امروز : شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۲۸ می باشد.
تبلیغ چترومیک پارس درتلگرام

دیدنیها

تبلیغات متنی

ناف مرا به نيت حافظ بريده اند/ وقت نماز عشق، صدا ميزنم «غزل»

 ناف مرا به نيت حافظ بريده اند/ وقت نماز عشق، صدا ميزنم «غزل»قطعاتی از دلنوشته‌های شعرای بنام و بی‌نام. بینندگان عزیز چنانچه شما نیز همچون دیگر شعرای با نام و بی نام ما،‌ شعر یا دلنوشته‌ای دارید، برای انتشار در سایت از آن استقبال خواهیم کرد.

با من دموکراتیک سخن بگو
که مذکّرهای قبیله، در سرزمینِ من
بازیِ سرکوبِ سیاسی را نیک فراگرفتند
و نمی‌خواهم که تو با من
بازیِ سرکوبِ عاطفی را پیشه کنی…

بنشین تا ببینیم…
تا کجاها مرز چشمان توست…
تا کجاها مرز غم‌های من است…
آب‌های ساحلیِ تو کجا آغاز می‌شود…
خون من کجا پایان می‌گیرد…
بنشین تا به تفاهم برسیم
که بر کدام پاره از اجزای پیکر من
فتوحات تو خاتمه خواهد گرفت…
و در کدام ساعت از ساعات شب
شبیخون‌های تو آغاز خواهد شد…

نزار قبانی
*******
ناف مرا به نيت حافظ بريده اند

وقت نماز عشق، صدا ميزنم”غزل”

مادر به جای “شير” به من”شعر” داده است

سنجاق کرده است به پيراهنم غزل…

اميد صباغ نو
*************
زیر کتف اعتمادم دشنه ای جامانده است

باور ناسور من با زخـــم تنـــها مانده است

شب چو ماه خاطرت مد می کند در چشم من

صبـــحدم برگونـه هـــایـــــم ردٌ دریا مانده است

گربه شک در کبوترخانـه روحــــــم پرید

بالشی از پَر برای گاهِ رویا مانده است

بوی سیب از سمت وسواسم نمی آید ولی

روی دستان گناهـــــم عطر حوا مانده است

خشت اول؛ دست معمار دلــــم لرزیده بود

عشق- این دیوار کج- محو ثریا مانده است

خنــــدهِ تکــــرار دارد روی لب اوقاتِ من

مردی از آینده در دیروزِ حالا مانده است

مطالب زیر را حتما بخوانید

  • مطلب مرتبطی پیدا نشد.

ارسال نظرات

پاسخی بگذارید

*

code

آخرین مطالب