امروز : جمعه ۱۳۹۶/۰۳/۵ می باشد.
تبلیغ چترومیک پارس درتلگرام

دیدنیها

تبلیغات متنی

نوشته هایی با برچسب "داستان"

داستان زیبای «خوش شانسی و بدشانسی»

داستان زیبای «خوش شانسی و بدشانسی»

داستان خوش شانسی و بدشانسی   می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سايرين از آن محروم می‌مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس...

ادامه مطلب
حکایت «کار کردن»

حکایت «کار کردن»

  حکایت «کار کردن»   دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟   گفت تو چرا کار نکنی تا از...

ادامه مطلب
داستان آموزنده طمع

داستان آموزنده طمع

داستانهای  آموزنده   پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودکی زخمی و خون آلوده را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت : خواهش می کنم به داد این بچه برسید ماشین بهش زد و...

ادامه مطلب
داستان خنده دار «آرزوی مرد»

داستان خنده دار «آرزوی مرد»

  داستان خنده دار یک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران دنج رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند. یک زن جادوگر که از آنجا می گذشت وارد رستوران شد و سر میز آنها رفت و گفت:...

ادامه مطلب
پیرمردی در بیمارستان به انتظار پسر سربازش

پیرمردی در بیمارستان به انتظار پسر سربازش

  داستانهای آموزنده   پرستار بیمارستان، مردی با یونیفرم ارتشی با ظاهری خسته و مضطرب را بالای سر بیماری آورد و به پیرمردی که روی تخت دراز کشیده بود گفت: «آقا پسر شما اینجاست.» پرستار...

ادامه مطلب
داستان جنایتکار مهربان

داستان جنایتکار مهربان

داستان جنایت کار مهربان   چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.اما بی پول بود. بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به...

ادامه مطلب
نصیحت حضرت آدم به فرزندش

نصیحت حضرت آدم به فرزندش

  نصیحت حضرت آدم به فرزندش   حضرت آدم پنج وصیت به فرزندش شیث کرد ودستور داد او هم این وصیت ها را به فرزندانش بکند. 1-  به دنیا مطمئن نشوید که من به بهشت جاوید اطمینان یافتم خدا این...

ادامه مطلب
درسی بزرگ از یک کودک

درسی بزرگ از یک کودک

داستانهای آموزنده   سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم. با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری نادری رنج می برد. ظاهرا تنها شانس بهبودی او...

ادامه مطلب
داستان فرار از زندگی

داستان فرار از زندگی

  فرار از زندگی روزی شاگردی به استادش گفت : استاد می خواهم یکی از مهمترین خصایص انسان ها را به من بیاموزی؟ استاد گفت : واقعا می خواهی آن را فرا گیری؟ شاگرد گفت : بله با کمال میل استاد گفت...

ادامه مطلب
حکایت «مردم آزار»

حکایت «مردم آزار»

  ...

ادامه مطلب
داستان دزدیدن جوانمردی

داستان دزدیدن جوانمردی

  داستان «دزدیدن جوانمردی» اسب سواری ، مرد چلاقی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست. مرد سوار دلش به حال او سوخت از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد. و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد...

ادامه مطلب
داستان شیرین زهر و عسل

داستان شیرین زهر و عسل

  داستان کوتاه «زهر و عسل»   روزی روزگاری در زمان های قدیم مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت یک روز می خواست دنبال کاری از مغازه بیرون برود. به شاگردش گفت : این کوزه پر از زهر...

ادامه مطلب
داستان جالب گداهای بازاریاب

داستان جالب گداهای بازاریاب

داستان جالب «گداهای بازاریاب»   دو گدا در یکی از خیابان های شهر رم کنار هم نشسته بودند یکی از آنها صلیبی در جلو خود گذاشته بود و دیگری ستاره داوود مردم زیادی که از آنجا رد می شدند به هر...

ادامه مطلب
داستان دزدی که در خزانه، نمک سلطان را خورد

داستان دزدی که در خزانه، نمک سلطان را خورد

داستانهای آموزنده   او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى...

ادامه مطلب
وضعیت ایرانی ها در جهنم!

وضعیت ایرانی ها در جهنم!

داستانهای کوتاه    داستانی کوتاه و جالب درباره وضعیت ایرانی ها در ادام خواهید خواند که اخلاق و منش بسیاری از ما ایرانی ها را مشخص می کند. خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله...

ادامه مطلب
داستان اکسیژن خیالی!

داستان اکسیژن خیالی!

داستانهای آموزنده   مردی شبی را در خانه ای روستایی می گذراند...؛ پنجره های اتاق باز نمی شد. نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند. با مشت به...

ادامه مطلب
داستان بسیار زیبای توبه ی مرد جوان

داستان بسیار زیبای توبه ی مرد جوان

  داستان زیبای توبه ی مرد جوان   در میان یاران پیامبراکرم صلی الله علیه واله جوانی بود که در میان مردم به حسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال گناه در باره‌اش نمی‌داد. روزها در مسجد و...

ادامه مطلب
داستان جالب دعوای پدر و پسر

داستان جالب دعوای پدر و پسر

   داستانهای جالب   اوایل تابستون بود و پیمان هم با نمرات نچندان جالبی ترم دوم دانشگاه رو تموم کرده بود. آدم تنهایی بود. بیشتر وقتشو با کامپیوتر و تنهاییاش تو اتاق میگذروند انزوا و دور...

ادامه مطلب
حکایت جالب و آموزنده «غرور بی جا»

حکایت جالب و آموزنده «غرور بی جا»

حکایت جالب «غرور بی جا»   یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند به دنبال آن برگهای ضعیف جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار...

ادامه مطلب
داستان زیبا و  آموزنده «مشکل چاه آب روستا»

داستان زیبا و آموزنده «مشکل چاه آب روستا»

  داستان آموزنده «مشکل چاه آب روستا»   در زمان‌های دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. یک روز سگی به داخل چاه افتاد و مرد. آب چاه دیگر غیر قابل استفاده بود. روستاییان...

ادامه مطلب
  • صفحه ی 1 از 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • <

آخرین مطالب

امار سایت

  • 0
  • 16,755
  • خرداد ۵, ۱۳۹۶