قالب وردپرس خرید قالب وردپرس فروشگاه قالب وردپرس قالب تفریحی وردپرس
امروز : پنج شنبه ۱۳۹۶/۰۶/۳۰ می باشد.
تبلیغ چترومیک پارس درتلگرام

دیدنیها

نوشته هایی با برچسب "قصه"

قصه کودکانه خدا کجاست؟

قصه کودکانه خدا کجاست؟

عه: شعر و قصه کودکانه قصه کودکانه درباره خدا   بابا امروز راهی مسافرت شد، سحر هم برای اینکه با باباش خداحافظی کنه عروسکش رو از اتاقش برداشت و به سمت در رفت و پرسید: ” بابا کی از سفر...

ادامه مطلب
یادش بخیر کلاغ پر

یادش بخیر کلاغ پر

شعر کودکانه یادش بخیر کلاغ پر با بچه ها و مادر کلاغ پر - الاغ پر الاغ که پر نداره آرش خبر نداره حتی می شد با انگشت آقا الاغه رم (راهم) کشت نمی دونم که چی شد کلاغ پر مال کی...

ادامه مطلب
قصه موش موشی

قصه موش موشی

قصه آموزنده درباره زود خوابیدن   توی یه دشت زیبا و سر سبز خانواده‌ای زندگی می‌کردن که به خانواده مموشیا معروف بودن ….مامان موشه و بابا موشه ده تا بچه داشتن. بین این ده تا بچه مموشیا...

ادامه مطلب
قصه ی «خرگوش مهربان و سوپ هویج»

قصه ی «خرگوش مهربان و سوپ هویج»

  خرگوش مهربان و سوپ هویج قصه ای درباره مهربانی و نتیجه مهربان بودن یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود، خرگوش مهربانی بود که در روستای سرسبز و خوش آب و هوایی زندگی می‌کرد . یک روز صبح  آقای...

ادامه مطلب
قصه گفتن در خانه شما هم مثل خیلی از خانه‌ها فراموش شده؟

قصه گفتن در خانه شما هم مثل خیلی از خانه‌ها فراموش شده؟

آموختن مطالب، مفاهیم،‌ رفتارها و ایده‌ها از طریق قصه، بسیار موثرتر از روش‌های دیگر است   فرزند شما هم مثل بسیاری دیگر از کودکان، کتاب‌ قصه‌های فراوانی دارد؟ رنگارنگ و در قطع و...

ادامه مطلب
هر وقت ترسیدی با خدا حرف بزن!

هر وقت ترسیدی با خدا حرف بزن!

قصه های کودکانه   چند روزی می شد که حال مامان خوب نبود استفراغ می کرد و بی حوصله بود. دست و پایش هم درد می کرد. بد اخلاق بود. چند بار با بابا رفتند دکتر. یک شب که می خواستی بخوابیم حال...

ادامه مطلب
من نبودم دستم بود

من نبودم دستم بود

  قصه های آموزنده برای کودکان   راستش من عادت داشتم به وسایل های داداشم دست درازی کنم. یعنی چی می خواند و چی می خورد، و یا چی تو کیفش قایم می کند. یا حتی چی تو سرش می گذرد. داداشم یه روز...

ادامه مطلب
قصه ی کوتاه آش خوشمزه

قصه ی کوتاه آش خوشمزه

  قصه های کوتاه برای کودکان آش خوشمزهبزبزک زنگوله پا، یک سبد بافت. آن را از سقف خانه آویزان کرد و به بزغاله هایش گفت: « اگر روزی من در خانه نبودم و گرگ آمد، بروید توی این سبد و طناب را...

ادامه مطلب

آخرین مطالب