قالب وردپرس خرید قالب وردپرس فروشگاه قالب وردپرس قالب تفریحی وردپرس
امروز : جمعه ۱۳۹۶/۰۷/۲۸ می باشد.
تبلیغ چترومیک پارس درتلگرام

دیدنیها

نوشته هایی با برچسب "سرگرمی"

داستان آموزنده «اسکناس مچاله»

داستان آموزنده «اسکناس مچاله»

داستان آموزنده اسکناس مچاله یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا...

ادامه مطلب
تفاوت در نگاه

تفاوت در نگاه

تفاوت در نگاه دهقان پیر، با ناله می‌گفت: ارباب! آخر درد من یکی دو تا نیست، با وجود این همه بدبختی، نمی‌دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را«چپ» آفریده است؟! دخترم همه چیز را دو تا...

ادامه مطلب
الاغ در لباس شیر

الاغ در لباس شیر

 الاغ پوست شیر ﺍﻻﻏﯽ، ﭘﻮﺳﺖ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﻫﻤﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ...ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ...

ادامه مطلب
یک روز کنار دریا

یک روز کنار دریا

داستان جالب «یک روز کنار دریا» پیرزنی برای اولین بار در عمرش کنار دریا می‌رفت. قبل از این‌که راه بیفتد، همسایه‌ها دورش را گرفتند و گفتند که از بابت همه چیز خیالش جمع باشد و فقط برای آنها یک...

ادامه مطلب
مهر پدری

مهر پدری

 داستان زیبای « مهر پدری» مردی سالخورده با پسر تحصیل کرده‌اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست.پدر از فرزندش پرسید: «این چیه؟» پسر پاسخ داد: «کلاغ».پس از چند دقیقه...

ادامه مطلب
مور و قلم

مور و قلم

حکایت «مور و قلم» مورچه‌اي كوچك ديد كه قلمي روي كاغذ حركت مي‌كند و نقش‌هاي زيبا رسم مي‌كند. به مور ديگري گفت اين قلم نقش‌هاي زيبا و عجيبي رسم مي‌كند. نقش‌هايي كه مانند گل ياسمن و سوسن است. آن...

ادامه مطلب
حکایت «دوری از پرچانگی»

حکایت «دوری از پرچانگی»

  حکایت آموزنده   گروهی از حکیمان فرزانه به درگاه انوشیروان آمدند و درباره موضوع مهمی به گفتگو پرداختند، ولی بوذرجمهر (بزرگمهر) که برجسته ترین فرد حکیمان بود، خاموشی نشسته بود حرفی...

ادامه مطلب
داستان جالب پیرمرد فقیر و همسرش

داستان جالب پیرمرد فقیر و همسرش

  داستان جالب   ﭘﯿﺮﻣﺮدی ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮش در ﻓﻘﺮ زﯾﺎد زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮدﻧﺪ ﻫﻨﮕﺎم ﺧﻮاب ، ﻫﻤﺴﺮ ﭘﯿﺮﻣﺮد از او ﺧﻮاﺳﺖ ﺗﺎ ﺷﺎﻧﻪ ای ﺑﺮای او ﺑﺨﺮد ﺗﺎ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ را ﺳﺮو ﺳﺎﻣﺎﻧﯽ...

ادامه مطلب
داستان سگ حریص

داستان سگ حریص

   داستان سگ حریص   داستان سگ حریص , با عجله به طرف کلبه پیرزن می دوید. و برای رسیدن به خانه باید از روی پل چوبی عبور می کرد. در حین عبور کردن در درون آب رودخانه تصویر خودش را دید اما او...

ادامه مطلب
داستان زیبای «پدر و پسر»

داستان زیبای «پدر و پسر»

  .............   «یعقوب‌خان» یکی از تجار استانبول بود که جز یک پسر هیچ کس را نداشت، اما هیچ وقت با پسرش که نام او «هاکان» بود بیرون نمی‌رفت، چراکه هاکان نوجوان دوازده ساله معلول جسمی بود و...

ادامه مطلب
داستان زیبای «اطلاعات لطفاً»

داستان زیبای «اطلاعات لطفاً»

  داستان زیبا داستانی زیبا از کتاب سوپ جو ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و...

ادامه مطلب
داستان جالب «جنبه»

داستان جالب «جنبه»

  داستان جالب «جنبه» مردی می‌خواست زنش را طلاق دهد. دوستش علت را جویا شد و او گفت: این زن از روز اول همیشه می خواست من را عوض کند. مرا وادار کرد سیگار و ... را ترک کنم. لباس بهتر بپوشم،...

ادامه مطلب
داستان او پشت پنجره بود

داستان او پشت پنجره بود

  داستان جالب   روزی از روزها جانی با خانواده اش برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ به مرزعه رفته بودند. مادربزرگ یک تیر و کمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه...

ادامه مطلب
داستان زیبای «گوهر پنهان»

داستان زیبای «گوهر پنهان»

داستان کوتاه «گوهر پنهان»   روزي حضرت موسي به خداوند عرض كرد: اي خداي دانا وتوانا ! حكمت اين كار چيست كه موجودات را مي‌آفريني و باز همه را خراب مي‌كني؟ چرا موجودات نر و مادة زيبا و جذاب...

ادامه مطلب
داستان کوتاه «دانشجو و استاد»

داستان کوتاه «دانشجو و استاد»

  دانشجو و استاد   دانشجویی به استادش گفت: استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم. استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت:...

ادامه مطلب
دخترها با گوش عاشق می شوند و پسرها با چشم!

دخترها با گوش عاشق می شوند و پسرها با چشم!

  داستانهای کوتاه آموزنده   موسی مندلسون Moses Mendelssohn، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار...

ادامه مطلب
داستان آش نذری ناصرالدین شاه

داستان آش نذری ناصرالدین شاه

  داستانهای آموزنده   ناصرالدین شاه سالی یک بار آش نذری می پخت و خودش در مراسم پختن آش حضور می یافت تا ثواب ببرد. رجال مملکت هم برای تهیه آش جمع می شدند و هر یک کاری انجام می دادند. خلاصه...

ادامه مطلب
داستانی از زندگی چرچیل

داستانی از زندگی چرچیل

  داستانی از زندگی چرچیل   چرچیل سیاستمدار بزرگ انگلیسی در کتاب خاطرات خود مینویسد: زمانیکه پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچه های قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی...

ادامه مطلب
کوزه ترک خورده

کوزه ترک خورده

  داستانهای کوتاه   در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و...

ادامه مطلب
راز واژگونی تخت و تاج شاه ظالم

راز واژگونی تخت و تاج شاه ظالم

  حکایت آموزنده   پادشاهی نسبت به ملت خود ظلم می کرد، دست چپاول بر مال و ثروت آنها دراز کرده، و آنچنان به آنان ستم نموده که آنها به ستوه آمدند و گروه گروه از کشورشان به جای دیگر هجرت می...

ادامه مطلب
  • صفحه ی 1 از 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • <

آخرین مطالب