امروز : جمعه ۱۳۹۶/۰۵/۲۷ می باشد.
تبلیغ چترومیک پارس درتلگرام

دیدنیها

تبلیغات متنی

نوشته هایی با برچسب "داستانهای آموزنده"

داستان زیبای « وزن دعای پاک و خالص»

داستان زیبای « وزن دعای پاک و خالص»

  وزن دعای پاک و خالص   لوئیز ردن زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد . به نرمی گفت شوهرش بیمار است و...

ادامه مطلب
داستان کوتاه «دانشجو و استاد»

داستان کوتاه «دانشجو و استاد»

  دانشجو و استاد   دانشجویی به استادش گفت: استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم. استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت:...

ادامه مطلب
داستان آش نذری ناصرالدین شاه

داستان آش نذری ناصرالدین شاه

  داستانهای آموزنده   ناصرالدین شاه سالی یک بار آش نذری می پخت و خودش در مراسم پختن آش حضور می یافت تا ثواب ببرد. رجال مملکت هم برای تهیه آش جمع می شدند و هر یک کاری انجام می دادند. خلاصه...

ادامه مطلب
داستانی از زندگی چرچیل

داستانی از زندگی چرچیل

  داستانی از زندگی چرچیل   چرچیل سیاستمدار بزرگ انگلیسی در کتاب خاطرات خود مینویسد: زمانیکه پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچه های قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی...

ادامه مطلب
کوزه ترک خورده

کوزه ترک خورده

  داستانهای کوتاه   در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و...

ادامه مطلب
راز واژگونی تخت و تاج شاه ظالم

راز واژگونی تخت و تاج شاه ظالم

  حکایت آموزنده   پادشاهی نسبت به ملت خود ظلم می کرد، دست چپاول بر مال و ثروت آنها دراز کرده، و آنچنان به آنان ستم نموده که آنها به ستوه آمدند و گروه گروه از کشورشان به جای دیگر هجرت می...

ادامه مطلب
داستان کوتاه «مقام از خود ممنون»

داستان کوتاه «مقام از خود ممنون»

  داستانهای کوتاه و آموزنده   مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید: باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید...

ادامه مطلب
داستان ببخشیم و بگذریم

داستان ببخشیم و بگذریم

  داسانهای آموزنده   هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد. پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند...

ادامه مطلب
کفش یا پا

کفش یا پا

  .............   کفش هایش انگشت نما شده بود و جیبش خالی!یک روز دل انگیز بهاری از کنار مغازه ای می گذشت؛ مأیوسانه به کفشها نگاه می کرد و غصه ی نداشتن بر همه ی وجودش چنگ انداخته بود. ناگاه!...

ادامه مطلب
داستان خنده دار «قاطر گران بها»

داستان خنده دار «قاطر گران بها»

داستان خنده دار   روزی روزگاری در زمان های کهن مرد کشاورزی بود که یک زن نق نقو و اعصاب خورد کن داشت که از صبح تا نصف شب در مورد هر چیزی که به ذهنش می رسید شکایت می کرد تنها زمان آسایش مرد...

ادامه مطلب
باختن کاسپارف به شطرنج باز آماتور

باختن کاسپارف به شطرنج باز آماتور

  داستان های آموزنده   کاسپارف شطرنج باز معروف در بازی شطرنج به یک آماتور باخت. همه تعجب کردند و علت را جویا شدند. او گفت اصلاً در بازی با او نمیدانستم که آماتور است، برای این با هر حرکت...

ادامه مطلب
خاطرات زمستان را به بهار نیاور

خاطرات زمستان را به بهار نیاور

  داستان های شیوانا   برفها آب شده بودند و دیگر خبری از سرمای زمستان نبود. فصل یخبندان تمام شده بود و کم کم اهالی دهکده شیوانا می توانستند از خانه هایشان بیرون بیایند و در مزارع به کشت...

ادامه مطلب
داستان کوتاه «پزشک و سه مریض»

داستان کوتاه «پزشک و سه مریض»

  داستان کوتاه   سه بیمار جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند . به هر سه ، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه...

ادامه مطلب
داستان خنده دار «آرزوی مرد»

داستان خنده دار «آرزوی مرد»

  داستان خنده دار یک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران دنج رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند. یک زن جادوگر که از آنجا می گذشت وارد رستوران شد و سر میز آنها رفت و گفت:...

ادامه مطلب
پیرمردی در بیمارستان به انتظار پسر سربازش

پیرمردی در بیمارستان به انتظار پسر سربازش

  داستانهای آموزنده   پرستار بیمارستان، مردی با یونیفرم ارتشی با ظاهری خسته و مضطرب را بالای سر بیماری آورد و به پیرمردی که روی تخت دراز کشیده بود گفت: «آقا پسر شما اینجاست.» پرستار...

ادامه مطلب
داستان نابغه ساختن مادر ادیسون از فرزندش

داستان نابغه ساختن مادر ادیسون از فرزندش

  داستان نابغه ساختن مادر ادیسون از فرزندش   گفته اند وقتی ادیسون به مدرسه رفت، بعد از چند روز معلم کلاسشان نامه ای را به ادیسون داد و گفت آن را به مادرت بده. مادر ادیسون نامه را باز کرد...

ادامه مطلب
داستان جالب سیمرغ عطار

داستان جالب سیمرغ عطار

  داستان سیمرغ عطار   یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود، هیچکس نیست، هیچکس نخواهد بود و هرچه هست از آن اوست.   آمدست، در سراینده های شعر پارسی و افسانه دیرین ایران زمین؛...

ادامه مطلب
درسی بزرگ از یک کودک

درسی بزرگ از یک کودک

داستانهای آموزنده   سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم. با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری نادری رنج می برد. ظاهرا تنها شانس بهبودی او...

ادامه مطلب
داستان دزدی که در خزانه، نمک سلطان را خورد

داستان دزدی که در خزانه، نمک سلطان را خورد

داستانهای آموزنده   او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى...

ادامه مطلب
وضعیت ایرانی ها در جهنم!

وضعیت ایرانی ها در جهنم!

داستانهای کوتاه    داستانی کوتاه و جالب درباره وضعیت ایرانی ها در ادام خواهید خواند که اخلاق و منش بسیاری از ما ایرانی ها را مشخص می کند. خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله...

ادامه مطلب
  • صفحه ی 1 از 2
  • 1
  • 2
  • <

آخرین مطالب