اين امت را از عذاب الهى ايمن ندانيد زيرا خداوند مى‌فرمايد: جز زيان‌كاران هيچ‌كس در برابر مجازات الهى احساس امنيت نمى‌كند. (ممكن است يك روز لغزشى پيدا كند و در صف بدكاران قرار گيرد) و براى بدترين افراد اين امت نبايد از رحمت خدا مأيوس شويد زيرا خداوند مى‌فرمايد: از رحمت خدا جز كافران مأيوس نمى‌شوند.

امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه كوتاه به دو نكته مهم اشاره مى كند و در واقع به همگان هشدار مى دهد. در نكته اول مى فرمايد: «بهترين افراد اين امت را نبايد از عذاب الهى ايمن بدانيد زيرا خداوند مى فرمايد: جز زيان كاران هيچ كس در برابر مجازات الهى احساس امنيت نمى كند»; (لاَ تَأْمَنَنَّ عَلَى خَيْرِ هذِهِ الاُْمَّةِ عَذَابَ اللّهِ لِقَوْلِهِ تَعَالَى: «فَلاَ يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ»). ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود در اين جا ايرادى مطرح كرده و آن را بدون پاسخ گذاشته است و آن اين كه آيه شريفه اول درمورد قوم زيان كار است كه ممكن است در برابر مجازات الهى احساس امنيت كند اما كسى كه از بهترين افراد اين امت است مشمول اين آيه نيست چگونه امام(عليه السلام) آيه را تطبيق بر اين گونه افراد فرموده است؟ پاسخ اين ايراد روشن است و تعجب مى كنيم چگونه ابن ابى الحديد توجه به آن پيدا نكرده است.

منظور امام(عليه السلام)اين است: افرادى كه در صف متقين و نيكوكاران قرار دارند از آينده خود در امان نباشند زيرا هر زمان ممكن است لغزشى براى آن ها پيدا شود و از مسير حق منحرف گردند و گرفتار عذاب الهى شوند. همان گونه كه در ميان ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) افرادى مثل طلحه و زبير بودند كه در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)خدمات بزرگى به اسلام كردند و همه جا از آن ها به نيكى ياد مى شد ولى در زمان على(عليه السلام)بيعت او را شكستند و شمشير به روى امام وقت خود كشيدند و براى به دست آوردن مقام، جنگ جمل را به راه انداختند كه گروه زيادى از مسلمانان در آن جنگ كشته شدند و خود آن ها نيز به قتل رسيدند.

شرح و تفسير حکمت ۳۷۷ نهج البلاغه
در ذيل آيه شريفه ۱۷۵ سوره اعراف نيز داستان مردى از بنى اسرائيل در تفاسير مختلف نوشته شده است كه نخست در صف مؤمنان بود و حامل آيات و علوم الهى شده بود سپس از اين مسير گام بيرون نهاد و شيطان به وسوسه او پرداخت و عاقبت كارش به گمراهى و بدبختى كشيده شد. «(وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِى آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ); و بر آن ها بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم; ولى (سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شيطان درپى او افتاد، و از گمراهان شد!». مفسران نام اين شخص را بلعم باعورا نوشته اند كه دانشمند مهمى بود ولى سرانجام براثر دنياپرستى منحرف گشت. آنگاه در دومين جمله مى فرمايد: «براى بدترين افراد اين امت نيز نبايد از رحمت خداوند مأيوس شد زيرا خداوند متعال مى فرمايد: از رحمت خدا جز كافران مأيوس نمى شوند»; (وَلاَ تَيْأَسَنَّ لِشَرِّ هذِهِ الاُْمَّةِ مِنْ رَوْحِ اللّهِ لِقَوْلِهِ تَعَالَى: «إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ»). دليل آن هم روشن است.

چون بدترين افراد ممكن است روزى متنبه شوند و در مقام توبه و انابه برآيند و مشمول رحمت الهى گردند. همان گونه كه در جمله دوم منظور امام(عليه السلام) اين نيست كه بدترين افراد در حالى كه توبه نكرده اند و تغيير مسير نداده اند مشمول رحمت حق مى شوند، در جمله اول نيز به قرينه مقابله همين است كه بهترين افراد ممكن است تغيير مسير دهند و گرفتار عذاب الهى شوند.

در تاريخ اسلام نيز افراد زيادى را سراغ داريم كه روزى در صف كفار و بدكاران و سارقان و مانند آن بودند اما ناگهان بيدار شدند و به راه حق برگشتند و عاقبت به خير شدند. در ذيل گفتار حكمت آميز شماره ۱۷۰ داستانى از جلد هشتم كافى نقل كرديم كه سخن از عابدى مى گفت كه شيطان او را فريب داد و به گناه دعوت كرد ولى زن آلوده گنهكارى او را از گناه نجات داد و خودش نيز اهل نجات شد. توضيح آن را در ذيل همان كلام مطالعه فرماييد. نكته منظور از مكر الهى چيست؟ «مكر» در فارسىِ امروز به معناى توطئه مخفيانه براى انجام كارهاى خلاف است وجنبه ضدارزش دارد در حالى كه در لغت عرب به معناى هرنوع چاره انديشى براى بازداشتن ديگرى از كار يا از چيزى است خواه خوب باشد يا بد.

بنابراين هنگامى كه مكر به خداوند نسبت داده مى شود به معناى چاره انديشى براى بازداشتن است كه گاه درمورد گنهكاران به كار مى رود و مفهومش همان مجازات هاى الهى است و گاه درمورد نيكوكاران به كار مى رود كه مفهومش بازداشتن از خطرهاست. در آيه مورد بحث، مكر به همان معناى اول يعنى مجازات الهى است و مى دانيم هيچ كس ـ حتى نيكوكارترين شخص ـ نبايد ترس از مجازات را از خود دور سازد چراكه خوف و رجا به صورت متعادل رمز پيشرفت و پيروزى است.

تنها جمعيت زيان كاران هستند كه خود را در امن و امان از مجازات الهى مى بينند و هر كارى را براى خود روا مى دارند. ولى مؤمنان و صالحان همواره در بيم و اميدند; مبادا لغزشى كنند و حسنات آن ها بر باد رود، و همواره به لطف خدا اميدوارند. در حديثى از امام اميرمؤمنان(عليه السلام) كه در غررالحكم آمده مى خوانيم: «مَنْ أمِنَ مَكرَ اللهِ هَلَك; كسى كه خود را از عذاب الهى در امان ببيند هلاك مى شود». در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) آمده است كه مى فرمايد: «إِذَا رَأَيتُمُ الْعَبْدَ يتَفَقَّدُ الذُّنُوبَ مِنَ النَّاسِ نَاسِياً لِذَنْبِهِ فَاعْلَمُوا أَنَّهُ قَدْ مُكِرَ بِهِ; هنگامى كه ببينيد كسى از بندگان خدا گناهان مردم را مورد توجه قرار مى دهد و گناه خود را فراموش مى كند بدانيد فريب خورده (و خود را از عذاب الهى مصون دانسته است)».

منبع: yjc.ir

گردآوری:مجله یک پارس

چگونه امر به معروف و نهی از منکر کنیم؟

امر به معروف و نهی از منکر چیست

یکی از مهم ترین وظایف افراد هنگام روبرو شدن با منکرات، امر به معروف و نهی از منکر است

امر به معروف و نهی از منکر از احکام عملی مسلمانان و به نظر شیعیان از فروع دین اسلام است. امر به معروف یعنی دستور دادن یا توصیه کردن از سوی فرد مسلمان به دیگران به انجام آنچه از نظر عقل یا شرع اسلام خوب در نظر گرفته می‌شود و نهی از منکر یعنی دستور دادن یا توصیه کردن از سوی فرد مسلمان به دیگران به انجام ندادن آنچه به از نظر عقل یا شرع اسلام بد در نظر گرفته می‌شود. این توصیه گفتاری است و شامل جرح نمی‌شود.

در احکام دین، به تمام واجبات و مستحبات معروف و به تمام محرمات و مکروهات منکر گفته می‌شود بنابراین واداشتن افراد جامعه به انجام کارهای واجب و مستحب امر به معروف و بازداشتن آنها از کارهای حرام و مکروه نهی از منکر است.

یکی از مهم ترین وظایف افراد هنگام روبرو شدن با منکرات، امر به معروف و نهی از منکر است. این گونه برخوردها اگر با رعایت ادب اسلامی و تواضع و فروتنی همراه شود، نیز افراد نصیحت کننده، خود به آن چه می گویند، پایبند باشند، با نتیجة خوبی همراه خواهد شد. در این موارد باید توجه داشت که شرایط امر به معروف وجود داشته باشد، مثلاً شخص احتمال تأثیر بدهد.

اما چه کنیم تا با چنین افرادی هم دوست باشیم و هم از آسیب های احتمالی در امان باشیم؟ پاسخ: اگر افراد مورد نظر، آلودگی اخلاقی دارند، مثلا اهل فسق و فجورند، فحش و ناسزا می گویند یا به واجبات و محرمات اهمیتی نمی دهند، در این صورت، صلاحیت لازم برای دوستی ندارند. از نظر اسلام انسان نباید با افراد فاسق و لا ابالی دوست باشد، چون ناخود آگاه از عمل آن ها متأثر می شود و زیان می بیند. از طرفی آن دوستان قابل اعتماد نیستند.

اما اگر به این حد نمی باشند، بلکه خطاهای جزئی دارند(که مقتضای انسان بودن جائز الخطا بودن است) اگر تذکر شما با رعایت نزاکت و ادب همراه باشد، مشکلی را در روابط ایجاد نخواهد کرد، یا ادامة ارتباطتان موجب روگردانی دوستان از کارهای بد خواهد شد.

 

منبع:afkarnews.ir

گردآوری:مجله یک پارس

یک راه ساده برای کسب درجات بالای بهشت

عوامل تقرب به خدا

تعامل و رفتار درست با همسر و فرزندان در خانواده یکی از راههی تقرب به خداست

 اصلاح و ارتقاء انسان در خانواده راحت‌تر از هر جای دیگری است؛ ثواب برخی کارهای سادۀ زن و مرد در خانه، از هزار عبادت و خدمت اجتماعی بالاتر است.

گفتیم که اصلاح خانواده نسبت به اصلاح فرد و جامعه، از اولویّت و اوّلیت برخوردار است. یکی از دلایلش، سهولت اصلاح فرد در خانواده و کسب نور و معنویت در خانه است. یعنی اعضاء یک خانواده به کمک همدیگر راحت‌تر می‌توانند راه ارتقاء و سعادت را طی کنند، ولی اصلاح جامعه خیلی سخت‌تر و پیچیده‌تر است. یک فرد هم اگر بخواهد به تنهایی خودش را اصلاح کند، بدون یار و همراه، خیلی برایش سخت است. رسیدگی به وضع معنوی افراد در خانواده، راحت‌تر از این است که یک فرد بخواهد به تنهایی رشد کند و یا اینکه در یک جامعه بخواهیم به وضع معنوی افراد برسیم.

امام رضا(ع) می‌فرماید: «اگر مرد، یکی از زنان محرم خود (مثل مادر، خواهر، دختر، همسر…) را خوشحال کند، خداوند متعال در روز قیامت او را خوشحال خواهد کرد؛

شما راه تقرب به خدا و رسیدن به درجات عالی کمال را از کجا می‌خواهید پیدا کنید؟ از نماز شب؟ از صدقه دادن و کمک کردن به دیگران؟ از خدمت کردن به محرومین؟ از ایثار به مردم؟ بیشتر از همۀ این کارهای خوب، تعامل و رفتار درست با همسر و فرزندان در خانواده، به انسان نورانیت و معنویت می‌دهد. شما وقتی در خانواده، برخی از اقدامات خیلی ساده را انجام می‌دهید، ثوابش از هزار تا عبادت و خدمت اجتماعی بالاتر است. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «اینکه یک مردی کنار همسر خود بنشیند و صحبت کند، در نزد خداوند از اعتکاف آن مرد در کنار خانۀ کعبه بهتر است و ثوابش بالاتر است؛ جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِیَالِهِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنِ اعْتِکَافٍ فِی مَسْجِدِی هَذَا»(مجموعۀ ورّام/ج۲/ص۱۲۲) خُب، اگر کسی بخواهد سطح معنویت خود را ارتقاء دهد و نفس خود را اصلاح کند، این کار در خانواده راحت‌تر است و سختی و زحمت چندانی هم ندارد.

امام رضا(ع) می‌فرماید: «اگر مرد، یکی از زنان محرم خود (مثل مادر، خواهر، دختر، همسر…) را خوشحال کند، خداوند متعال در روز قیامت او را خوشحال خواهد کرد؛ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى عَلَى الْإِنَاثِ أَرْأَفُ مِنْهُ عَلَى الذُّکُورِ وَ مَا مِنْ رَجُلٍ یُدْخِلُ فَرْحَةً عَلَى امْرَأَةٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهَا حُرْمَةٌ إِلَّا فَرَّحَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ کافی/ج۶/ص۶) حالا کسی که این کار راحت را انجام نمی‌دهد و این افرادی که نزدیک او هستند را خوشحال نمی‌کند و در عوض می‌خواهد با خوشحال کردن مردم دیگر به درجاتی برسد، در واقع کار خودش را سخت کرده است. مثلاً وقتی می‌توانیم با یک هدیۀ کوچک (مثل یک گلِ سر) دختر خودمان را خوشحال کنید و با خریدن یک لباس ساده، همسر خود را خوشحال کنیم، چرا از این ثواب بزرگ صرفنظر کنیم؟! ضمن اینکه به مردها توصیه شده است برای همسرشان لباس بخرند.

پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «هر کسی فرزند خودش را ببوسد، بابت هر بوسه، خدا به او یک درجه در بهشت می‌دهد که بین هر دو درجه، به اندازۀ مسیر پانصدسال فاصله است؛ أَکْثِرُوا مِنْ قُبْلَةِ أَوْلَادِکُمْ فَإِنَّ لَکُمْ بِکُلِّ قُبْلَةٍ دَرَجَةً فِی الْجَنَّةِ مَسِیرَةَ خَمْسِمِائَةِ عَام‌»(وسائل الشیعه/۲۱/۴۸۵) انسان چقدر می‌خواهد در بیرون خانه‌اش، کارهای خوب انجام دهد که به این مقدار ثواب و پاداش برسد؟! پیامبر گرامی اسلام(ص) می‌فرماید: «کسی که از خدمت کردن به خانواده‌اش سرباز نزند، بدون حساب وارد بهشت خواهد شد؛ مَنْ لَمْ یَأْنَفْ مِنْ خِدْمَةِ الْعِیَالِ دَخَلَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ»(جامع‌الاخبار/ص ۱۰۲)

منبع: afkarnews.ir

 

گردآوری:مجله یک پارس

گناهکاری که خداوند شکم او را از آتش جهنم پر‌می‌کند

گناه ربا خوار،سرانجام ربا خواری

رباخوار، مالک بهره نمى‌‌شود و اسلام سود رَبَوى را به رسمیّت نمى‌‌شناسد

یکی از مواردی که قرآن کریم به صراحتاً درباره آن سخن گفته و مردم را از ارتکاب به آن نهی فرموده، «رباخواری» است. رباخواری از نظر قرآن کریم حرام است و رباخوار با این عمل به جنگ با خدا می‌رود.

امیرالمؤمنین(ع) در این خصوص می‌فرماید: هرکس ربا بخورد خداوند شکم او را از آتش جهنم پر‌می‌کند و به قدر آنچه که از ربا مال بدست آورده اگر در راه خدا انفاق کند خداوند قبول نمی‌کند، همچنین ربا‌خوار همیشه در لعنت خدا و فرشتگان است.

رسول اکرم می‌فرماید: هرکه ربا بخورد سرانجام او به فقر و بی‌چیزی می‌انجامد؛(نهج‌الفصاحه)

در هشت آیه از آیات قرآن کریم درباره «ربا» سخن گفته شده است که ما بخشی از این آیات را همراه با تفسیر آنها از تفسیر نور حجت‌الاسلام محسن قرائتی برای علاقه‌مندان می‌آوریم:

سوره بقره آیه ۲۷۸
«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الْرِّبَو اْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‌»؛ اى کسانى که ایمان آورده‌‌اید! تقواى الهى پیشه کنید و آنچه را از (مطالبات) ربا باقى مانده است، رها کنید، اگر ایمان دارید.

نکته‌ها
در آیات قبل به مفاسد ربا اشاره شد که ربا فرد و جامعه را از تعادل خارج و آشفته مى‌‌کند؛ «یتخبّطه الشیطان» و روشن شد که ربا در حقیقت کم شدن است، نه زیاد شدن؛ «یمحق الربا» اکنون نهى از ربا را صریحاً بیان مى‌‌کند. «ذروا مابقى من الربا»

در تفاسیرِ مجمع‌البیان، المیزان و مراغى نقل شده است که وقتى آیه تحریم ربا نازل شد، برخى از صحابه همانند خالدبن ولید، عباس و عثمان، از مردم مقدارى طلب از بابت ربا داشتند، آنها در مورد طلبکارى خود، از پیامبر(ص) کسب تکلیف کردند و آیه فوق نازل شد. پیامبر(ص) بعد از نزول این آیه فرمود: عباس، عموى من نیز حق مطالبه ربا ندارد و قبل از همه، باید خویشان من دست از ربا بردارند. همچنان که در طى خطبه‌‌اى فرمود: «وکلّ ربا فى الجاهلیة موضوع تحت قدمىّ هاتین و اوّل ربا اَضع ربا العباس» تمام رباهاى مقرر در دوره جاهلیت را زیر پاى مى‌‌اندازم و از همه پیشتر رباهایى که براى عباس است.

گناه ربا خوار،سرانجام ربا خواری

رباخوارى، از عادات زمان جاهلیت بود که مسلمانان صدر اسلام نیز به آن آلوده بودند

پیام‌ها
۱- رباخوارى، از عادات زمان جاهلیت بود که مسلمانان صدر اسلام نیز به آن آلوده بودند. «یا ایها الذین آمنوا… ذروا»

۲- تقوا، مرحله‌‌اى بالاتر از ایمان است. «یا ایها الذین آمنوا اتّقوا اللّه»

۳- رباخوار، مالک بهره نمى‌‌شود و اسلام سود رَبَوى را به رسمیّت نمى‌‌شناسد. «ذروا مابقى من الربا»

۴- لازمه‌ ایمان و تقوا، صرف نظر کردن از مال حرام است. «ان کنتم مؤمنین»

سوره بقره آیه ۲۷۹
«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَ لِکُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ‌»؛ پس اگر چنین نکردید، (بدانید که) اعلان جنگ با خدا و رسولش داده‌اید و اگر توبه کنید، (اصل) سرمایه‌هاى شما از آنِ خودتان است. (ودر این صورت) نه ستم مى‌‌کنید و نه بر شما ستم مى‌‌شود.

نکته‌ها
در اسلام، نه اجازه ربا و بهره‌‌کشى و استثمار داده شده و نه اموال مردم یک‌‌جانبه مصادره مى‌‌شود. در بعضى نظام‌‌ها، مالکیت ملغى و تمام اموال را از صاحبانشان مى‌‌گیرند و در برخى دیگر، استثمار و بهره‌‌کشى و ربا، به هر شکلى آزاد است.

پیام‌ها
۱- رباخوار، محارب با خداست. او باید بداند که در این جنگ، در یک طرف او قرار دارد و در طرف دیگر، خداوند جبّار. «فأذنوا بحرب من اللّه»

۲- رباخوارى، گناه کبیره است. چون اعلام جنگ با خداوند است. «بحرب من اللّه»

۳- رباخوار، گمان نکند با مردم محروم طرف است، بلکه خداوند به حمایت از محرومان برخاسته و از حقّ آنان دفاع مى‌‌کند. «بحرب من اللّه»

۴- چون رباخوار محارب با خداست، از وظایف حکومت اسلامى مبارزه با رباخواراى است. «فأذنوا بحرب من اللّه»

۵ – براى محاربین با خدا نیز راه توبه باز است. «بحرب من اللّه… وان تبتم»

۶- رباخوار، تنها مالک اصل مال است، نه بهره آن. «فلکم رؤس اموالکم»

۷- براى نجات محرومان، اصل مالکیّت مردم را نادیده نگیرید و مالکیّت خصوصى در اقتصاد اسلامى پذیرفته شده است. «فلکم رؤس اموالکم»

۸ – سلطه‌پذیرى و سلطه‌گرى هر دو محکوم است، نه ظلم ببینید و نه ظلم روا دارید. «لاتَظلِمون ولا تُظلمون»

۹- انتقام ممنوع است. به رباخوار توبه کننده نیز نباید ظلم شود. «فلکم رؤس اموالکم لا تَظلمون ولا تُظلمون»

۱۰- به توبه کنندگان، نباید بخاطر خلاف‌کارى‌‌هاى پیشین ظلمى شود. سرزنش کسانى که قبلاً خلاف‌کار بوده‌‌اند ممنوع است. «فان تبتم… لاتَظلمون ولاتُظلمون»

۱۱- استقرار عدالت اقتصادى، از وظایف حکومت اسلامى است. «لاتَظلِمون ولا تُظلمون»

سوره نساء آیه ۱۶۱
«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَأْکُلُواْ الْرِّبَواْ أَضْعَفاً مُّضَعَفَةً وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ‌»؛ اى کسانى که ایمان آورده‌‌اید! ربا (و بهره‌ پول) را با افزودن‌‌هاى مکرّر نخورید، از خدا پروا کنید تا شاید رستگار شوید.

نکته‌ها:
این آیه همراه با هشت آیه‌ بعد، در میان آیات جنگ اُحد قرار گرفته است. شاید این امر به این جهت باشد که مسائل اخلاقى و اقتصادى، در یک نظام دفاعى مؤثر است. جامعه‌‌اى که افرادش اهل اخلاص و ایثار، و سبقت در کارهاى خیر، و اطاعت از رهبر باشند، در جنگ هم موفق خواهند بود، ولى جامعه پول پرست و بخیل و نافرمان و مصرّ بر ارتکاب گناه، یقیناً شکست خواهد خورد.

آیات تحریم ربا، در چند مرحله و به صورت تدریجى نازل شده است. گام اول، انتقاد از رباخوارى یهود بود: «و اخذهم الرّبا وقد نهوا عنه» گام دوم این آیه است که منع از رباى چندین برابر مى‌‌کند و در گام سوم، اسلام حتّى یک درهم ربا را تحریم و به منزله‌ جنگ با خدا معرفى کرده است.

پیام‌ها
۱- ایمان، زیر بناى عمل به دستورات است. «یا ایّها الّذین آمنوا لاتاکلوا الرّبا»

۲- قبل از تحریم ربا، نمونه‌‌هاى زشت و برجسته آن تحریم شد. «اضعافاً مضاعفة»

۳- رعایت تقوا در مسائل اقتصادى بشدت لازم است. «لا تأکلوا الربا… اتقوا اللّه»

۴- رستگارى با رباخوارى بدست نمى‌‌آید، بلکه با تقوا حاصل مى‌‌شود. «لا تأکلوا الربا… واتّقوا اللّه لعلکم تفلحون»

۵ – رباخوار، نه در دنیا رستگار است، (به خاطر تشدید اختلافات طبقاتى که منجر به تفرقه و کینه محرومان و انفجار آنها مى‌‌شود) و نه در آخرت. (به خاطر گرفتارى به قهر خداوند). «لا تأکلوا الربا… لعلّکم تفلحون»

منبع: afkarnews.ir

گردآوری:مجله یک پارس

خدا کیست؟ سؤالی کفرآمیز یا خداشناسانه؟

 

درباره خد،شکل خدا

خدا کیست؟

 

گروهی  تلاش میکنند با القاءاین شبهه که انسان در نگاه اسلام حق تفکر در خصوص خداوند متعال ندارد ولی این در حالی است که در اسلام نه تنها فکر نکردن در هیچ موردی توصیه نشده است، بلکه فکر کردن در تمامی موارد توصیه مؤکد قرار گرفته است.

خداشناسی اولین اصل توحید است. امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «اول الدّین معرفته» یعنی ابتدای دین شناخت خداست و بسیار توصیه شده است که حتی در دعا از خدا بخواهیم که به ما نسبت به خودش معرفت (شناخت) بدهد، که دعای زیبا و ژرف «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ … – خدایا تو خودت خود را به من بشناسان …» از جمله این آموزه‌ هاست.

تمامی قرآن کریم سخن در معرفی خداوند متعال دارد و توصیه مؤکد شده است که در این آیات تعقل، تدبر و تفکر نمایید. اگر کسی در مورد این که «خدا کیست؟» فکر نکند، که اصلاً به هیچ معرفی دست نمی‌یابد و خدا شناس نمی‌گردد. پس چطور ممکن است گفته شود که در مورد «خدا کیست» فکر نکنید؟! سوره توحید سراسر معرفی این است که خدا کیست و هم چنین بسیاری از آیات دیگر؛ مانند:

«هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ * هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ * هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» (الحشر، ۲۲ تا ۲۴)

ترجمه: اوست‌خدایى که غیر از او معبودى نیست داننده غیب و آشکار است اوست رحمت‌گر مهربان * اوست‌خدایى که جز او معبودى نیست همان فرمانرواى پاک سلامت[بخش و] مؤمن [به حقیقت‌حقه خود که] نگهبان، عزیز، جبار [و] متکبر [است]، پاک است ‌خدا از آنچه [با او] شریک مى‌گردانند * اوست‌خداى خالق، نوساز، صورتگر [که] بهترین نام‌ها [و صفات] از آن اوست آنچه در آسمان‌ها و زمین است [جمله] تسبیح او مى‌گویند و او عزیز حکیم است.

 

منبع: afkarnews.ir

 

گردآوری:مجله یک پارس

«قیامت»، روزی که جانها به لب می رسد

روز قیامت چگونه است

در روز قیامت، از شدت هول و ترس، دلها به گلوگاه مى‌رسد

 

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیات ۱۸ تا ۲۰ سوره مبارکه «غافر» به توصیف قیامت اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

«أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ کاظِمِینَ ما لِلظّالِمِینَ مِنْ حَمِیم وَ لاشَفِیع یُطاعُ* یَعْلَمُ خائِنَةَ الأَعْیُنِ وَ ماتُخْفِى الصُّدُورُ* وَ اللّهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لایَقْضُونَ بِشَىْء إِنَّ اللّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ؛ و آنها را از روز نزدیک بترسان، هنگامى که از شدت وحشت دلها به گلوگاه مى‌رسد، و تمامى وجود آنها مملو از اندوه مى‌گردد براى ستمکاران دوستى وجود ندارد، و نه شفاعت کننده‌اى که شفاعتش پذیرفته شود. او چشم‌هایى را که به خیانت مى‌گردد، و آنچه را سینه‌ها پنهان مى‌دارند، مى‌داند. خداوند به حق داورى مى‌کند، و معبودهایى را که غیر از او مى‌خوانند، هیچگونه داورى ندارند خداوند شنوا و بیناست». (غافر/ ۱۸ تا ۲۰)

این آیات، همچنان ادامه توصیف قیامت است و در حقیقت در این آیات، هفت ویژگى دیگر، از ویژگى‌هاى قیامت و حوادث هول‌انگیز و دهشت‌زاى آن که هر انسان مؤمنى را عمیقاً در فکر فرو مى‌برد بیان شده است: نخست مى‌گوید: «آنها را از روز نزدیک بترسان»! (وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ).

«آزفة» در لغت به معنى «نزدیک» است، و چه نام‌گذارى عجیبى است که به جاى «یوم القیامة»،«یوم الازفة» بیان شده، تا بى‌خبران نگویند: هنوز تا قیامت، زمان بسیار زیادى است، فکر خود را مشغول قیامت نکنید که وعده‌اى است نسیه!

و اگر درست بنگریم، مجموعه عمر دنیا در برابر عمر قیامت، لحظه زود گذرى بیش نیست، و چون هیچ تاریخى از سوى خداوند، براى آن به کسى حتى به پیامبران اعلام نشده است، باید همیشه آماده استقبال از آن بود.

دومین توصیف این که: «در آن روز، از شدت هول و ترس، دلها به گلوگاه مى‌رسد»! (إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ).

به هنگامى که انسان در تنگناهاى سخت قرار مى‌گیرد، احساس مى‌کند گویى قلبش دارد از جا کنده مى‌شود، مى‌خواهد از حنجره‌اش بیرون پرد، عرب از این حالت، تعبیر به «بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ» مى‌کند، و شاید معادل آن در فارسى این باشد: «جانش به لب رسید»، و گرنه روشن است که قلب به معنى مرکز پخش خون، هرگز از جاى خود حرکت نمى‌کند و به گلوگاه نمى‌رسد.

و نیز ممکن است «قلب» کنایه از «جان» باشد، یعنى، جانش به گلوگاه رسیده بود، گویى روح از بدنش تدریجاً خارج شده، و تنها کمى از آن باقیمانده است.

به هر حال، چنان هول و اضطرابى از حساب و کتاب دقیق الهى، و بیم از رسوایى در حضور جمیع خلایق، و گرفتارى در عذاب دردناکى که خلاصى از آن ممکن نیست، به انسان دست مى‌دهد که با هیچ بیانى قابل شرح نیست.

در توصیف سوم مى‌گوید: «وجود آنها مملو از غم و اندوه مى‌شود اما توانایى اظهار آن را ندارند» (کاظِمِینَ).

«کاظم» از ماده «کظم» در اصل به معنى «بستن دهان مشکى است که پر از آب باشد» سپس در مورد کسانى که از خشم و غضب پر مى‌شوند، اما به دلایل مختلفى آن را اظهار نمى‌دارند، اطلاق شده است.

وقتی نمی‌توان در غمی فریاد زد
اگر انسان گرفتار اندوه و غم جانکاهى شود، اما بتواند فریاد کند، ممکن است کمى آرام گیرد، اما افسوس که در آنجا حتى جاى فریاد و نعره زدن نیست، آنجا صحنه بروز همه اسرار نهان و پیشگاه داورى حق، و محضر عدل پروردگار، و حضور جمع خلایق است، فریاد چه سودى دارد؟!

چهارمین توصیف این که: «براى ستمکاران دوستى وجود ندارد» (ما لِلظّالِمِینَ مِنْ حَمِیم).

آن گروه از دغل دوستان، که همچون مگسان گرد شیرینى، به هنگام قدرت اطراف آنها را گرفته بودند، و با تملّق و چاپلوسى خود را یارانى وفادار و جانثار، و یا غلامانى خانه زاد، معرفى مى‌کردند، همه گرفتار کار خویشند، و به دیگرى نمى‌پردازند، آرى در آن روز نه دوستى براى انسان وجود دارد، و نه غمخوارى براى درد دل کردن.

در پنجمین توصیف مى‌فرماید: «و نه شفاعت کننده‌اى که شفاعتش پذیرفته شود» (وَ لاشَفِیع یُطاعُ).

چرا که شفاعت شافعان راستین، مانند انبیاء و اولیاء نیز به اذن پروردگار است، و به این ترتیب، قلم بطلان بر پندار بت‌پرستان که بتها را شفعاى خود در پیشگاه خدا مى‌دانستند مى‌کشد.

روز قیامت چگونه است

در روز قیامت، براى ستمکاران دوستى وجود ندارد

چشم‌هایى که خیانت مى‌کند
در ششمین توصیف، یکى از اوصاف خدا را بیان مى‌کند که در ضمن، توصیفى براى چگونگى قیامت است، مى‌گوید: «خدا چشم‌هایى را که به خیانت گردش مى‌کند مى‌داند، و از آنچه در سینه‌ها پنهان است با خبر است» (یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ).

آرى خدایى که از حرکات مخفیانه چشم‌ها، و اسرار درون سینه‌ها، آگاه است در آن روز، درباره خلایق دادرسى و قضاوت مى‌کند، و با این علم و آگاهى دقیق او، روز گنهکاران سیاه و تاریک است.

در حدیثى، از امام صادق(علیه السلام) مى‌خوانیم: هنگامى که از معنى این آیه از آن حضرت سؤال کردند، فرمود: أَلَمْ تَرَ إِلَى الرَّجُلِ یَنْظُرُ إِلَى الشَّىْءِ وَ کَأَنَّهُ لایَنْظُرُ إِلَیْهِ، فَذلِکِ خائِنَةُ الاَعْیُنِ: «آیا ندیده‌اى گاه انسان به چیزى نگاه مى‌کند اما چنین وانمود مى‌کند که به آن نگاه نمى‌کند؟ این نگاه‌هاى خیانت آلود است»!

آرى، این نگاه‌ها خواه به نوامیس مردم باشد، و یا امور دیگرى که نگاه کردن به آن ممنوع است، بر خداوندى که ذره‌اى از آنچه در آسمان‌ها و زمین است از علم او مخفى نیست، پنهان نمى‌ماند: «لایَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّة فِى السَّمواتِ وَ لا فى الاَرْضِ».

در حدیث دیگرى آمده است: یکى از یاران پیامبر، در کنار یکى از مخالفان سرسخت اسلام، در محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نشسته بود، بعد از آن که آن مرد مخالف از محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) امان گرفت و بیرون رفت، عرض کرد: چرا اشاره‌اى نفرمودید تا برخیزیم و گردنش را بزنیم پیش از آن که از شما امان بگیرد؟! رسول خدا فرمود: إِنَّ النَّبِىَّ لاتَکُونُ لَهُ خائِنَةُ الاَعْیُنِ: «پیامبر نگاه مخفیانه و خائنانه ندارد»!

البته خیانت چشم‌ها، اشکال مختلفى دارد: گاه به صورت نگاه‌هاى دزدکى و استراق بصر نسبت به زنان بیگانه است، و گاه به صورت اشاراتى با چشم، به منظور تحقیر یا عیب‌جویى از دیگران، و یا اشاراتى که مقدمه توطئه‌ها و نقشه‌هاى شیطانى است.

راستى اگر انسان، به یک چنین حسابرسى دقیقى در قیامت مؤمن باشد که حتى نگاه‌ها، و اندیشه‌ها، با انگیزه‌هایى که دارند، همگى زیر سؤال مى‌روند، و دقیقاً بررسى مى‌شوند، حد اعلاى تقوى در وجود او زنده خواهد شد، و چه اثرى دارد این ایمان به معاد، و مراقبت الهى و حسابرسى قیامت، در تربیت نفوس انسان‌ها؟!

مى‌گویند: یکى از علماى بزرگ، پس از پایان تحصیلات خود در «حوزه علمیه نجف»، هنگامى که مى‌خواست به کشورش باز گردد، ضمن خداحافظى با استادش از او تقاضاى پند و موعظه‌اى کرد، او گفت: بعد از تمام این زحمت‌ها آخرین اندرزم کلام خدا است، این آیه را هرگز فراموش مکن! أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ یَرى: «آیا انسان نمى‌دانست که خدا همه چیز را مى‌بیند».

آرى، از دیدگاه یک فرد مؤمن واقعى، تمام عالم محضر خدا است، و همه کارها در حضور او انجام مى‌گیرد، همین شرم حضور براى دورى از گناهان کافى است.

در هفتمین توصیف از قیامت، که آن نیز به صورت توصیف خداوند مطرح شده مى‌فرماید: «خداوند، به حق داورى مى‌کند» (وَ اللّهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ).

«و معبودهایى را که غیر از او مى‌خوانند، هیچگونه قضاوت و داورى ندارند» (وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لایَقْضُونَ بِشَىْء).

آرى، آن روز مقام داورى، مخصوص به خدا است، و او هم جز به حق داورى نمى‌کند، چرا که داورى به ظلم، یا از جهل و عدم آگاهى ناشى مى‌شود، که او بر همه چیز، حتى اسرار ضمائر احاطه دارد، و یا از عجز و نیاز است، که همه اینها از ساحت مقدسش دور است.

ضمناً، این جمله، دلیلى است بر «توحید معبود»، زیرا کسى شایستگى عبودیت دارد، که سرانجام داورى به دست او است، اما بت‌هایى که نه در این جهان خاصیتى دارند و نه در قیامت مرجع داورى هستند، چگونه ممکن است شایسته عبودیت باشند؟

این نکته نیز قابل توجه است که، داورى به حق، از ناحیه خداوند معنى گسترده‌اى دارد، که هم «عالم تکوین» را شامل مى‌شود، و هم «جهان تشریع» را، همان گونه که تعبیر «قضا» در آیات قرآن نیز، در هر دو مورد به کار رفته است، در یک جا مى‌خوانیم: وَ قَضى رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ: «پروردگارت حکم کرده که جز او را پرستش نکنید».

و در جاى دیگر مى‌فرماید: إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُوُن: «هنگامى که حکم درباره چیزى صادر کند، به آن مى‌گوید: موجود باش! بلافاصله موجود مى‌شود»!

سرانجام به عنوان تأکید بر آنچه در این آیات گذشت، سخن را با این جمله پایان مى‌دهد: «خداوند شنوا و بینا است» (إِنَّ اللّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ).

بلکه، بینایى و شنوایى به معنى واقعى کلمه، یعنى حضور همه مسموعات و مبصرات و تمام شنیدنى‌ها و دیدنى‌ها نزد او، منحصر به ذات پاک خدا است، و این تأکیدى است بر علم و آگاهى او بر همه چیز، و داورى او به حق چرا که تا کسى سمیع و بصیر مطلق نباشد، داور حق نخواهد بود.

منبع: afkarnews.ir

 

گردآوری:مجله یک پارس

یاد مرگ و هفت اثر آن

بعد از مرگ

یاد مرگ و هفت اثر آن

 

امام صادق (ع) در حدیثی از هفت اثر یاد مرگ یاد کرده اند که در این گزارش می‌خوانید.

 در حدیث امام صادق (ع) درباره هفت اثر یاد مرگ آمده است:

قالَ الصَّادِقُ (ع): ذِکْرُ الْمَوْتِ یُمِیتُ الشَّهَوَاتِ فِی النَّفْسِ وَ یَقْطَعُ مَنَابِتَ الْغَفْلَةِ وَ یُقَوِّی الْقَلْبَ بِمَوَاعِدِ اللَّهِ تَعَالَى وَ یُرِقُّ الطَّبْعَ وَ یَکْسِرُ أَعْلَامَ الْهَوَى وَ یُطْفِئُ نَارَ الْحِرْصِ وَ یُحَقِّرُ الدُّنْیَا.

 امام صادق(ع) فرمود: یاد مرگ؛

۱- شهوت‌های نفس را می‌کشد

۲- ریشه غفلت را قطع می‌کند

۳- باورمندی به وعده‌های خدای متعال را تقویت می‌کند

۴- سرشت را لطیف می‌کند

۵- پرچم‌های هوسرانی را درهم می‌شکند

۶- آتش آزمندی را خاموش می‌کند

۷- دنیا را حقیر می‌گرداند.

مصباح الشریعة، منسوب به امام صادق(ع)، ص۱۷۱

منبع: afkarnews.ir

 

گردآوری:مجله یک پارس

مجرمان در قیامت چه میکنند؟

اتفاقات روز قیامت

 ستمکاران وقتی در برابر عذاب الهى قرار گرفتند، گاهى تقاضاى تخفیف و گاهى تقاضاى مهلت مى‌کنند

 

ظالمان ستم‌پیشه، هنگامى که از مرحله حساب گذشته و در برابر عذاب الهى قرار گرفتند، گاهى تقاضاى تخفیف و گاهى تقاضاى مهلت مى‌کنند، اما «هنگامى که ظالمان مجازات را ببینند نه به آنها تخفیف عذاب داده مى‌شود و نه مهلت».

۴ ویژگی مجرمان در قیامت
آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیات ۸۴ تا ۸۹ سوره مبارکه «نحل» به زمانی که تمام درها به روی بدکاران بسته می‌شود، اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّة شَهِیداً ثُمَّ لایُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ * وَ إِذا رَأَى الَّذِینَ ظَلَمُوا الْعَذابَ فَلایُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ * وَ إِذا رَأَى الَّذِینَ أَشْرَکُوا شُرَکاءَهُمْ قالُوا رَبَّنا هؤُلاءِ شُرَکاؤُنَا الَّذِینَ کُنّا نَدْعُوا مِنْ دُونِکَ فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّکُمْ لَکاذِبُونَ * وَ أَلْقَوْا إِلَى اللّهِ یَوْمَئِذ السَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ * الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ بِما کانُوا یُفْسِدُونَ * وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّة شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلى هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِینَ؛

 

(به خاطر بیاورید) روزى را که از هر امتى گواهى (بر آنان) بر مى‌انگیزیم، سپس به آنان که کفر ورزیدند، اجازه (سخن گفتن) داده نمى‌شود و (نیز) اجازه عذرخواهى و تقاضاى عفو به آنان نمى‌دهند. و هنگامى که ظالمان عذاب را ببینند، نه به آنها تخفیف داده مى‌شود، و نه مهلت. و هنگامى که مشرکان معبودهایى را که همتاى خدا قرار دادند مى‌بینند، مى‌گویند: «پروردگارا! اینها همتایانى هستند که ما به جاى تو، آنها را مى‌خواندیم»! در این هنگام، معبودان به آنها مى‌گویند: «شما دروغگو هستید (شما هواى نفس خود را پرستش مى‌کردید)»!. و در آن روز، همگى (ناگزیر) در پیشگاه خدا تسلیم مى‌شوند، و تمام آنچه را (نسبت به خدا) دروغ مى‌بستند، گم و نابود مى‌شود. کسانى که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند، به خاطر فسادى که مى‌کردند، عذابى بر عذابشان مى‌افزاییم. (به یاد آورید) روزى را که از هر امتى، گواهى از خودشان بر آنها بر مى‌انگیزیم، و تو را گواه بر آنان قرار مى‌دهیم، و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است». (نحل/ ۸۴ تا ۸۹)

آنجا که تمام درها به روى بدکاران بسته مى‌شود
در تعقیب آیات گذشته، که واکنش نادرست منکران حق را در برابر نعمتهاى گوناگون پروردگار، بیان مى‌کرد، در این آیات به گوشه‌اى از مجازات‌هاى دردناک آنها در جهان دیگر، اشاره مى‌کند تا سرنوشت شوم خود را دریابند و تا دیر نشده، به تجدید نظر برخیزند.

نخست، مى‌گوید: «به خاطر بیاورید روزى را که ما از هر امتى گواهى بر آنها مبعوث مى‌کنیم» (وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّة شَهِیداً).

آیا با وجود علم بى‌پایان خدا، نیازى به وجود شهید و گواه دیگرى نیز هست؟ این سؤالى است که: فوراً در اینجا به ذهن مى‌رسد، اما با توجه به یک نکته پاسخ آن روشن مى‌شود، و آن این که: این امور، غالباً جنبه روانى دارد یعنى انسان هر قدر مراقبین و گواهان بیشترى در برابر خود ببیند، بیشتر حساب کار خود را مى‌رسد، حداقل از شرمسارى و رسوایى در میان افراد فزونترى نگران مى‌شود.

سپس اضافه مى‌کند که در آن دادگاه، «اجازه سخن گفتن به کافران داده نمى‌شود» (ثُمَّ لایُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا).

آیا ممکن است خداوند اجازه دفاع به مجرمى ندهد؟ آرى، در آنجا نیاز به سخن گفتن با زبان نیست، دست و پا و گوش و چشم و پوست بدن و حتى زمینى که انسان بر آن گناه یا ثواب کرده است، گواهى مى‌دهند.

بنابراین، نوبت به زبان نمى‌رسد، این حقیقتى است که، از آیات دیگر قرآن نیز استفاده مى‌شود.

نه تنها به آنها اجازه سخن گفتن داده نمى‌شود «بلکه توانایى بر جبران و اصلاح و تقاضاى عفو نیز ندارند» (وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ).

چرا که آنجا سراى برخورد با نتیجه‌ها و بازتاب‌هاى عمل است، نه جاى انجام عمل و یا جبران و اصلاح، درست همانند میوه‌اى که از شاخه جدا مى‌شود که دوران رشد و نمو آن پایان گرفته است.

آیه بعد اضافه مى‌کند: این ظالمان ستم پیشه، هنگامى که از مرحله حساب گذشته، و در برابر عذاب الهى قرار گرفتند، گاهى تقاضاى تخفیف و گاهى تقاضاى مهلت مى‌کنند، اما «هنگامى که ظالمان مجازات را ببینند نه به آنها تخفیف عذاب داده مى‌شود و نه مهلت» (وَ إِذا رَأَى الَّذِینَ ظَلَمُوا الْعَذابَ فَلایُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ).

نکته جالب توجه این که: در این دو آیه به چهار مرحله از حالات مجرمان اشاره شده که مشابه آن را در این جهان نیز با چشم خود مى‌بینیم:

اتفاقات روز قیامت

هنگامى که ظالمان مجازات را ببینند نه به آنها تخفیف عذاب داده مى‌شود و نه مهلت

 

نخستین مرحله این که: مجرم مى‌کوشد با پشت هم‌اندازى خود را تبرئه کند.

هنگامى که به این هدف نائل نشد، در مرحله دوم تلاش مى‌کند: طرف را بر سر مهر آورد، سرزنش‌هاى او را به جان بخرد و رضایت او را حاصل کند.

اگر این مرحله نیز کارگر نشد، در مرحله سوم تقاضاى تخفیف عذاب مى‌کند، مى‌گوید مجازات بکن! اما کمتر؟

اگر آن هم به خاطر عظمت گناهش مؤثر نیفتاد تقاضاى مهلت مى‌کند، و این آخرین تلاش براى نجات از مجازات است.

ولى قرآن مى‌گوید: اعمال این ستمکاران آن قدر زشت و بار گناهانشان سنگین است که نه اجازه دفاع مى‌یابند، نه موفق به جلب رضایت مى‌شوند، نه تخفیفى در کارشان است، و نه مهلتى!.

در آیه بعد، همچنان، سخن از آینده شوم مشرکان، به خاطر پرستیدن بتها است، مى‌فرماید: در صحنه قیامت معبودهاى ساختگى و انسانهایى که همچون بت پرستش مى‌شدند، در کنار پرستش کنندگان قرار مى‌گیرند، «هنگامى که این عابدان، معبودان خود را مى‌بینند مى‌گویند: پروردگارا! اینها همان، شریکانى هستند که ما براى تو ساختیم و به جاى خواندن تو آنها را مى خواندیم» (وَ إِذا رَأَى الَّذِینَ أَشْرَکُوا شُرَکاءَهُمْ قالُوا رَبَّنا هؤُلاءِ شُرَکاؤُنَا الَّذِینَ کُنّا نَدْعُوا مِنْ دُونِکَ).

این معبودان نیز، ما را در این کار وسوسه کردند، و در حقیقت شریک جرم ما بودند، بنابراین، سهمى از عذاب و مجازات ما را براى آنها قرار ده.

در این هنگام به فرمان خدا، «بتها به سخن در مى آیند و به عابدان خود مى‌گویند: شما قطعاً دروغگو هستید»! (فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّکُمْ لَکاذِبُونَ).

ما نه شریک خدا بودیم و نه شما را وسوسه کردیم و نه محکوم به پذیرش بخشى از مجازاتتان هستیم.

در آیه بعد، اضافه مى‌کند: بعد از این سخن و شنیدن پاسخ «همگى در پیشگاه خدا اظهار تسلیم مى‌کنند» و غرور و نخوت و تعصب‌هاى کورکورانه این عابدان نادان با دیدن چهره حق کنار مى‌رود، و سر تعظیم در پیشگاهش فرود مى‌آورند (وَ أَلْقَوْا إِلَى اللّهِ یَوْمَئِذ السَّلَمَ).

و در این هنگام که، همه چیز همچون آفتاب روشن مى‌گردد «تمام دروغ‌ها و افتراهاى این گروه بى‌خرد، گم و نابود مى‌شود» (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ).

هم نسبت دروغین شریک خدا بودن، محو و بى رنگ مى‌شود، و هم پندار شفاعت بتها در پیشگاه خدا، چرا که به خوبى مى‌بینند، نه تنها کارى از بتها ساخته نیست، بلکه همانها آتش گیره‌هاى دوزخ مى‌شوند و به جان پرستش کنندگانشان مى‌افتند!

تا اینجا بیان حال مشرکان گمراهى بود، که در شرک و انحراف خود غوطه‌ور بودند، بى آن که دیگرى را به این راه بخوانند، سپس حال کسانى را بیان مى‌کند که: در عین گمراهى به گمراه ساختن دیگران نیز اصرار دارند، و مى‌فرماید: «کسانى که کافر شدند و مردم را از راه خدا باز داشتند، مجازاتى ما فوق مجازات کفرشان بر آنها مى‌افزائیم در برابر آنچه فساد مى‌کردند» (الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ بِما کانُوا یُفْسِدُونَ).

آنها هم بار مسئولیت خویش را بر دوش مى‌کشند و هم شریک جرم دیگران هستند، چرا که، عامل فساد در روى زمین و گمراهى خلق خدا، و مانع از پیمودن راه حق، شدند.

تاکنون کراراً یادآور شده ایم که، از نظر منطق اجتماعى اسلام، هر کس سنت نیک و بدى بگذارد در تمام عمل عاملان به آن سنت شریک است، در حدیث مشهورى مى خوانیم: «هر کس سنت نیکى بگذارد، پاداش کسانى که به آن عمل کنند، براى او هست، بى آن که از پاداش آنها کاسته شود، و هر کس سنت بدى بگذارد، گناه همه کسانى که به آن عمل مى‌کنند، بر او نوشته مى‌شود، بى آن که از گناه آنها چیزى کاسته شود».

به هر حال این تعبیرهاى تکان دهنده قرآن و احادیث، مسئولیت رهبران را در برابر خدا و خلق خدا آشکار مى سازد.

سپس به دنبال سخنى که از وجود گواه در امتى در چند آیه قبل به میان آمد مجدداً به سراغ آن بحث با توضیح بیشترى مى رود، و مى‌گوید: «به خاطر بیاورید آن روز را که ما از میان هر امتى گواهى از خود آنها بر آنها مبعوث مى‌کنیم» (وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّة شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ).

با این که: علم خدا به همه چیز احاطه دارد، اما وجود این گواهان مخصوصاً از کسانى که از میان خود امتها برخاسته اند تأکید بیشترى بر نظارت دائمى بر اعمال انسانها است، و هشدارى است بر این مراقبت قطعى و همیشگى.

گرچه این حکم عام، شامل مسلمانان و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز مى‌شود، ولى براى تأکید بیشتر، خصوصاً آن را مطرح کرده مى‌فرماید: «و ما تو را شاهد و گواه بر این گروه مسلمانان قرار مى‌دهیم» (وَ جِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلى هؤُلاءِ).

بنا بر آنچه گفته شد منظور از «هؤُلاءِ» مسلمانانى است که در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌زیستند، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) ناظر و شاهد و گواه اعمال آنها بود، و طبعاً بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) باید کسى در میان امت باشد که، شاهد و گواه اعمال آنها گردد.

شاهدى باشد پاک، از هر گونه گناه و خطا، تا حق شهادت را به خوبى بتواند ادا کند.

و از همین رو، بعضى از مفسران (اعم از علماى تشیع و تسنن) خواسته‌اند این آیه را دلیلى بر وجود گواه و حجت عادلى در هر عصر و زمان بدانند.

البته تفسیر آن طبق عقیده شیعه دائر به وجود امام معصوم در هر زمان، کاملاً روشن است، ولى براى علماى مذهب تسنن، توجیه آن چندان آسان نیست.

و شاید به خاطر همین مشکل، «فخر رازى» در تفسیرش گرفتار توجیهى شده که خالى از اشکال نیست، او مى گوید:

«از این آیه، نتیجه مى‌گیریم که هیچ عصرى از اعصار خالى از شاهد و گواهى بر مردم نیست، شاهد و گواه باید جائز الخطا نباشد و گرنه او هم نیاز به شاهد و گواه دیگرى دارد، و این امر به صورت تسلسل تا بى نهایت ادامه خواهد یافت، نتیجه این که: در هر عصرى باید جمعیتى باشند که گفتارشان حجت باشد و این راهى ندارد جز این که: بگوئیم اجماع امت، حجت است» (یعنى مجموع مردم هر زمان به طور دسته جمعى هرگز راه خطا نمى پویند).

اگر «فخر رازى» کمى از محدوده عقائد خویش گام بیرون مى نهاد، مسلماً گرفتار چنین سخن تعصب آمیزى نمى‌شد، زیرا قرآن مى‌گوید: براى هر امتى یک گواه از جنس آنها قرار دادیم، نه این که: مجموع امت، براى فرد فرد امت، حجت و گواه است.

البته همان گونه که در سوره «نساء» ذیل آیه ۴۱ مشروحاً بیان کردیم دو احتمال دیگر در تفسیر«هؤُلاء» داده شده: نخست این که: «هؤُلاء» اشاره به شهداء امتهاى پیشین یعنى انبیاء و اوصیاى آنها بوده باشد و به این ترتیب، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) هم گواه بر این امت است، و هم بر پیامبران گذشته، دیگر این که: منظور از شاهد و گواه شاهد عملى بودن است، یعنى کسى که وجودش، الگو و میزان سنجش حق و باطل است.

و از آنجا که قرار دادن شهید و گواه، فرع بر این است که: قبلاً برنامه کامل و جامعى در اختیار افراد قرار داده شده باشد، به طورى که حجت بر همگى تمام شود، تا به دنبال آن، مسأله نظارت و مراقبت مفهوم صحیحى پیدا کند، بلافاصله مى‌گوید: «و ما این کتاب آسمانى (قرآن) را بر تو نازل کردیم که بیان همه چیز در آن است» (وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء).

«هم هدایت است و هم رحمت، و هم مایه بشارت براى همه مسلمانان جهان» (وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِینَ).

 

منبع: afkarnews.ir

 

گردآوری:مجله یک پارس