قالب وردپرس خرید قالب وردپرس فروشگاه قالب وردپرس قالب تفریحی وردپرس
امروز : چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۶/۲۸ می باشد.
تبلیغ چترومیک پارس درتلگرام

---

تبلیغات متنی

نوشته هایی با برچسب "سرگرمی"

 داستان آموزنده «مداد سیاه»

 داستان آموزنده «مداد سیاه»

داستانهای آموزنده از دو مرد دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه‌شان در مدرسه شنیدم. مرد اول می‌گفت: «چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد...

ادامه مطلب
 پند سقراط

 پند سقراط

پند سقراط روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی...

ادامه مطلب
داستان زیبای «اثر»

داستان زیبای «اثر»

داستان کوتاه یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته رزی ، خانم نسبتا مسن محله ، داشت از کلیسا برمی گشت… در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت : مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی...

ادامه مطلب
داستان زیبای «ارزیابی خود»

داستان زیبای «ارزیابی خود»

داستان زیبای «ارزیابی خود» پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و...

ادامه مطلب
آزمون دامادها

آزمون دامادها

داستان طنز «آزمون دامادها» زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. مادر زن دامادها، یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند. یکی از دامادها را به...

ادامه مطلب
حکایت جالب «دوستي موش و قورباغه»

حکایت جالب «دوستي موش و قورباغه»

دوستي موش و قورباغه موشي و قورباغه‌اي در كنار جوي آبي باهم زندگي مي‌كردند. روزي موش به قورباغه گفت: اي دوست عزيز، دلم مي‌خواهد كه بيشتر از اين با تو همدم باشم و بيشتر با هم صحبت كنيم،...

ادامه مطلب
پارسا یعنی وارسته از دلبستگی به دنیا

پارسا یعنی وارسته از دلبستگی به دنیا

  حکایت جالب   پادشاهی دچار حادثه خطیری شد. نذر کرد که اگر در آن حادثه پیروز و موفق گردد. مبلغی پول به پارسایان بدهد. او به مراد رسید و کام دلش بر آمد. وقت آن رسید که به نذرش وفا کند، کیسه...

ادامه مطلب
داستان جالب «انتخاب درست»

داستان جالب «انتخاب درست»

  داستانهای خواندنی   زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید. به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به...

ادامه مطلب
برشی از یک کتاب (۳)

برشی از یک کتاب (۳)

  در حسرتِ زندگیِ دیگران بودن برای این است که از بیرون که نگاه می‌کنی، زندگیِ دیگران یک کل است که وحدت دارد اما زندگیِ خودمان، که از درون نگاهش می‌کنیم، همه‌اش تکه‌تکه و...

ادامه مطلب
همراز یكدیگر باشیم

همراز یكدیگر باشیم

  داستان کوتاه «همراز»   در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و دیگری پیتر بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودند. آنقدر این دو دوست رابطه خوبی با...

ادامه مطلب
شرط پیرزن برای اجاره خانه اش

شرط پیرزن برای اجاره خانه اش

  داستاهای کوتاه   سه تا دانشجو بودیم توی دانشگاهی در یکی از شهرهای کوچک قرار گذاشتیم همخونه بشیم. خونه های اجاره ای کم بودند و اغلب قیمتشون بالا . می خواستیم به دانشگاه نزدیک باشیم...

ادامه مطلب
 عاشق گردو باز

 عاشق گردو باز

  عاشق گردو باز   در روزگاران پيش عاشقي بود كه به وفاداري در عشق مشهور بود. مدتها در آرزوي رسيدن به يار گذرانده بود تا اينكه روزي معشوق به او گفت: امشب برايت لوبيا پخته‌ام. آهسته بيا و در...

ادامه مطلب
خواجة بخشنده و غلام وفادار

خواجة بخشنده و غلام وفادار

داستانهای کوتاه درويشي كه بسيار فقير بود و در زمستان لباس و غذا نداشت. هر روز در شهر هرات غلامان حاكم شهر را مي‌ديد كه جامه‌هاي زيبا و گران قيمت بر تن دارند و كمربندهاي ابريشمين بر كمر...

ادامه مطلب
برشی از یک کتاب (۲)

برشی از یک کتاب (۲)

  داستانهای کوتاه   اگر از من بخواهند نيکوکاري، مهرباني و عدالت را به ترتيب تقدم رديف کنم، اول مهرباني، دوم عدالت و سوم نيکوکاري را نام مي برم.   زيرا مهرباني به خودي خود عدالت و...

ادامه مطلب
 حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

 حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

  حکایت های گلستان سعدی   یکی از شاهان، شبی را تا بامداد با خوشی و عیشی به سر آورد و در آخر آن شب گفت: ما را به جهان خوشتر از این یکدم نست      کز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیست فقیری...

ادامه مطلب
داستان زیبای «گوسفند صدقه‌ای»

داستان زیبای «گوسفند صدقه‌ای»

  داستان زیبای «گوسفند صدقه‌ای»   مردی داشت گوسفندی را از کامیون پایین می‌آورد تا آن را برای روز عید قربانی کند. گوسفند از دست مرد جدا شد و فرار کرد. مرد شروع کرد به دنبال کردن گوسفند تا...

ادامه مطلب
برشی از یک کتاب (۱)

برشی از یک کتاب (۱)

  داستاهای کوتاه   بعضی ها اصلا به این خاطر به دنیا می آیند که کاری نکنند. من هم یکی از همان‌ها هستم: نه در محیط درس و دانشکده شق القمری کردم و نه در محیط کار و حرفه ام. این است که دیگر...

ادامه مطلب
شجاع ترین آدم ها

شجاع ترین آدم ها

شجاع ترین آدم ها   معلم به بچه ها گفت : " تو یه کاغذ بنویسید به نظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟ بهترین متن جایزه داره "     یکی نوشته بود: غواص که بدون محافظ تو اقیانوس با کوسه ها شنا...

ادامه مطلب
عالم کتک خور

عالم کتک خور

  داستان «عالم کتک خور»   مرحوم شیخ_جعفر_کاشف_الغطاء از بزرگ‏ترین فقیهان عالَم تشیّع بوده است، در حدّى که علماى بزرگ شیعه از قول او نقل کرده ‏اند که فرموده بود: اگر تمام کتاب‏هاى فقهى...

ادامه مطلب
حسادت یا حماقت

حسادت یا حماقت

  داستان حسادت روزی پادشاهی ولخرج هنگام عبور از سرزمینی با دو دوست جوان ملاقات كرد. این دو دوست بینوا كه تا آن زمان با گدایی امرار معاش می‌كردند، همچون دو روی یك سكه جدانشدنی به نظر...

ادامه مطلب

آخرین مطالب

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۷
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
« مرداد    
 12
۳۴۵۶۷۸۹
۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶
۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳
۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰
۳۱