مجله علمی تفریحی یک پارس شامل اخبار،سرگرمی،روانشناسی،زناشویی،فال و طالع بینی،دکوراسیون،آشپزی،گردشگری،داستان،ورزش،کودکان،مدل لباس،آگهی،احکام،گالری عکس،قیمت ارز،روابط زناشویی،مدل آرایش،دارو های گیاهی،دانستنی ها،بیوگرافی بازیگران،دانستنیهای جنسی،دین و مذهب،سلامت و بهداشت،آرایش و زیبایی،آموزش کامپیوتر و اینترنت

اسید پاشی

اسید پاشی مرموز در نیمه شب به سر و روی دو جوان

 دوجوان جمعه شب در یکی از بوستان‌های جنوب شهر تهران از سوی یک مهاجم هدف حمله اسید پاشی قرار گرفتند و به‌علت سوختگی صورت و بدن به بیمارستان انتقال یافتند.
Image result for ‫عکس اسید پاشی‬‎

به گزارش ایران ؛پس از اعلام این حادثه، کارآگاهان پلیس تهران برای تحقیق درباره حادثه اسیدپاشی روانه بیمارستان شدند و دریافتند یکی از دو مصدوم به‌نام آرمان ۲۹ ساله از ناحیه چشم آسیب شدیدی دیده و تحت عمل جراحی قرار دارد و امکان پرس و جو از او نیست.

===============================عکس ارشیوی است

بنابراین از دیگر مصدوم اسیدپاشی به‌نام میثم تحقیق کردند.میثم به‌کارآگاهان گفت: «همراه دوستانم در پارک نشسته بودیم که ناگهان با شنیدن سر و صدایی متوجه شدم یکی از بستگان دورم به نام «بهرام» در حال مشاجره با یک غریبه‌ است، همان موقع به قصد میانجیگری جلو رفتم تا از درگیری جلوگیری کنم ولی به محض رسیدن به محل درگیری مردی که تا به‌حال او را ندیده بودم ظرفی پر از اسید را به طرف مردم پاشید که بخش عمده آن به‌صورت، بدن و سر من و دوستم آرمان ریخته شد، پس از آن احساس سوزش و درد شدیدی کردم ودیگر متوجه چیزی نشدم.»

کارآگاهان اداره شانزدهم پلیس آگاهی با مراجعه به محل اسیدپاشی  و پرس و جو از شاهدان صحنه موفق به شناسایی متهم اصلی- مجید ۴۲ ساله- شدند که به گفته شاهدان این فرد و برادرش با فردی به‌نام «بهرام» درگیر شده و او اقدام به اسیدپاشی کرده است.
این در حالی بود که مجید صبح روز بعد با مراجعه به اداره شانزدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ، خود را به کارآگاهان معرفی کرد و گفت: «من تعمیرکار خودرو هستم و محل کارم نیز نزدیک پارک بازیافت قرار دارد. در تعمیرگاه مشغول کار بودم که بهرام به‌همراه چند نفر که همگی چاقو داشتند، آمدند و مرا دوره کردند؛ ناگهان یکی از آنها چیزی را به طرف ماشین پاشید که بدن من هم سوخت بعد هم به قصد فرار به مغازه کناری رفتم که آنها تعقیبم کردند و با آجر و سنگ به طرفم حمله ور شدند.»

 

وی درباره علت درگیریش با بهرام نیز گفت: «بهرام یکی از خلاف‌کارهای منطقه است و از من حق حساب می‌گرفت؛ سال گذشته او به قصد زهر چشم گرفتن از من، شیشه خانه‌ام را شکسته بود و من نیز به همین خاطر از او شکایت کرده بودم. او هم از من کینه به‌دل گرفته بود و به محل کارم می‌آمد وایجاد سر و صدا و مزاحمت می‌کرد.»

سرهنگ کارآگاه حمید مکرم، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ گفت: «متهم اصلی حادثه پس‌از تحقیقات مقدماتی و برای صدور قرار قانونی، صبح دیروز به دادسرای امور جنایی تهران اعزام شد تا در این باره تصمیم‌گیری شود.»

متهم چه گفت؟
اسیدپاشی را چه کسی انجام داد؟
نمی‌دانم، در آن درگیری و آن موقع شب نمی‌توانستم خوب تشخیص دهم که ظرف اسید دست چه کسی است، اما مطمئنم یکی از نوچه‌های بهرام، اسید را پاشید.
چرا او این کار را انجام داد؟
شب حادثه هیچ کدام از آنها حال خوبی نداشتند، آنقدر که نمی‌توانستند روی پایشان بایستند. همه آنها قمه و شوکر همراه‌شان بود. آنها اسید پاشیدن که زهره چشمی از من بگیرند اما چون حالشان بد بود روی اعضای باندشان هم اسید پاشیده شده حالا هم این موضوع را به من نسبت می‌دهند.
آنها چند نفر بودند؟
حدود ۶ یا ۷ نفر، سردسته‌شان هم بهرام بود. او یکی از اشرار سابقه‌دار محل است که همه کسبه محل نیز از او می‌ترسند. بهرام باجگیر است، اکیپ جمع کرده و با تهدید از کسبه محل باجگیری می‌کند.
اختلاف شما بر سر چه بود؟
اختلاف ما به‌خاطر باجگیری بود چند باری به مغازه‌ام آمد تا از من پول بگیرد اما من ندادم. بعد از آن نیز چون می‌دانستم بهرام چه شخصیتی دارد هر وقت می‌آمد خودم را مخفی می‌کردم تا اینکه یکبار شیشه‌های خانه‌ام را شکست و ماشینم را هم آتش زد. من نیز از او شکایت کردم و پرونده‌ای در ناحیه ۱۶ تشکیل شد. بهرام که از این موضوع باخبر شد کینه من را به دل گرفت. بهرام پرونده‌های زیادی دارد و تمام ساکنان محل از او شاکی هستند. او مزاحم مردم می‌شود و از آنها باجگیری می‌کند.
شب حادثه چه اتفاقی افتاد؟
ساعت حدود ۲ نیمه شب بود، در مغازه‌ام داشتم کار می‌کردم که ناگهان بهرام و نوچه‌هایش سررسیدند. قمه‌ به دست و با حالی خراب نمی‌دانم چه کسی اسید را پاشید، فقط حس کردم دارم می‌سوزم.
بعد چه کردید؟
در فرصتی مناسب از دیوار بالا رفته و به داخل مغازه همسایه رفتم، چون می‌سوختم خودم را با آب شستم و بعد به خانه رفتم.
اگر شما در اسیدپاشی نقشی نداشتی چرا خودت را معرفی کردی؟
درگیری شده بود و پلیس در حال تحقیقات بود، چون کاری نکرده بودم که بخواهم فرار کنم تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم.
شما گفتی درگیری ساعت ۲ نیمه شب بود، چرا آن موقع مغازه باز بود؟
ماشینم خراب بود به همین خاطر بعداز پایان کار تصمیم گرفتم، ماشینم را درست کنم. برای همین در تعمیرگاه ماندم.

اشک شوق سهیلا جورکش قربانی اسید پاشی پس از بینایی دوباره

در این فیلم اشک شوق سهیلا جورکش قربانی فاجعه‌ی اسید پاشی اصفهان بعد از بدست آوردن بینایی اش را مشاهده می کنید.

وزیر بهداشت چندی پیش در خصوص درمان چشم ها و روند بهبودی سهیلا جورکش قربانی اسید پاشی در اصفهان تصاویر و مطالب زیر را در صفحه اجتماعی فضای مجازی خود منتشر کرد.

دکتر سیدحسن هاشمی در مطلبی با عنوان “امیدواری در تاریکی” در کانال صفحه اینستاگرامش آورده است:« هفته پیش سهیلا را دوباره معاینه کردم. خدا را شاکرم که پیشرفت در روند درمانی او مطلوب بوده ، اما لازم است برای ادامه درمان، اقداماتی صورت گیرد که مقدمات سفر وی به خارج از کشور فراهم شد.

به خاطر دارم زمانی که بیناییش را به دست آورد، اشک شوق از چشمش جاری شد، اگرچه با خود می اندیشیدم از این پس با هر نگاه به آینه، چه لحظات سختی را باید سپری کند… و حال که پس از ۱۹ ماه، امیدواری او را به زندگی می بینم، خودم هم روحیه می‌گیرم. خوشحالم از روحیه بالایش که اگر این روحیه را نداشت، درمانش مشکل‌تر می‌شد.

دلم می‌گیرد از نادانی و ظلمی که بر سهیلا و همه قربانیان خشونت رفته و نامهربانی که سلامت و طراوات و زیبایی را از آنان گرفته و رنجی دائمی را همنشین‌شان کرده است.

برای سهیلا جورکش بهبودی کامل آرزو می‌کنم و امیدوارم روزی را شاهد باشیم که خشونت از جامعه ما رخت بربندد.»

ناگفته‌های دردناک یک قربانی اسیدپاشی قبل از مرگ +عکس(+۱۸)

اکنون یکسال است که رعنا آغوش گرم مادر را ندارد تا دستی نوازشگر و تسکینی بر درد زخم‌هایش باشد. زخم‌ها هدیه کسی است که قرار بود پدر باشد.

سمیه به همراه دو دخترش در یکی از نیمه‌شب‌های اردیبهشت‌ماه سال ۹۰ قربانی کینه همسر و برادر شوهرش شد و نفسش بعد از چهار سال سوختن در اسید، پارسال مصادف با روز مادر به تنگ آمد و در نهایت در ۲۵ فروردین‌ماه در آتش اسید برای همیشه خاکستر شد.

سمیه در آخرین روزهای زندگی پرده از قصه پرغصه زندگی‌اش برداشت و برایم گفت که چگونه قبل از اینکه قربانی اسید شود، از آزار شوهر و برادر شوهرش بارها و به انحای مختلف دست به خودکشی زده بوده که البته موفقیت‌آمیز نبوده، و بعد از آن هم هراسان از آینده پیش‌ روی «رعنا» و «نازنین» با تمام دردهایش می‌ساخت تا سایه‌ای بر سر بی‌موی رعنا باشد و دست از تلاش برنمی‌داشت و زندگی را به عشق دو دخترش از صبح تا شب طی می‌کرد و از صدای دویدن و خندیدن آنها نبض خسته‌اش ادامه می‌یافت تا اینکه در نهایت زیر چادر اکسیژن به صفر نزدیک و نزدیک‌تر شد و به آغوش معبودش رفت تا دیگر درد کشیدن را تحمل نکند.

سرنوشت این زن آنقدر دلخراش است که دل هر انسانی را به درد می‌آورد اما او در اوج دردمندی و سوختن در آتش اسیدی که همسرش بر او پاشیده بود، همچنان عاشقانه از ابتدای زندگی و قبل از تولد رعنا می‌گفت: «با وجود تمام مشکلات، چون امیر (همسر) رو خودم انتخاب کردم، پای همه چیز حتی ندیدن خانواده‌ام موندم و در آخرین روزهای قبل از اجرای اون نقشه شوم از اون خواستم که دست از دزدی و اعتیاد برداره تا با اون ادامه بدم. ملتمسانه می‌گفتم تو رو خواستم، الانش هم می‌خوام، تا زنده هستم، باهات هستم.»

اما امیر از آنجا که تمام وجودش افیونی بود به ضجه‌های سمیه توجه نکرد و همچنان در باتلاق بیش از دیروز فرو رفت تا دست به جنایتی زد که دنیا را شرمسار کرد.

طاقتش طاق شده بود؛ «نبود امیر»، «تحقیر و توهین‌های علی» (برادرشوهرش)، «ندیدن خانواده»، «نداشتن خرجی»، «سرگردانی» و …، تا جایی که چشم امید دخترانش به او نیز مانع آن نشد که با خوردن قرص پایانی برای زندگی‌اش بنویسد، اما چشم‌هایش را در بیمارستان گشود و آن موقع بود که فهمید نقشه‌اش بر باد رفته.

یک هفته از این اقدام نگذشته بود که توهین و فحاشی‌های علی در زندانی که در نبود برادرش برای سمیه ساخته بود، دنیا را برایش تنگ و تنگ‌تر کرد و این بار جلوی چشمان گریان دخترانش به «توری مرغی» رفت؛ جایی که بیش از ۲۰ بشکه ۲۰ لیتری نفت بود…..

«بنزین رو روی خودم خالی کردم، فندک رو برداشتم. هر قدر تلاش کردم روشن نشد، چون بنزین اونو خیس کرده بود که ناگهان با فریادهای پسر برادر شوهرم همه از اقدامم مطلع شدن و باز هم …. باید به زندگی مشقت‌بار ادامه می‌دادم و در نبود امیر هر روز تحقیر می‌شدم و حتی اجازه نداشتم از خانه بیرون برم.» دیگر مجالی نمانده بود جز راه حل آخر؛ طلاق.

درخواست طلاق، امیر و علی را بر آن داشت تا تمام تلاش خود را بکنند که سمیه مستاصل، از درخواستش برگردد و همچنان با خفت ادامه دهد اما تهدیدهای آنان مبنی بر اینکه «نازنین» و «رعنا» را از او خواهند گرفت هم چاره‌ساز نشد؛ دیگر بریده بود. اصرارهای سمیه برای طلاق کار دستش داد تا او را به دنیایی دردناک‌تر از قبل وارد کند.

ساعت ۹ شب امیر که تمام روز را مثل مرغ سرکنده در خانه و بیرون گذرانده بود، به خانه آمد و شام خواست، در همین اثنا زنگ خانه به صدا درآمد. پدر سمیه بود.

«نازنین» و «رعنا» را آورده بود – آنها اجازه داشتند به منزل پدربزرگ بروند و با بچه‌های دایی و خاله‌شان بازی کنند – پدر سمیه به خانه آنها نیامد چون معتقد بود خانه مردی که با زن و بچه‌اش نامردی می‌کند، رفتن ندارد. امیر از نازنین که چهارساله‌ بود در مورد آنچه در خانه پدربزرگ گذشته بود پرسید و نازنین جواب درست و حسابی نمی‌داد که نتیجه آن سیلی محکمی بر صورت طفل شد. خونی که از لب نازنین جاری شد سمیه را به خروش واداشت که شروعی برای درگیری و دعوا شد.

شب موقع خواب سمیه از سردرد به خواب نمی‌رفت و این بهانه خوبی برای آغاز نقشه امیر بود. او به بهانه کاهش سردرد قرص خواب به خورد سمیه می‌دهد و همین که او به خواب عمیق می‌رود اجرای نقشه‌ اش را آغاز می‌کند که سمیه با صدای در از خواب می‌پرد.

او می‌گفت: «امیر ساعت ۱۲ شب با چراغ قوه از بیرون اومد و گفت «یه موتوری مشکوک می‌زد» و با این جملات من رو قانع کرد تا مجددا بخوابم، امیر با علی تا صبح گودال بزرگی را در حیاط خانه کنده بودند و می‌خواستند بعد از آنکه اسید را روی خانواده‌ام ریختند آنها را در گودال دفن کنند، تا حیاط پدرم هم رفته بودند، اما چهار لیتری سوراخ شده و ریخته بود؛ خدا نخواست اونها هم مثل من بشن.»

سمیه در بستر بیماری در واپسین روزها با صدای لرزان و بی‌خبر از آنچه در انتظارش بود درباره لحظه حادثه گفت: «در عالم خواب بودم که حس کردم روغن داغ روم ریختن، فریاد می‌زدم سوختم، سوختم. به سمت سطل آب رفتم اما ترسیدم آب دردم رو بیشتر کنه که ناگهان با زانو افتادم. موهام ریخت، لباسم ریش ریش شد، دنیا تیره و تار شد ….»

«رعنا تو بغلم در حال شیر خوردن بود و با کمی فاصله، نازنین خوابیده بود، روی نازنین مقداری اسید ریخت، اما رعنا خیلی آسیب دید. امیر فریاد می‌زد «کابل برق ترکیده»، «بمب در کولر منفجر شده»، مرتب دروغ پشت دروغ …. همسایه‌ها ما رو به بیمارستان بردند.»

«سه روز بعد از حادثه با همین وضعیت در بیمارستان می‌خواستم به رعنا شیر بدم چون مرتب گریه می‌کرد، برادرم مانع شد اما اصرار کردم، رعنا رو در آغوش گرفتم، نگاهی به صورتم انداخت و برگشت و دیگه هرگز شیر نخورد. »

تمام تلاش‌ها برای نجات‌شان فقط سه ماه دوام آورد، زمانی که آنها را در فروردین‌ سال ۹۱ یافتیم، هفت‌ماه به دلیل نداشتن پول تحت درمان قرار نگرفته بودند و در آتش خشم مرد معتاد می‌سوختند، با کمک‌های مردمی مرهمی بر آلامشان شدیم. سمیه و رعنا بارها و بارها خودشان را به تیغ جراحان سپردند تا شاید امیدی برای بهبود داشته باشند.

سمیه درحالی که هرگز فکرش را نمی‌کرد که تاب این همه درد را نیاورد با صدای بلند و لرزان گفت:خودم با دستای خودم اون رو قصاص می‌کنم. آرزویی که برای همیشه محال شد. رعنا نیز خواستار قصاص است و می‌گوید «اگه بابایی روی ما اسید ریخت ما هم باید بریزیم که اون هم مثل ما بسوزه».

نازنین خواهر بزرگتر رعنا که در زمان اسیدپاشی در کنار آنها شاهد این جنایت بوده از اسم و خانواده پدرش وحشت دارد و از آنها می‌ترسد.

اعضای خانواده سمیه برای اولین سالگرد بدون او بر سر مزارش در بهشت زهرای همت آباد از توابع شهرستان بم استان کرمان گرد آمدند، رعنا و نازنین بازیگوشانه چشم به سیاهی سنگ قبری دوختند که بر آن مرثیه‌ از درد بی‌مادری حک شده بود. گلهای روی قبر را برمی‌داشتند و بر سر و روی سمیه می‌پاشیدند.

قامت پدر و مادر سمیه با دیدن این سنگ سیاه دوباره شکست و اشک‌هایشان بدرقه مراسمی شد که آسمان از دردش ابری شده بود، اما نمی‌گریست.

اکنون رعنا یکسال است بدون مادر به زندگی ادامه داده و در این مدت بارها به اتاق عمل رفته تا شاید سرنوشت روی خوش به او نشان دهد؛ چون او امید دارد و با تمام زخم‌هایش به مدرسه‌ای در روستای همت‌آباد می‌رود و در کنار همسالانش درس می‌خواند تا برای خودش کسی شود.

این پرونده‌ همچنان در دستگاه قضاست و متهم ردیف اول در زندان روزگار می‌گذراند و متهم ردیف دوم با وثیقه که پدر سمیه می‌گوید میزان آن ۱۰۰ میلیون تومان بوده، فعلا از زندان آزاد شده است.

ايسنا

عامل اسیدپاشی دستگیر شد

سردار آریا حاجی زاده از دستگیری عامل اسید پاشی خیابان ولی عصر تهران خبر داد.

سردار آریا حاجی زاده، معاون جرائم جنایی پلیس آگاهی تهران درباره حادثه اسید پاشی دیروز در خیابان ولی عصر تهران گفت: این حادثه در کلانتری ۱۶۹ مشیریه و بین دو مرد گزارش شده است. عامل اسید پاشی دستگیر شد.

میزان

یکی از قربانی های اسید پاشی در کهنوج در گذشت

رییس کل دادگستری استان کرمان گفت: یکی از دو نفر قربانی اسیدپاشی ۲۱ مردادماه شهرستان کهنوج در گذشت.

‌”یدالله موحد” با اعلام این خبر اظهار کرد: متاسفانه فردی ۴۵ ساله در تاریخ ۲۱ مردادماه سال جاری که دارای مغازه لوازم یدکی در شهرستان کهنوج بود به همراه شاگردش مورد حمله اسیدپاشی دو نفر راکب موتور سوار قرار می‌گیرند که شاگرد مغازه در اثر شدت سوختگی و جراحات در‌گذشت.

‌وی تصریح کرد: هم اکنون ماهیت پرونده از اسیدپاشی تغییر و پرونده قتل تبدیل شده است و در همین راستا نیز حکم جلب ۳ مظنون حادثه صادر شده است.

‌موحد درباره آخرین وضعیت پرونده «سمیه مهری» یکی دیگر از قربانیان اسید‌پاشی شهرستان بم نیز گفت: هم اکنون این پرونده در دیوان عالی کشور در دست بررسی است.

خبر خوشحالی درباره قربانی اسیدپاشی اصفهان

مادر سهیلا به روزنامه «ایران» گفت: روز چهارشنبه ساعت ۱۲ ظهر به وقت ایران سهیلا با ذکر «یا علی مدد» راهی اتاق عمل شد. عمل جراحی روی چشم چپ او انجام شد و حدود دو ساعت طول کشید. دکتر «تمپرانو» هنگام عمل، چشم راست سهیلا را دوخته و قرار است سال آینده چشم مصنوعی بگذارند.

او در مورد وضعیت بینایی دخترش توضیح داد: بینایی سهیلا در حدی است که فعلا اجسام را می‌بیند اما بعد از ۲۴ ساعت بعد درصد بینایی او مشخص می‌شود.

مادر جورکش در ادامه از حمایت‌های همه‌جانبه و تقبل هزینه‌ها توسط رئیس‌جمهوری و برادرش حسین فریدون قدردانی کرد و گفت: علاوه بر حمایت‌های رئیس‌جمهوری و همچنین حسین فریدون، حمایت روحی دوستانی مانند دکتر ملکی، دکتر جوادی و فدایی‌فر سفیر ایران، استاد منصور همایونی‌نژاد و خانم همایونی‌نژاد به خانواده ما و سهیلا دلگرمی می‌داد و در روحیه دخترم بسیار مؤثر بود.

سهیلا جورکش نیز در گفت‌وگوی کوتاهی درباره وضعیت خود گفته بود: برای من همین کافی است که تا حدی بینایی‌ام را به دست بیاورم که بتوانم زیبایی دنیا را ببینم و شکر‌گزار خداوند باشم و از طرف دیگر دامنگیر خانواده‌ام نباشم.

او که همواره گفته «تا شقایق هست زندگی باید کرد»، بعد از عمل جراحی به مادرش گفت: توانستم اسید را شکست دهم. احساس می‌کنم تازه متولد شده‌ام.

سهیلا جورکشدختر ۲۷ ساله‌ای است که روز ۹ مهر ماه سال ۹۳ در خیابان بزرگمهر اصفهان توسط موتورسوار ناشناسی قربانی حادثه اسیدپاشی شد و در بیمارستان‌های فارابی و مطهری تحت درمان قرار گرفت. او تنها قربانی اسیدپاشی بود که وزیر بهداشت شبانه به ملاقاتش در بیمارستان شهید شیرودی رفت و چشمان این دختر را معاینه کرد. بعد از آن بود که سهیلا عمل پیوند قرنیه انجام داد و البته این جراحی با موفقیت انجام نشد و همچنان چشم قربانی اسیدپاشی از بینایی محروم ماند.

غیر از سهیلا، سه زن دیگر نیز مورد حمله موتورسوار ناشناسی قرار گرفتند که زنان و دختران اصفهانی را هدف اسیدپاشی قرار می‌داد.
عصربانک